35 سایه
ب8 سمت اشپزخونه رفتم و دستمو دور گردن امان حلقه کردمو گونه شو بوسیدم:مامان گلم چه طوره؟
خیلی پر رویی دختر اخه تو بری من چیکار کنم؟
_وا مامان نمیرم که بمیرم
_خودتو لوس نکن دیگه از این حرفا نزنی ها
گونه شو بوسیدمو گفتم چشم
صدای تلفن بلند شد با دو به سمت تلفن رفتم پام به لبه ی مبل خورد و داد زدم:اخ
مامان
سرشو از اپن خم کردو گفت:وای چی شد
دکمه تماسو زدم در حالی که از درد چشمام جمع شده بود گفتم:جانم
_صدای گرم بابلا از اون ور خط اومد:سلام عزیز بابا
_ااا بابا دیگه بزرگ شدم
_واسه من هنوز همون سایه ای حالا از مادرت بپرس به جز شیرینی میوه دیگه چی میخواد؟
_مامان بیا بابا کارت داره و گوشی رو گرفتم سمتش
مادر گوشی رو گرفت و من دیگه نایستادم که بفهمم چی میگن
به سمت اتاقم رفتم و کمی ارایش کردم قرار بود سام برای ناهار به خونه مون بیاد
صدای زنگ در بلند شد با دو به سمت ایفون رفتم و درو زدم در پذیرایی رو باز کردم و ایستادم تا سام داخل شه از شوق من به خنده افتاد و جلوی در گونه مو بوسید کفشاشو در اورد و داخل شد با دیدن مامان به احترام به سمتش رفت و باهاش سلامو احوال پرسی کرد دستشو کشیدمو بردم داخل اتاق:چه کردی؟
کارتا رو که حاضر شده بودن گرفت سمتم:بیا باید رو همشون اسمو اینجور چیزارو بنویسیم
_چشم قربان و حالت خبر دار ایستادم
با صدای مامان که داد میزد:سایه بیاین ناهار
هردو به سمت پذیرایی رفتیم بابا تازه اومده بود سام با پدر دست داد و پشت میز نشست به اشپزخونه رفتم و دیس برنجو اوردم و پشت میز نشستم بشقاب سامو برداشتم و مشغول کشیدن شدم شوهرم بود دیگه
همه مشغول خوردن شدیم که در باز شد و احسان با فریاد داخل شد:سلام بر خانواده و داماد گرامی
اومد کنار مامان:به به عجب نمیدونستم مادر زنم انقدر دوسم داره نه؟
چشمکی زدمو گفتم:خودتو لوس نکن بشین وگرنه همینم بهت نمیرسه
دستشو اورد بالا:او اوه
نششست پشت میز و حالت جدی گرفت:مامان به اقا سام گفتی این دست پخته سایه جونه؟
با تعجب نگاش کردم
سام گفت:واقعا؟
_احسان هنوز ول کن نبود:اره بابا یه فسنجونایی درست میکنه
_سام نگام کردو گفت:خیلی عالیه میگم چه خوشمزه ست
احسان که حالا از خنده داشت منفجر میشد گفت:خاک تو سر زن زلیلت کنن
پریدم بین حرفش:بابا اقا نه که تو نیستی؟
بابا خندید:بسه غذاتونو بخورین بقیه دعواتون واسه بعد
_راستی مامان کارتارو باید بنویسیم
مامان:مگه حاضر شده؟
_اره تو اتاقه
_باشه فعلا غذاتونو بخورین