سلاممممممممممممممممممممممممم

من نویسنده جدیدم اسمم نگارهههههههه

واای خدا وبلاگ چقدر تغییر کرده خوشگل تر شده

با یک رمان جدید اومدم به اسم پنجمین نفر ازدست ندین

نکته : در مورد داستان بگم که ژانر عاشقانه و فانتزی و تخیلی و ترسناک داره .

خلاصه : نیکا شخصیت اصلی داستان هست که یه شب که همراه جوونای خانواده تو یه ویلا تو شمال بودن , اتفاقات ترسناکی براشون می افته و اون تو اینه چیزی می بینه که هیچ وقت نمی تونه ازش جدا بشه و در همین اثنا توی دانشگاه با یه پسری آشنا می شه که حرکات مرموز و مشکوکی داره ... پیشنهاد می کنم بقیه شو خودتون بخونید

 

مقدمه :


دختر با تارهای موهای فرفری که از شالش بیرون زده بود نگاهش رو به آسمون ابری و قرمز شب برفی دوخت زیر لب به پسر قد بلندی که کنارش ایستاده بود گفت : یعنی چی من پنجمین نفرم ؟؟ پسر دستهای سرد و یخزده ی دختر رو بین دستهاش گرفت .. انگشتهاشو فشار داد تا گرم بشن و فقط گفت : تو یکی از ما می شی .. 

دختر بهت زده گفت : نه .. نمی خوام بشم ..

پسر لبخندی اطمینان بخش زد و گفت : شدی و اینو کم کم می فهمی .. منم باید دیگه از پیشت برم ...

لحظاتی بعد هنوز آسمون ابری بود و هوا سرد بود .. هنوز کوچه تاریک بود و هنوز دونه های ریز برف می بارید ، هنوز لب های دختر از سرما به هم می خورد .. اما دیگه اون پسر اونجا نبود ....