رمان عملیات عاشقانه 4
با کش بستم خیلی ورزشکاری شدم ها یک بوس برای خودم فرستادم یادم باشه اسپند هم دود کنم واسه خودم
از پله ها به دو رفتم پایین دیدم نشسته تو اشپزخونه داره غذا میخوره سرشو اورد بالا تا چشمش افتاد بهم لقمه جست تو گلوش
یک لیوان اب دادم دستش الهی بچه دختر به این نازی ندیده تو گلوش گیر کرد
با مشت محکم میزدم پشتش دستمو گرفت – بسه ستون فقراتم رو با معدم یکی کردی چرا اینقدر دستت سنگینه؟
اون حرف میزد اما من نگام به بشقاب وسط میز بود ک یدونه کتلت بیشتر توش نبود
-تروخدا تعارف نکنی ها ناراحت میشم منو از خودت ندونی بقیه غذا کو ؟
-کدوم غذا مگه تو نخورده بودی ؟
-یعنی واقعا همین یکیه؟ بعد هم بق کردم خوب من گشنمه
-قیافتو مث طفل های سه ساله نکن واست نگه داشتم فقط زود باش
شاهین
دختره میخواد کار دستم بده من میدونم اخه این چه وضع لباس پوشیدنه اصن چرا مشکی اینقدر بهش میاد؟
خیلی باحال بود وقتی واسه غذا گریش گرفته بود
-خوب حالا چیکار میکنیم؟
اول میریم پیاده روی تا یکم بدنمون گرم شه بعد تمرین رو شروع میکنیم
-خدا بهم رحم کنه
-قراره از همین اول نق نق کنی؟خوبه هنو شروع هم نکردیم
-سالی که نکوست از بهارش پیداست خدایا خودمو به توسپردم زنده برم گردون
میدونم داره مسخره بازی در میاره اما امیدوارم تمومش کنه
-پس چرا وایستادی شروع کنیم دیگه زیر افتاب پختم......
مهیاس
وای خسته شدم این پسره انگا روباته خستگی نمی فهمه که یهو واستاد منم حواسم نبود با مخ رفتم تو ستون فقراتش
-ای ای ای
-چیکار داری میکنی ؟ حواست کجاست اخه؟جلوتو نگاه کن
-خسته شدم بسه دیگه
غصه نخور تموم شد بعد هم از کیفش زیر انداز در اورد انداخت روی زمین من خوش خیال فک کردم واسه استراحته نشستم روش
-چرا نشستی شروع کن تا بدنت سرد نشده
-چی رو شروع کنم؟
-شنا زدن رو
-نـــــــــــــــــــــه من دارم هلاک میشم عمرا
-تا 3 میشمرم شروع کرده باشی
من هنوز ده تا هم شنا نزدم اونوقت این پسره 143 تا رفته به پشت دراز میکشم و زل میزنم بهش یک فکری به ذهنم میاد
-اگر من پشتت بشینم هم میتونی شنا بری؟ عمرا نمیتونی
انگار حواسش نبود چون گفت – اره که میتونم همیشه شایسته مینشست پشتم
-شایسته کیه ؟
-خواهرم
-پس من هم میام میشینم
-نه
-پس نمیتونی
-اگر تونستم باید 200 تا شنا بری
-باشه
با یه جهش پریدم پشتش که اخ بلندی نثارم کرد
شروع کرد شنا رفتن اولش دستش میلرزید اما بعدش خوب شد یادم رفت موقعی که کول مهران سوار میشدم
پشت بلوزش رو گرفتم و گفتم
پیتــــــــــکو پیتـــــــــکو برو اسب خوبم....
یهو واستاد من میدوم و اون پشت سرم داد میزنه
-زندت نمیذارم دختره ی سرتق زبون دراز من اسبم ؟ جرات داری واستا
-جرات ندارم فرار میکنم
از پشت موهامو گرفت و کشید افتادم در اغوش پر مهرش(اره جون خودم میخواد سر به تنم نباشه:)
برم گردوند سمت خودش
شاهین
-که من اسبم اره؟
-اسب که خیلی حیوونه نازیه خیلی هم خوب و نجیبه
با دستام شونشو فشار میدم
-که اسب حیوون نجیبیه الان که لازمت دارم اما بعد این پرونده میندازمت انفرادی یک هفته شایدم یک ماه
حالا بدو بیا بریم باید 200 تا شنا بری یادت نرفته که
-شاهین نمیشه بیخیالش شی 200 تا زیاده خوب
-نخیر زود باش ببینم حرف زدی پاش واستا
-139 140 زود باش هنوز شصت تا مونده
بلند شد انگشته شصتشو گرفت طرفم
-بیا اینم شصت تا
منم نامردی نکردم شصتشو گذاشتم تو دهنم و محکم گاز گرفتم
برای امروز بسه بیا بریم یک ساعت استراحت کنیم بعد هم کلاس کامپیوتر رو شروع کنیم
اخ که چقد خستگیم در رفت ساعتمو نگاه کردم 5 شد
من از کامپیوتر هیچی نمیدونم و اصن هم دوست ندارم بدونم
اخه اینم رشتست این دختره داره ؟ میرفت دکتر میشد خوب....
