رمان میرم جای من اینجا نیست12
سرمو گرفتم بالا تا تو چشماش نگاه کنم.. تا نگاهم تو چشماش افتاد لباشو رو لبام احساس کردم.. محکم لبامو می بوسید منم همراهیش می کردم... از هم که جدا شدیم مهرداد گفت:
(رمان رمان رمان)*****************(رمان میرم جای من اینجا نیست)
_الان روشن می کنم
با اینکه سخت بود ولی ازش جدا شدم از روی تخت که بلند شدم نگاهشو احساس کردم.. چشمم که به پاهای لختم افتاد.. داشتم میمردم از خجالت ..
_نگاه نکن..
مهرداد با خنده روشو بر گردوند و گفت: نا محرم که نیستم.. نامزدتم
سریع یه شلوار راحتی پام کردم و چراغو روشن کردم
_خب راحت باش
مهرداد رو تخت نشست دستشو کنارش گذاشتو گفت:
_بیا پیشم بشین
با خجالت رفتم کنارش نشستم، خم شد و صورتمو بوسید.. بعد بلند شد رفت سمت میز توالتم.. دونه دونه رژلبامو باز کرد و نگاه کرد..
مهرداد_اینو بزن
رژلب قرمزمو با آینه کوچیکی که همیشه رو میزم بودو داد دستم، منم به حرفش گوش دادم رژ لبو زدم... اومد کنارم نشست صورتمو به سمت خودش کشید.. خیره شد به لبام.. با یه حرکت لباشو گذاشت رو لبام و شروع کرد به بوسیدن..
تو بغل مهرداد خوابیده بودم اونم خوابش برده بود، منم خوابم میومد ولی نمی تونستم بخوابم... اومدم از کنارش بلند بشم دستمو گرفت و منو به سمت خودش کشوند
مهرداد_چرا نمی خوابی؟
_خوابم نمیاد
مهرداد_اینو به کسی نگو که خمیازکشیدنتو دیده
_..
مهرداد_چیزی شده؟
دلمو زدم به دریا و گفتم..
_مهرداد تو واقعا منو دوست داری؟
مهرداد اول سکوت کرد.. بعد نگاهشو ازم دزدید و اخماشو کرد تو هم و با حالتی که مشخص بود ناراحت شده گفت:
مهرداد_شک داری؟
_خب آخه ... ب ه ه ه م .. نمی..گی
مهرداد_حتما باید بگم؟؟ واقعا انقدر بچه ای؟
بهم برخورد.. از کنارش بلند شدم... اونم بلند شد جلوی آینه دستی به مو هاش کشید بعد هم بدون هیچ حرفی کتشو برداشت و رفت.
دو روز از اون شب گذشت نه مهرداد به من زنگ زد نه من به مهرداد، پيش خودم فكر مي كردم "نكنه تقصير من بود" "شايد نبايد اين حرف مي زدم" ولي هر جور كه حساب مي كردم من كار بدي نكرده بودم كه بخواد اين رفتارو بكنه.. پسره پرو نه ابراز علاقه ميكنه نه جوري رفتار مي كنه كه من بفهمم كه دوستم داره..
از دانشگاه اومدم خونه ديدم مامان داره با تلفن حرف مي زنه..
مامان_باشه عزيزم... حتما...يله الان اومد(با سر بهم اشاره كرد كه با من كار دارن)بي صدا گفتم: كيه؟
مامان هم بي صدا گفت ليلا
_سلام ليلا جون خوب هستيد؟
ليلا جون_سلام مرسي توخوبي عروسم؟
_ممنون
ليلا جون_چه خبر؟دانشگاه بودي؟
_بله، با استاد ضياي كلاس داشتم حالتونو پرسيد و گفتن از طرفشون بهتون بگو "جاتون تو دانشگاه خيلي خاليه"
ليلا جون_ايشون لطف دارن سلام منو بهشون برسون
_چشم
ليلا جون_آخ پاك يادم رفت.. مهرداد داره مياد دنبالت با هم برين طلا بخرين
_شما نميايند؟
ليلا جون_نه مادر شما جوونا برين بهتره منو مادرت هم قراره بريم مزون
مامان مارو ببين واسه خودش دوست پيدا كرده
_باشه چشم كي مياد؟
ليلا جون_ تازه از تهران راه افتاده فكر كنم نيم ساعت ديگه برسه
_باشه دستتون درد نكنه
سريع خداحافظي كردمو پريدم تو حموم يه دوش 15دقيقه اي گرفتمو حولمو دورم پيچيدم و پريدم تو اتاقم.. مامان هم پشت سرم اومد تو
مامان_وا آرام جني شدي؟
با حالت اعتراض آميز گفتم: وا مامان يعني چي؟
(وب رمان رمان رمان پرطرفدارین ترین در ایران)
مامان_ببخشيد جني نه گاو شدي.. عين گاو كلتو ميندازي پايين مي دويي تو اتاق
_چه ربطي داره مادر من بگو مي خوام فحشت بدم دنبال بهونه ام
مامان_ميگم گاوي نگو نيستم.. عين گاو كلتو انداختي پايين مهرداد و تو حال نديدي؟؟ خاك بر سرت
اينو گفت و يكي زد تو ملاجم.. اصلا هم به دهن نيم متر باز شده ي من توجهي نكردو رفت بيرون
