سیاوش تازه میتونست کامل بهم بگه مامان مریم خدا میدونه بار اولی که بهم گفت

مامان چه حالی داشتم انقدر ذوق زده شده بودم که حسم رو حاظر نبودم با هیچی

عوض کنم حال خیلی خوبیه که مادرانه ها رو با تمام وجودت لمس کنی وقتی به

بچت کمک میکنی رو پاهاش به ایسته و میتونی تمام این اولین بارهارو تجربه کنی

این با ارزش ترین تجربه زندگیت میتونه باشه الان که بهش نگاه میکنم با خودم میگم

اگه یه روزی بفهمه من مادر واقعیش نیستم چیکار میکنه یعنی تنهام میذاره؟ و

بازهم خودم جواب میدم نه اون هرگز من و تنها نمیذاره اون همیشه کنارم میمونه

حتی اگه واقعیت ها رو بدونه.امروز یکم دیرتر میرم شرکت آخه سیاوشم میخوام با

خودم ببرم به همین خاطر صبر کردم تا از خواب بیدارشه ساعت نه و پسر ناز من

تازه بیدار شده بعد از اینکه یه صبحانه کامل خورد یه شلوار کتان قهوه ایی با یه بلوز

کرم تنش کردم موهاشم فشن کردم که خیلی به تیپش میخوره بعدم با عینک

آفتابی شیکی که نغمه براش خریده بود تیپش رو کامل کرد بچم حسابی دختر کش

شد یادم باشه برگشتم خونه براش اسپند دود کنم امروز باید خریدم برم آخر هفته

جشن عروسی نغمه و آرش و من هنوز هیچ کاری نکردم البته کار خاصی هم قرار

نبود بکنم ولی خب لباس که دیگه باید بخرم راحیل واسه هردمون وقت آرایشگاه

گرفته با اینکه راضی نبودم برم اما خب به شدت باهام برخورد کرد و منم مجبور شدم

قبول کنم بچه اعصاب نداره والا به خدا میگم نمیام میگه تو غلط میکنی مگه دسته

خودته این علیرضا خودشیرین هم فوری میگه من و محمد سیاوش نگه میداریم

شماها برین خوشگل کنید یکی نیست بگه آخه به توچه فضول خان .

مریم بیا دیگه بابا دیر شد. اومدم میگم راحیل به نظرت لباس چه رنگی بخرم؟الان

مدل و همه چیزشه اکی بعد تو فقط لنگ انتخاب رنگی؟بیا بریم حالا اول اصل جنس

و پیدا کنیم بعد واسه رنگش یه فکری میکنیم هرچی بهت بیاد میگیریم دیگه. آخه

مشکل همینجاست چون همه رنگا به من میاد. بابا اعتماد به سقف خیلی رو داری

به خدا مریم. خودم میدونم عزیزم شما حرص نخور.به سه تا پاساژ سر زدیم و تمام

مغازه ها رو زیرو رو کردیم ولی اون چیزی که میخواستم نبود جشن مختلت بود و

همین کار و سخت کرده بود البته از اونجایی که راحیل خیلی بی حیا بود همون اول

یه لباس شب بلند آبی کاربنی برداشت که خیلی هم شیک بود از بالا که قربونش

برم فقط دوتا بند داشت تا کمر تنگ میشد و بعدم یکم گشاد در کل خیلی خوب بود و

بهش میومد ولی من لباس پوشیده میخواستم.

ای بابا مریم فقط یه شبه دیگه بابا به خدا اون سبزه خیلی خوب بود. نه خیر هیچم

خوب نبود اصلاً چی داشت که بخواد خوبم باشه.

اه خیلی بی ذوقی. حالا بی ذوق یا با ذوق بهتره انقد غر نزنی یه دقیقه سیاوش و

بگیر من برم ببینم تو این مغازه چیزی پیدا میکنم یا نه؟

بی توجه به فروشنده که یه خانم جون و تقریباً تو سن و سال خودم بود وارد مغازه

شدم و مشغول دیدن لباسا که با صداش به خودم اومدم .سلام خانم خوش اومدین

میتونم کمک تون کنم؟ بله حتماً راستش ما یه عروسی آخر هفته در پیش داریم که

مختلته منم الان چند ساعته دنبال یه لباس مناسبم ولی چیزی پیدا نکردم. چند

لحظه صبر کنید الان یه لباس شیک و پوشیده براتون میارم.ممنون. خواهش میکنم

گلم. دختره بعد از چند دقیقه برگشت لباسی از تو کاور بیرون آورد که واقعاً عالی

بود یه پیراهن بلند مشکی که یقه کیپی داشت با آستینای سه ربه تا کمر تنگ بود و

بعد گشاد و چین دار میشد البته چین هایی که داشت خیلی ظریف بود قسمت

سینه لباس هم به همون رنگ سنگ دوزی شده بود که تو نور برق و جلوه خاصی

داشت واقعاً شیک و ناز بود ظرافت لباس آدم و وسوسه به پوشیدنش میکرد فوراً

راحیل رو که بیرون ایستاده بود صدا زدم بعدم خودم رفتم تو اتاق پرو لباس با

سفیدی پوستم تضاد خاصی داشت و خیلی بهم میومد بعد از تائید فروشنده و

تعریفای راحیل پولش رو حساب کردم و با رضایت از خریدم رفتیم دنبال کفش دلم

نمیخواست خیلی پاشنه داشته باشه اما چون لباس بلند بود و پنج شش سانت

هم دنباله داشت یه کفش چرم مشکی پاشنه ده سانتی با کیف ستش هم خریدم

راحیلم بقیه خریدهاش رو انجام داد بعدم رفتیم دنبال لباس واسه سیاوش با اینکه

یه عالمه لباس داره ولی خب دلم میخواست بازم براش بخرم یه شلوار جین سرمه

ای با کفشای سفید و سرمه ای با یه تیشرت مارکدار سفید براش خریدم چون رنگ

سرمه ای خیلی بهش میاد بیشتر لباس هاش این رنگیه بچم قرار بود تیپ اسپرت

بزنه همه رو دیونه کنه بقول راحیل شدم حکایت خانم سوسکه که هی راه به راه به

بچش میگه قربون دست و پای بلوریت البته پسر من واقعاً جای تعریف داشت.