رمان ازدواج به سبک کنکوری23
زیر دوش حسابی اشک ریختم. بدبختی این بود که هر وقت گریه می کردم صورتم حسابی قرمز می شد. یکم آب سرد رو روی صورتم گرفتم تا مشخص نباشه گریه کردم. سریع از حمام بیرون اومدم و به سمت اتاقم رفتم که صدای صحبت سوگل رو با تلفن شنیدم.
سوگل: خیالتون راحت من حواسم بهش هست.
.
.
سوگل: بچه؟ نه من چیزی نمی دونم بعداً از خودش بپرسید.
.
.
سوگل: چشم خداحافظ
-کی بود سوگل؟
سوگل: آریان.
-چرا جوابش رو دادی؟
سوگل: باید بهش می گفتم یه مدت تنهات بزاره.
به طرف یخچال رفتم و یه مسکن برداشتم که بخورم تا از سردردم کم بشه که صدای سوگل بلند شد.
سوگل: صبر کن ببینم دیگه نباید سرخود قرص بخوری که. اونم با شکم خالی.
یکم مکث کرد و ادامه داد:
-راستی پری آریان چیزی از بچه نمی دونست. یعنی امکان داره سیما برگ آزمایش رو برداشته باشه؟
سرم رو گرفتم و گفتم:
-وای نمی دونم.
سوگل: اصلاً بهتر که ندید. بی خیالش.
-چی رو بهتر؟
سوگل: اگه دلیل توجیه کننده ای واست نیاورد دیگه تهدیدت نمی کنه بچه رو ازت می گیره و از این حرف ها.
-چه فرقی داره ؟ من بخوام ازش طلاق هم بگیرم مشخص میشه.
سرش رو تکون داد و گفت:
-اصلاً به این چیزا فکر نکن. هنوز که چیزی معلوم نیست.
سری تکون دادم و یه بطری آب از یخچال برداشتم و سر کشیدم.
ادامه دارد...
بچه ها خودم یکم گیج شدم واسه ادامه داستان. یکم دیگه هم نوشتم اما نمیزارم روی سایت که یکم از اخر داستان مشخص بشه واسه خودم بعد.
اگه پست کمه ببخشید
سوگل: خیالتون راحت من حواسم بهش هست.
.
.
سوگل: بچه؟ نه من چیزی نمی دونم بعداً از خودش بپرسید.
.
.
سوگل: چشم خداحافظ
-کی بود سوگل؟
سوگل: آریان.
-چرا جوابش رو دادی؟
سوگل: باید بهش می گفتم یه مدت تنهات بزاره.
به طرف یخچال رفتم و یه مسکن برداشتم که بخورم تا از سردردم کم بشه که صدای سوگل بلند شد.
سوگل: صبر کن ببینم دیگه نباید سرخود قرص بخوری که. اونم با شکم خالی.
یکم مکث کرد و ادامه داد:
-راستی پری آریان چیزی از بچه نمی دونست. یعنی امکان داره سیما برگ آزمایش رو برداشته باشه؟
سرم رو گرفتم و گفتم:
-وای نمی دونم.
سوگل: اصلاً بهتر که ندید. بی خیالش.
-چی رو بهتر؟
سوگل: اگه دلیل توجیه کننده ای واست نیاورد دیگه تهدیدت نمی کنه بچه رو ازت می گیره و از این حرف ها.
-چه فرقی داره ؟ من بخوام ازش طلاق هم بگیرم مشخص میشه.
سرش رو تکون داد و گفت:
-اصلاً به این چیزا فکر نکن. هنوز که چیزی معلوم نیست.
سری تکون دادم و یه بطری آب از یخچال برداشتم و سر کشیدم.
ادامه دارد...
بچه ها خودم یکم گیج شدم واسه ادامه داستان. یکم دیگه هم نوشتم اما نمیزارم روی سایت که یکم از اخر داستان مشخص بشه واسه خودم بعد.
اگه پست کمه ببخشید
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۰۹/۱۵ ساعت 18:2 توسط ♥♥♥مینا♥♥♥
|