رمان دفتر خاطرات نازگل

دانلود رمان دفتر خاطرات نازگل

خلاصه رمان دفتر خاطرات نازگل:

دفتر خاطرات نازگل درباره زندگی دختری هیجده نوزده ساله است که همیشه در سر کلی رویا و خیال پردازی های رمانتیک داره و همیشه دنبال گمشده اش هست تا براساس یک اتفاق درگیر یک تعارض میشه و برای نجات آینده اش اقدامی میکنه که تمام ورق های زندگیش برمیگرده اما این اقدام چی بود و با کی بود و در رمان بخوانید…

قسمتی از متن رمان دفتر خاطرات نازگل:
اگر سکوت کنم و هر چی بگه بگم چشم شاید پیش خودش فکر کنه که نازگل اونقدرها هم بد نیست…
خب ابرش یه رئیسِ،یه رئیس همیشه و همه جا می خواد فرمانروائی کنه اول آرومش می کنم بعد آهسته اونو رام خودم می کنم،ابرش مثل علی محمد که نیست آهنگ سرکج باشه اون یه آدم تحصیل کرده و تو اجتماع رفته و اجتماعی شده ست پس می تونم فرمولمو روش اجرا کنم.
بذار هر چی می خواد بگه من فقط باید سکوت کنم و اونو تحریک نکنم تا بر علبه ام بلند بشه اینطوری نقطه ضعف کمتری دست ابرش می دم خودم م عذاب کمتری می کشم.
خونه رو تمیز کردم و غذا آماده کردم و وسایل خونه رو جابجا کردم و اما به هیچ وجه به طبقه ی دوم خونه نرفتم و ترجیح دادم که تو همون قسمت پائین باقی بمونم پرده های خاک و غبار گرفته رو درآوردم و شستم اونم با دست چون لباس شوئی نداشتم،تمام خونه رو با یه جاروبرقی فکسنی جارو زدم و تمام فرش ها رو با آب تاید شستم.
شب هر چقدر منتظر ابرش شدم نیومد که نیومد..دوباره شب و باد و بارون و زوزه ی سگ و گربه و …اینطوری تا صبح سکته می کردم!
ابرش از قصد نیومد چون می دونست که من شبا می ترسم،آخ که نقطه ضعف دستش دادم نامرد نالوتی پست فطرت..خدایا چیکار کنم،اگر الان یه چیزی به چشمم بیاد جابجا سکته می کنم…بسم الله..بسم الله..بسم الله الرحمن الرحیم…فوت کردم تو فضا و گفتم:
-خدایا من جنبه ندارم ها کمکم کن من امشب چطوری بخوا…
حرفمو قورت دادم،چشمامو تا ته باز کرده بودم که یه چیزی ته راهرو ببینم،منتظر دیدم یه چیزی شبیه انسان ولی بنام جنُ بودم!
-بسم الله الرحمن الرحیم،ببینید من می ترسم برید سراغ ابرش که عین خرس می خوابه..برید اونو خفته کنید..

رمان جدید از نیلوفر قائمی فر

رمان های نیلوفر قائمی فر

نیلوفر قائمی فر

بیوگرافی نیلوفر قائمی فر