بعد از 5 دقیقه شایان جلوی یک مجتمع بزرگ خرید نگه داشت و گفت:عسل خانوم پیاده نمیشین؟؟؟
-:چرا الان پیاده میشم
هر دو از ماشین پیاده شدند و به داخل مجتمع رفتند شایان گفت:خب از کجا شروع کنیم؟؟؟
-:از لباس
-:خب اول از لباس کی؟؟؟
-:نمیدونم هر کدوم که انتخاب لباس سخت تره
-:خب انتخاب لباس کی سخت تره؟؟؟
-:خانوما
-:چرا؟؟؟
-:چون لباساشون زیاده و لی مردا باید یک کت و شلوار بخرن همین
-:خب پس بریم؟؟؟
-:بریم
باهم داخل فروشگاهی که لباس عروس میفروخت شدند از میان لباس ها یکی دو تا را انتخاب کردند اما نمیدانست که کدام به تنش اندازه میشود و بهش میاید بنابراین فروشنده گفت:اتاق پرو هست خانوم اون طرف گوشست میخواین برین اونجا بپوشین اقاتون ببینن
عسل با حالتی گیج و منگ به شایان خیره شد که شایان گفت:برین بپوشین دیگه خانوم چرا وایستادین؟؟؟کلی کار داریم
عسل داخل اتاق پرو شد اولین لباس را که پوشید احساس کرد که خیلی به او می اید و لی باید یکی هم بود که انتخاب او را تایید میکرد بنابراین گفت:لعنتی کاش حد اقل زهره جون رو باخودم میاوردم
و بعد در را باز کرد و شایان را صدا کرد شایان امد و گفت:چی شد خانوم پوشیدین؟؟؟انتخاب کردین؟؟؟
-:پوشیدم ولی خب یک نفر میخواد که انتخاب منو تایید کنه هیشکی هم همراهمون نیست کاش حد اقل شراره میومد
-:الان من چی کار کنم؟؟؟
-:نمیدونم بزارید خرید من بمونه واسه یه وقت دیگه
-:چی میگی واسه خودت عسل فکر میکنی من وقت دارم؟؟؟
عسل که یکباره رفتار خودمانی شایان را دیده بود گفت:خب تقصیر من چیه؟؟؟چی کار کنم؟؟؟یکی باید انتخابم رو تایید کنه اه
-:خانوم مهرسا بزارید من تایید کنم زودتر بریم هزار تا کار داریم اه
عسل جا خورد ولی به روی خود نیاورد و در را باز کرد که شایان هم انتخاب او را ببیند شایان چند لحظه اورا نگاه کرد و گفت:نه این خیلی خزه یک مدل دیگه و جدید
و از اتاق پرو بیرون رفت عسل لباس دیگری را پوشید و شایان را صدا زد شایان امد و دوباره چند لحظه لباس عسل را نگاه کرد و گفت:این خوبه همین رو میخریم
و از اتاق خارج شدعسل لباس را نگاه کرد و در دل گفت:این که خیلی بازه قبلیه بهتر بود .
ولی مجبور باب میل شایان پیش برود بالاخره لباسش را عوض کرد و لباس خود را پوشید و از اتاق بیرون امد و لباس ها را به فروشنده داد و معلوم کرد که کدام لباس را میخرد شایان از فروشنده قیمت را پرسید فروشنده گفت:ناقابل 1700000(یک میلیون و هفتصد هزار تومن)
عسل گفت:1700000تومن؟؟؟
شایان در مقابل چشمان متعجب عسل همان قیمت را پرداخت و از فروشگاه بیرون امدند
عسل گفت:فکر نمیکردم1700000تومن بدین به لباس اونم لباس عروس یه خانوم که توافقی باهاش ازدواج میکنین!!!
-:مجبور بودم
-:چه طور؟؟؟کی مجبورتون کرده؟؟؟من؟؟؟
-:نه مامانم
-:اها
-:خب دیگه چی؟؟؟
-:یعنی شما نمیدونین دیگه چی مونده؟؟؟
-:نه
-:خب خیلی چیزا مونده کیف کفش لوازم ارایش و لباس شما
-:باشه پس بریم
عسل و شایان دوشادوش یکدیگر وارد مغازه ای که لوازم ارایش میفروخت شدند شایان گفت:خب اعتراف میکنم که تو انتخاب لوازم ارایش اصلا تجربه ای ندارم این رو خودتون بدون این که من تایید کنم انتخاب میکنید
-:چشم
عسل به طرف ویترین رفت و یک سرویس از لوازم ارایش را انتخاب کرد و شایان را صدا کرد شایان گفت:چی شد؟؟؟انتخاب کردین؟؟؟
-:بله
-:خب پس فقط لوازم ارایش لازم دارین دیگه؟؟؟


****------------------*****


ادامه دارد...

نظر!