رمان من سرکش نوشته شایسته بانو | رمان جدید شایسته کریمی
رمان من سرکش از شایسته بانو

نام کتاب : رمان من سرکش
نام نویسنده : شایسته بانو
رمان من سرکش از شایسته بانو
جهت خواندن رمان من سرکش از لینک بالا استفاده کنید
قسمتی از متن رمان من سرکش:
با دیدم من و ساجده به وضوح ابروهاش بالا میره ونیم نگاهی به من و بعدم نگاه به ساجده و کیسه ی توی دستش میکنه ...
- خانم ها اینجا کاری داشتن ...
میام حرف بزنم که ساجده با دستش نیشگون ریزی از دستم میگیره و میگه :
- بله آقای ابریشم چی.... با اجازه ی کسری ... برای لباس خانم شیخ الاسلام خواستیم پارچه های اینجا رو هم ببینیم ...
ابریشم چی نیم نگاهی به من که با حرف ساجده اخم غلیظی روی صورتم میشینه میکنه بعدم نیم نگاهی به کیسه ی توی دست ساجده ...
همزمان با این کار کسری هم لای در ظاهر میشه و با گفتن :
- جانم مازیار کاری داشتی ...
با خنده هایی که کاملا مشخصه زورکیه میزنه به شونه اش ...
مازیار بر میگرده سمتش و برای چند ثانیه نگاه خیره ای بهش میکنه و بعد رو میکنه سمت من و در حالی که داره از در خارج میشه میگه :
- کار خانوم ها تموم شد در رو قفل کن ...
با رفتنش ... کسری و ساجده بی اختیار نفساشون رو محکم از سر آسودگی میدن بیرون ساجده عملا میشینه رو زمین و رو به کسری میکنه و میگه :
- مگه نگفتی برای تعویض دکور رفته فروشگاه ؟؟؟!
کسری هم یه دستش رو حائل دیوار میکنه و میگه :
- بخدا با میشا حرف زدم گفت اینجاست ... چمیدونستم موشو آتیش میزنن !! بعدم خودمونیم یک ساعته این تویین دیگه کلا ده دقیقه راه از اونجا تا اینجاست ...
کلافه میشم ... نمیدونم اینجا چه خبره یعنی میدونم ..ولی باورم نمیشه ...
از اتاق که میایم بیرون کسری که قفل در رو میزنه ... انگار تازه به خودم میام و با عصبانیت رو میکنم سمتشونو میپرسم ..
- ساجده دروغ گفتی سهمیه داریم ؟؟؟1 دروغ گفتی سهمیه ی پارچه داریم نه ؟؟!