(نظر یادتون نره!)

*********

همه از لحن شتاب زده شایان خندیدن و خانم پارسا گفت:اخه شایان جون نمیشه که تو این مدت این همه کا رو انجام داد
-:اخه مگه چی کار دارین؟؟؟
-:باید خونه پیدا کنیم،تالار رزرو کنیم،کارت سفارش بدیم،لیست مهمونا رو بنویسیم از همه مهمتر لباس و وقت ارایشگاه بگیریم
شایان بی اختیار گفت:عسل همینطوریشم قشنگه ارایشگاه واسه چی؟؟؟؟
عسل زیر لب گفت:بله؟؟؟
-:بله
-:زهرمار
و بعد هر دو با صدای بلند خندیدند که اقای پارسا گفت:شایان بابا خبریه؟؟؟
-:نه بابا جان خبری نیس
خانم پارسا گفت:خب پس شایان جان کی وقت عقد وعروسی باشه؟؟؟
-:دو هفته بعد همین روز
اقای مهرسا گفت:وقت کمه
-:کجا کمه؟فردا من و عسل میریم خرید طی دو سه روز اینده هم کار تالار و خونه هم انجام میدیم
و با اشاره ی چشم و ابرو به عسل فهماند که وارد بازی شود و ادامه داد:عسل جون نظر شما چیه؟؟؟
-:خوبه ولی شایان جون بهتر نیست به جای تالار باغ اجاره کنیم؟؟؟
-:هر چی تو بگی عزیزم
اقای پارسا و مهرسا با هم و همزمان گفتند:ما هم که چغندریم
همه خندیدند اقای پارسا گفت:همین طور عمل کنیم
اقای مهرسا هم گفت:احب اختیارید
-:پس،فردا عسل و شایان برن خرید با اجازتون ما مرخص میشیم
-:اجازه ی ما هم دست شماست
-:اختیار دارین شبتون بخیر
و هر سه راهی خانه شدند عسل و پدرش هر دو خسته رو ی مبل ها نشستند پدرش با نرمیتی که عسل تا به حال ندیده بود گفت:مبارک باشه دخترم ولی عجب کسی رو تور کردی حالا هم برو بخواب بح باید زود بیدار شی
-:شبتون بخیر
همین که وارد اتاقش شد صدای گوشی اش خبر دریافت پیامکی را به او داد عسل با دیدن ارسال کننده پیام شاخ در اورد اقای پارسا بود پیام را خواند:
خانوم عسل لطفا حرف های مادرم رو جدی نگیرید میدونید که خانوما یکم.....شب خوش
عسل گوشی را به طرفی پرت کرد و گفت:شب خوش

***

زهره از پایین پله ها فریاد زد:عسل خانوم اقا شایان اومدن پایین منتظرن
عسل ادوکلنش را برداشت و به لباسش زد و برای اخرین بار نگاهی به خود در ایینه انداخت و مانتوی سفید و بنفش کمرنگ با شال بنفش و شلوار لی تنگ به رنگ سرمه ای و کیف و کفش سفید از اتاق خارج شد با خداحافظی سرسری از زهره در را باز کرد و خارج شد شایان رو به روی در به ماشین گران قیمت و زیبایش تکیه داده بود و منتظر عسل بود عسل یک ان بادیدن شایان خشکش زد در دل گفت:یعنی میشه یک نفر ان قدر زیبا و جذاب باشه؟؟؟
شایان با مو و چشم ابرو سیاه و مشکی بلوز شلوار چسبان سیاهش جذاب ترین ادم روی زمین به نظر میرسید عسل همانطور که چشم به او داشت از عرض خیابان رد شد و مقابل او ایستاد و گفت:ندزدنت؟؟؟
شایان با چشمانی که از تعجب گرد شده بود گفت:سلام خوبی؟؟؟
-:سلام مرسی شما خوبین؟؟؟
شایان با پوزخندی گفت:نه به خوبی شما
و در جلو را برای عسل باز کرد عسل سر خورده از این برخورد با دلخوری نشست شایان هم در را بست و خودش پشت رل نشست عسل سکوت ازار دهنده ای که بینشان حاکم بود راشکست کی بقیه فیلم رو شروع میکنیم؟؟؟
-:بعد از عروسی
-:عروسی؟؟؟

-:البته نه اونی که تو نظر شماست