رمان آیلا (5)
ای دادبی دادمن تو وان چیکا....هاا خبر مرگم اومده بودم حموم هااااا
آرمیلا - پس کدوم گوری موندی
- همون گوری که تو موندی
سریع خودمو شستمو حولمو پوشیدم و اومدم بیرون آرمیلا هنوز داشت غر میزد
-اووووووووف خفه
- شدی
-تو
- احمق
-الاغ بی دندون
-چی ؟
-نخودچی
-زهرمار
-تو دلت
اومد جواب بده که توهان اومد تو
-واااای چقدر حرف میزنید یکم به اون فکای مبارکتون استراحت بدین
منو آرمیلا با هم گفتیم
- تو ساکت
خندم گرفت توهان دو تا ابرو هاشو انداخت بالا و عقب گرد از اتاق خارج شد برگشتم سمت آرمیلا
-تو هم تشریف ببر بیرون تا لباسامو عوض کنم
- نمی خوام
- بی حیا
- به تو چه
- د میگم برو بیرون
به زور انداختمش بیرون
خوب چی بپوشم آها
شال و شلوارو کیف طلایی با مانتو و کفش اسپرت مشکیمو برداشتم و د برو که رفتیم
-سلاااام بر اهل بیتم واا مامان اینا
توهان - رفتن بیرون
آرمیلا با حرص -بریممممممم؟
من- بریم عشقم کپک زدی تو خونه
آرمیلا اومد خفم کنه که توهان مداخله کرد
-ا از هیکلتون خجالت بکشید
آرمیلا -مگه چشه
-خدایا شما چه خنگید دارم میگم.....لا ال..
همون طور که غر میزد سوار ماشینش شد و گفت
- سوار شین دیگه بنده لنگ ندارم براتون پهن کنم
رفتیم سوار شدیم
- خوب کجا بریم
- نمایشگاه مااااااشییین
- خیله خوب چرا هوار میکشی
یکم آهنگ گوش دادیمو کرم ریختیم تا رسیدیم
-میشه چند تا ماشیم بگیرم؟
-دختره ی ول خرج برو هر چند تایی که میخوای بگیر مورد اعتمادن
رفتیم تو ماشیناش خوب بودن یه فراری قرمز با یه بوگاتی بادجونی نه نه بنفش و یه پورشه طوسی خریدم بهم گفتن ماشینارو شب برام میفرستن
آرمیلا- چه خبره میومدی منم میخریدی
- تورو سننه؟
قبل از این که فرصت جواب پیدا کنه رو به توهان ادامه دادم
-توهان بریم دنبال خونه
توهان یه دفعه برگشت سمتم و با بهت گفت
-مگه دوس نداری پیش ما زندگی کنی ؟
-نه نه ... منظورم این نبود دوس دارم یه خونه داشته بعضی موقع ها برم توش
و قیافمو مظلوم کردم
- باشه باشه بریم من یه جای خوب سراغ دارم
- جاش کجاس؟
- جاش؟سعد آباد
-هوم عالیه
- تازه به خونه هم نزیکه
- جدی؟خیلی خوبه
-بریم؟
-بریم
آرمیلا - منم که برگ چقندر
من - ای وای نگانگا چه جوری اون گیاه بیچاره رو به خودش نسبت میده عزیزم تو بوقی بووووووووق
آرمیلا میخواست بیاد خفم کنه که رفتم پشت توهان هینی کشیدم و گفتم :
- مادر تورو خدا فکر فشار خونتون باشید
تا همینو گفتم همچین جری شد که فک کنم توهانم خودشو خیس کرد چه برسه به من
-آیلاااااا فقط اگه گیرت بیارم که من پیرزنم هاااا
-گلم عزیزم عجقم شوهر نداشتت قربونت تو نور دماغ مایی پیرزن چیه تو زدی رو دست همون چیزه کی بود ؟ آهااا همون حضرت نوح
- آیلاااااابیشعور
توهان که از خنده سرخ شده بود پا در میونی کرد
-باشه بابا بسه دیگه خرسای گنده زشته وسط خیابون موها همدیگه رو میکشید
آرمیلا همون طور که داشت با نگاهش برام خط و نشون میکشید سوار ماشین توهان شد ماشین توهان یه بی ام و سورمه ای بود
توهان - این برجی که میریم کلا مال بابای یکی از دوستامه واحداش خیلی قشنگند
نظرررررررر