خاك برسرم اين از اون شب كه پرو پاچه امو ديد زد اينم از الان كه... سريع لباسامو تنم كردم ،جلو موهامو اتو كشيدم، آرايش كردم،دوش عطر گرفتم و رفتم بيرون.. مهرداد رو مبل نشسته بود سرش تو گوشيش بود
_سلام
مهرداد مثل هميشه جواب داد از مامان خداحافظي كرديم . تو ماشين بدون هيچ حرفي رانندگي مي كرد تو اتوبان كه افتاديم من به حرف اومدم
_ببخشيد از حموم اومدم نديدمت
مهرداد_اشكال نداره
_جه خبر؟ كارا خوب پيش ميره؟
مهرداد_خوبه
_مهرداد از دست من ناراحتي؟
مهرداد_آره
_مگه من چيكار كردم كه تو ناراحت شدي؟
مهرداد_انقدر بچه اي كه هنوز نفهميدي چيكار كردي كه ناراحت شدم
با اينكه بازم بهم بر خورد گفتم: خوب ببخشيد
مهرداد همچنان اخماش تو هم بود... دوست نداشتم به اين زودي بينمون
اختلاف بيوفته واسه همين دوباره گفتم: مهردادي قهر نباش ديگه
مهرداد اخماشو باز كرد و گفت: قهر نبودم فقط ناراحت بودم كه ديگه نيستم
تمام ويترين ها رو نگاه كرديم ولي چيزي كه مي خواستم پيدا نكردم
_ميشه بريم خيابون گاندي رو نگاه كنيم؟
مهرداد_چرا اونجا؟
_طلا هاش خوشگل ان
مهرداد_من خسته شدم
_ميدونم عزيزم ولي ديدي كه هيچي نداشت
مهرداد پوفي كرد و راه افتاد.
***
مهرداد_كدومو مي خواي؟
به دو سرويسي كه فروشنده جلوم گذاشته بود نگاه كردم هر دوتاشون خيلي قشنگ بودن منم تو دو راهي مونده بودم آخر سر هم اوني كه ارزونتر بودو انتخاب كردم. مهرداد پولشو حساب كرد و اومديم بيرون من نشستم تو ماشين ولي مهرداد گفت : الان بر مي گردم
5دقيقه بعد برگشت و پاكتيو كه دستش بودو گذاشت صندلي عقب بعد هم بدون هيچ حرفي راه افتاد.
مهرداد_من بايد يه سر برم خونه دوستم يه ربعي كاردارم اشكال نداره تو ماشين منتظر بموني؟
_نه
نيم ساعت بد جلوي خونه ي سه طبقه اي پارك كرد
مهرداد_ميرم و سريع ميام
_باشه منتظرم
ده دقيقه اي بود مهرداد رفته بود توي خونه ي دوستش داشتم از بيكاري اينور و اونورو نگاه مي كردم كه چشمم افتاد به پاكتي كه روي صندلي عقب افتاده بود، هر چه قدر با خودم كلنجار رفتم كه فضولي نكنم نشد.. پاكتو برداشتم درشو باز كردم... جعبه طلا بود درشو باز كردم ... اونيو كه مي ديدم باور نمي كردم... همون سرويسي بود كه بخاطر گرون بودنش نخريدم... يعني اينو واسه كي خريده؟... نكنه واسه من خريده باشه؟.. يعني ميشه؟.. از فكراينكه بخواد سورپرايزم كنه قند تو دلم آب مي شد... قبل از اينكه مهرداد از خونه بياد بيرون پاكتو مثل قبلش گذاشتم سرجاش... مهرداد كه سوار شد بون هيچ معطلي صورتشو بوسيدم..
_مرسي عزيزم
مهرداد با تعجب گفت: براي چي؟
_براي طلا ديگه..
_آهان خواهش ميكنم
بعد از خريد كت و شلوار و كفش براي مهرداد شام خورديم و مهرداد منو رسوند جلوي در خونه
_دستت درد نكنه
مهرداد_ خواهش ميكنم
اومدم پياده بشم كه دستو گرفت..
مهرداد_رژلب قرمزت همراهته؟
_آره
مهرداد_بدش به من
رژلبو از تو كيفم در آوردم و دادم دستش.. درشو باز كرد و آورد سمت لبام...رژلبوناشيانه روي لبام كشيد كارش كه تموم شد گفت:
_حالا نوبته بوس خداحافظيِ
بعد هم لباشو گذاشت رو لبام.. لبامو محكم مي بوسيد حتي اجازه همراهي كردن هم بهم نمي داد. بعد از چند دقيقه لباشو از روي لبام برداشت
مهرداد_رژت خيلي خوشمزه اس
من كه از شدت هيجان سرخ شده بودم سرمو انداختم پايين و ازش خداحافظي كردم.
نمي دونم چرا مهرداد هنوز برام مبهم.. كاراش برام عجيبه..
خونه مهرداد يه واحد 120متري مبله تو صادقيه بود كه به گفته خودش يك سالي ميشد كه خريدتش، بخاطرنو بودن وسايل خونه مهرداد قرار بر اين بود كه بابا به جاي خريد جهيزيه پولشو بريزه تو حسابم تا اگه وسايل خونه مهرداد و دوست نداشتم عوضش كنم كه بعد ديدن خونه تصميم گرفتم دست به اون پول نزنم چون تمام وسايل خيلي شيك و مدرن چيده شده بود و نيازي به خريد نبود.
ادامه دارد...
نظر= پست