صدای اب میاد فک کنم قورباغه کوچولو رفته حموم از اتاق میام بیرون که همزمان میشه با بیرون اومدنش از حموم خوبه میخواستم برم اشپزخونه که نبینمش هر دو زل زدیم به هم کف دستام عرق کرده من میدونم این اخر کار دستم میده یک نفس تا اشپزخونه میرم یک لیوان اب واسه خودم ریختم دوباره یادش میوفتم
خیس خیس با یه حوله سفید با موهای بازو بلنـــــد
-به منم یه لیوان بده
همچین سرمو بر میگردونم که فک کنم مهره 5و6 گردنم جابجا شد
یک پیراهن سفید پوشیده که تا روی زانوهاشه موهاشم باز ریخته دورش عینک هم زده چه با عینک بامزه می شه ها دلم میخواد دستمو رو موهاش بکشم
-بیا من نمیخورم لیوان رو میگیرم سمتش درسته محرمیم اما سعی کن یکم مراعات کنی به هر حال بعد این پرونده جدا میشیم برای خودت بد میشه
-میشه تو نگران خودت باشی ؟ من همیشه تو خونه راحت میگشتم نمیتونم یک هفته خودم رو بپیچم لای پتو چون تو میگی سختته نگاه نکن
-حالا هم برو بالا لپ تاپ رو بیار تا من یک چیزی واسه شام بذارم
بعد شام هم اصول اولیه سخت افزار کامپیوتر رو یادم داد و هرچی لازم بود یادداشت کرد تا من بخونم
رخت خوابم رو پایین تخت روی قالیچه میندازم خوابم نمی بره فکرم مشغوله مهیاس روشو بر میگردونه و به پشت میخوابه
-فکر میکنی می تونیم بگیریمشون ؟
-اره حتما میتونیم
-پس تا الان چرا
میپرم وسط حرفش – این دفعه فرق داره اونا بین ما جاسوس دارن
من این پرونده رو بدون اطلاع کسی دنبال میکنم فقط من و سرهنگ میدونیم
حالا من با وجود تو و کمک تو راحت میتونم نفوذ کنم بینشون حداقل از بعضی
کارهاشون سر در می ارم....
-ممکنه کشته بشم ؟
نمیدونم چی شد که اینو گفتم اما میدونم از ته قلبم اومد
-من شاید اما هیچ وقت نمیذارم بهت اسیبی برسه
با این حرفم چرخید سمتم
-قول بده اخر این پرونده هر دومون سالم میمونیم نمیخوام تو هم چیزیت بشه
بعد هم اروم اضافه کرد اگه چیزیت بشه کی به من سواری بده
بعد هم انگشت کوچیکشو گرفت سمتم انگشتشو با انگشتم قفل کردم (قول میدم)
مهیاس
از حرفش از این که دستم تو دستشه از قولش گرم شدم هم خودم هم قلبم
(از بس بی جنبه ای مهیاس جون ........... سرمه نمیشه تو نپری وسط عاشقانه من ؟
دو کلمه اومدم مثل ادم حرف بزنما)
صبح وقتی بیدار شدم دیدم پتو روش نیست روشو میپوشونم و به این فکر میکنم که
چطور چند تا جمله عربی اینقدر باعث راحتی و صمیمیتمون شده
شایدم هر کدوم داریم کوتاه میایم تا این پرونده زود تر حل شه مثل دو تا نظامی واقعی
شاید اگه کسی بجز شاهین بود هرگز قبول نمیکردم که با هم توی یک خونه و یک اتاق بخوابیم اما
شاهین خودشو رفتاراش قابل اعتمادن
نمازم رو خوندم بعدم میز صبحانه رو چیدم...
امروز هم یک ساعت رفتیم دوییدیم مثل دیروز فرقش این بود که الان راحت تر بود برام
زیر انداز رو پهن کرد
-من شنا نمیرم ها
-فقط 20 تا
زیر لب با خودم غر میزنم –لعنتی من نمیدونم چرا خـــــر شدم و این پرونده رو
قبول کردم
امروز قرار بود بهم دفاع شخصی یاد بده منم صداشو در نیاوردم که کمربند قهوه ای کاراته دارم
واستاد جلوم پاشو اورد بالا که بزنه تو کتفم با ضربه اش رو گرفتم و سریع با پام ضربه زدم تو کتفش
اولش شوک شد اما سریع گارد گرفت و شروع کردیم مبارزه کصافـــــــــط خیلی محکم میزنه
اخراش یک لحظه حواسش پرت شد منم نامردی نکردم
حرص همه ی ضربه هاشو جمع کردم با پا کوبیدم زیر شکمش
جونش بالا اومد حقت بود
-ساعت تمرین تموم شد من رفتم تو هم زود بیا
از پنجره اشپزخونه زل زدم بهش
وای خدا مثل این اردک ها که میخوان جوجه به دنیا بیارن راه میره
نزده باشم از پدر شدن فاقدش کرده باشم زیر لب با خودش حرف میزنه
اگه داره به من فحش میده ایشاا.. سوسک شه پسره ی زشت
از کلاس کامپیوتر نگم بهتره این پسره اصن استعداد نداره
اما واسم جالبه به خاطر این پرونده خودشو هلاک کرده حتی موقع شام هم داشت میخوند و سوال میکرد
-فردا کار با اصلحه رو بهت یاد میدم چون از شواهد معلومه توی دفاع شخصی از پس خودت بر میای
یه لحظه به خودم و گوشام اطمینان نداشتم اصلحه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.......