توی راه داشتم به این فکر می کردم که حالا چی کار کنم؟ پاپا اگه ماشین رو می دید منو می کشت! مامی هم سر دانشگاه باهام قهر می کرد ... باید یه کاری می کردم تا دلشون نیاد دعوام کنن ... از بچگی از دعواهاشون در می رفتم ... یا می انداختم گردن وارنا ... یا آرسن بیچاره ... خودم هم همیشه در حال مسخره بازی بودم ... اینبارم باید برم سراغ یکی از این دو تا .... نمی شه بندازم گردنشون ولی حداقل می شه یه جوری ضمانتم رو بکنن ... خواستم برم سمت شرکت آرسن ... اوه نه! بار قبل هم آرسن ضامنم شد ... اینبار دیگه پاپا محاله راضی بشه ... حتما ماشینو ازم می گیره ... باید برم سراغ وارنا ... راضی کردنش سخته ... ولی راضی می شه ... با این فکر روی پدال گاز فشار آوردم ... خونه اش توی طبقه دوم یه آپارتمان نوساز توی یکی از محله های متوسط غرب تهران بود ... پاپا برای جداییش هیچ کمکی بهش نکرد و وارنا خودش با پس اندازش و کمک های پاپای پاپا اینجا رو گرفت ... الان هم دنبال کاراشه که هر طور شده برای همیشه بره پاریس ... وارنا واقعا به درد اینجا نمی خوره ... شاید از دوریش ناراحت بشم اما ترجیح می دم بره جایی که خوش باشه ... ماشین رو توی پارکینگ خونه اش پارک کرد و با آسانسور خودم رو به طبقه دوم رسوندم ... زنگ در رو سه بار به صدا در آوردم ... این رمز من بود ... همیشه سه تا زنگ ... چند لحظه طول کشید تا صداش از پشت در بلند شد:
- Oh mon dieu! Avez le tremblement de terre
( اوه خدای من! زلزله اومد به زبان فرانسه)
با پا کوبیدم به در و در جوابش گفتم:
- باز کن درو! پسر بد اخلاق فرانسوی ...
در باز شد و قد بلند وارنا توی درگاه مشخص شد ... خونه اش اینقدر تاریک بود که درست نمی دیدمش ... اما مشخص بود بالاتنه اش برهنه است ... یه شلوارک هم پاش بود ... سیگارش لای انگشت دستش می سوخت و همین که درو باز کرد موج دود از در اومد بیرون ... دماغم رو گرفتم و گفتم:
- Pooh! (پیف!) خفه نکنی خودتو وارنا!
از جلوی در رفت کنار ... وارد شدم و اون پشت سرم گفت:
- غر زدن ممنوع! از دست غر های لیزا کارم به اینجا کشید ...
مامی رو می گفت ... خودم رو پرت کردم روی کاناپه وسط پذیرایی و گفتم:
- چقدر هم که تو بدت می یاد!
خندید ... روی مبل کناریم نشست و زل زد توی چشمام ... طبق معمول دست گذاشتم روی صورتم و گفتم:
- صد دفعه بهت گفتم اینجوری تو تاریکی زل نزن به من عین گربه می شی ... می ترسم!
با خنده بلند شد ... پرده سرتاسری پذیرایی رو کنار زد و نور به داخل هجوم آورد ... حالا راحت تر می تونستم قامت خوش فرم برادرم رو ببینم ... یه فرانسوی اصیل ... من رنگ مو و رنگ پوستم رو از ماما به ارث برده بودم و برای همین خیلی هم شبیه فرانسوی ها نبودم ... اما وارنا کپی برابر اصل مامی و پاپا بود ... پوست سفید ... موهای طلایی و چشمای آبی ... زیاد از حد آبی! دلم براش ضعف رفت ... از جا بلند شدم و قبل از اینکه بتونه از زیر دستم فرار کنه پریدم توی بغلش ... بدون مخالفت منو گرفت توی بغلش و با دست آزادش مقنعه مو از سرم کشید و پرت کرد طرف کاناپه ... همونطور از روی زمین بلندم کرد راه افتاد سمت کاناپه و گفت:
- باز چه دسته گلی به آب دادی؟
- وارناااااا
- خودتو لوس نکن! بگو ببینم چه گندی زدی ...
- ماشینم!
منو نشوند روی کاناپه و گفت:
- تصادف کردی؟
سرمو تکون دادم و صدایی درآوردم شبیه:
- اوهوم ...
سیگار دیگه ای روشن کرد ... با کنترل کنار دستش استریوشو روشن کرد و پک محکمی به سیگارش زد ... یکی از آهنگای قشنگ ادیت پیاف خواننده معروف فرانسوی بود ... بی اختیار لال شدم و توی متن آهنگ فرو رفتم:
Non, rien de rien
نه، هیچ چیز از هیچ چیز


Non, je ne regrette rien

نه! من از هیچ چیز احساس پشیمونی نمی کنم


Ni le bien qu'on m'a fait
مردم کارای خوبی با من نکردن

Ni le mal; tout ça m'est bien égal !
نه اینکه همه ی چیزای بد برای من یکسان باشه.
Non, rien de rien
نه، هیچ چیز از هیچ چیز


Non, je ne regrette rien
نه! من از هیچ چیز احساس پشیمونی نمی کنم


C'est payé, balayé, oublié
من برای از بین بردن و فراموش کردن بها پرداخت کردم,


Je me fous du passé !
از گذشته خوشحالم

Avec mes souvenirs
با خاطراتم

J'ai allumé le feu
آتش رو روشن کردم


Mes chagrins, mes plaisirs
مشکلاتم، لذت هام


Je n'ai plus besoin d'eux !
دیگه بهشون نیازی ندارم

Balayées les amours
خاطرات عاشقانه رو دور ریختم


Et tous leurs trémolos
و تمام اون لرزیدن ها رو


Balayés pour toujours
برای همیشه دور ریختم


Je repars à zéro
دوباره از صفر شروع کردم
Non, rien de rien
نه، هیچ چیز از هیچ چیز

Non, je ne regrette rien
نه! من از هیچ چیز احساس پشیمونی نمی کنم

Ni le bien qu'on m'a fait
مردم کارای خوبی با من نکردن

Ni le mal; tout ça m'est bien égal !
نه اینکه همه ی چیزای بد برای من یکسان باشه.

Non, rien de rien
نه، هیچ چیز از هیچ چیز


Non, je ne regrette rien
نه! من از هیچ چیز احساس پشیمونی نمی کنم

Car ma vie, car mes joies
چون زندگی من لذت و خوشی من هست

Aujourd'hui, ça commence avec toi
که امروز با تو آغاز شده