|بـے همتــا|
به چشماش زل زدم،خیلی خوشگل بود لا مصب.
نگام رو از چشماش گرفتم و روی هیکلش زوم شدم.
وای خداااااااااااااااااااا چه هیکلی!!!
همین طور زوم شده بودم روش که صداشو شنیدم:
-خانوما کجا میخواین برین؟
من میرسونمتون که خدایی نکرده اون اتفاق بد باز تکرار نشه
گفتم:
-نه مزاحم شما نمیشیم دیگه،خودمون میریم راهی نیست تا خونه
-این چه حرفیه؟؟اگه برای شما مشکلی پیش نمیاد
من که ماشین دارم خوب،شما رو میرسونم
(الان مثلا" خواستی بگی ماشین داری؟)
بلند شد دستشو سمتم دراز کرد و گفت:
-میخواید کمکتون کنم؟
نفس به جای من جواب داد:
-نه اقا هیراد من کمکش می کنم
با نگاهم ازش تشکر کردم
تا خواستم بلند شم از درد کمرم اشکم در اومد ولی به روی خودم نیاوردم
من و نفس پشت هیراد راه میرفتیم
هیراد دزدگیر ماشین رو زد..
تازه متوجه ماشین شدم،وااای چه ماشین نازیی...
میخواااااااام منم از این ماشین ها خوب
یه لامبورگینیه مشکی بود وای خدا چه این ماشین بهش میاد
در عقب باز کردم نشستم نفس هم کنارم نشست
هیراد گفت:
-کدوم سمت باید برم؟
-برید راهنماییتون می کنم
-ماشین رو روشن کرد و پاش رو گذاشت رو گاز با سرعت رفت
(دست فرمونشم که دیگه تو حلقمه،همه چی بهش جمعه،ماشالله)
ضبطُ روشن کرد،صدای زیبای شادمهر سکوت ماشین رو شکوند:
آغوش تو به غیر من به روی هیچکی باز نکن
منو از این دلخوشی ها آرامشم جدا نکن
من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم
واسه بودن کنارت توبگو به هر کجا پر می کشم
من و تو آغوشت بگیر اغوش تو مقدسه
بوسیدنت برای من تولد یک نفسه
چشمای مهربونه تو منو به اتیش می کشه
نوازش دستای تو عادت ترکم نمیشه
فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار
به پای عشق من بمون هیچکس رو جای من نیار
مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن
فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من
(آهنگ عادت از شادمهر عقیلی)