ب8 سمت اشپزخونه رفتم و دستمو دور گردن امان حلقه کردمو گونه شو بوسیدم:مامان گلم چه طوره؟

خیلی پر رویی دختر اخه تو بری من چیکار کنم؟

_وا مامان نمیرم که بمیرم

_خودتو لوس نکن دیگه از این حرفا نزنی ها

گونه شو بوسیدمو گفتم چشم

صدای تلفن بلند شد با دو به سمت تلفن رفتم پام به لبه ی مبل خورد و داد زدم:اخ

مامان

سرشو از اپن خم کردو گفت:وای چی شد

دکمه تماسو زدم در حالی که از درد چشمام جمع شده بود گفتم:جانم

_صدای گرم بابلا از اون ور خط اومد:سلام عزیز بابا

_ااا بابا دیگه بزرگ شدم

_واسه من هنوز همون سایه ای حالا از مادرت بپرس به جز شیرینی میوه دیگه چی میخواد؟

_مامان بیا بابا کارت داره و گوشی رو گرفتم سمتش

مادر گوشی رو گرفت و من دیگه نایستادم که بفهمم چی میگن

به سمت اتاقم رفتم و کمی ارایش کردم قرار بود سام برای ناهار به خونه مون بیاد

صدای زنگ در بلند شد با دو به سمت ایفون رفتم و درو زدم در پذیرایی رو باز کردم و ایستادم تا سام داخل شه از شوق من به خنده افتاد و جلوی در گونه مو بوسید کفشاشو در اورد و داخل شد با دیدن مامان به احترام به سمتش رفت و باهاش سلامو احوال پرسی کرد دستشو کشیدمو بردم داخل اتاق:چه کردی؟

کارتا رو که حاضر شده بودن گرفت سمتم:بیا باید رو همشون اسمو اینجور چیزارو بنویسیم

_چشم قربان و حالت خبر دار ایستادم

با صدای مامان که داد میزد:سایه بیاین ناهار

هردو به سمت پذیرایی رفتیم بابا تازه اومده بود سام با پدر دست داد و پشت میز نشست به اشپزخونه رفتم و دیس برنجو اوردم و پشت میز نشستم بشقاب سامو برداشتم و مشغول کشیدن شدم شوهرم بود دیگه

همه مشغول خوردن شدیم که در باز شد و احسان با فریاد داخل شد:سلام بر خانواده و داماد گرامی

اومد کنار مامان:به به عجب نمیدونستم مادر زنم انقدر دوسم داره نه؟

چشمکی زدمو گفتم:خودتو لوس نکن بشین وگرنه همینم بهت نمیرسه

دستشو اورد بالا:او اوه

نششست پشت میز و حالت جدی گرفت:مامان به اقا سام گفتی این دست پخته سایه جونه؟

با تعجب نگاش کردم

سام گفت:واقعا؟

_احسان هنوز ول کن نبود:اره بابا یه فسنجونایی درست میکنه

_سام نگام کردو گفت:خیلی عالیه میگم چه خوشمزه ست

احسان که حالا از خنده داشت منفجر میشد گفت:خاک تو سر زن زلیلت کنن

پریدم بین حرفش:بابا اقا نه که تو نیستی؟

بابا خندید:بسه غذاتونو بخورین بقیه  دعواتون واسه بعد

_راستی مامان کارتارو باید بنویسیم

مامان:مگه حاضر شده؟

_اره تو اتاقه

_باشه فعلا غذاتونو بخورین