حرف زدن با سحر مثل حرف زدن با گلدون کاکتوسم میمونه البته با یه فرق بزرگ، سحر چرت و پرت زیاد میگه گلدونم نه فقط گوش میده.
سحر_راست میگی؟ خدایا شکرت بلاخره یکی خر شد
_خفه شو نه که خودت ده پونزده تا خواستگار داری
سحر_ میگما.. بیا تا یارو پشیمون نشده ..
_ سحر..
سحر_خوب دروغ میگم مگه؟ بیا تا تنور داغ بچسب
_خفه شی من از دستت راحت شم ما رو ببین با کی حرف میزنیم
سحر_خوب جوش نیار.. مگه نمی گی از طرف خوشت میاد؟
_آره ولی نه اون حد، تو این دوباری که دیدمش خیلی مودب رفتار کرده خیلی با شخصیته
سحر_خب پس بی خیالش شو
-چرا؟
سحر_طرف به تو نمی خوره
_وا خل شدی؟ تو که ندیدیش
سحر_همین که با شخصیته با تو زمین تا آسمون فرق داره
_کصصصصافط
تصمیم گرفتم به مادر گرام بگم، وقتی بهش گفتم کلی در مورد استاد بهرامی ازم پرسید ، بعد هم قرار شد من شماره خونه رو بدم به استاد
همه چی در عرض یک هفته انجام شد استاد بهرامی زنگ زد خونمون و قرار گذاشتن واسه امروز بیان خونمون. مامان که خیلی از استاد بهرامی خوشش اومده بود و همش ازش حرف میزد. آرش که اخماش تو هم بود همش میگفت:
_مامان خانوم این فرق خر و خرما رو نمیدونه میخوایین شوهرش بدین؟
معلوم بود که نمی خواد من ازدواج کنم ولی بابام میگفت:
_یه نون خور کمتر بهتر.. (بعدم میخندید)
_اِ داشتیم؟؟ دست شما درد نکنه
بابا_خوب راست میگم دیگه؟ نه نگار؟
مامان می خندید و با سر حرفاشو تایید می کرد ، همیشه همین بود زن و شوهر با هم دست به یکی می کردنند حال منو آرش و بگیرند بعد هم خودشون می خندیدن باهم.
رفتم حموم خوب که خودمو گربه شور کردم اومدم بیرون. حوله رو دور مو های فر بلندم که تا پایین کمرم میرسید بستم و تو آینه زل زدم به خودم. خدا رو برای بار هزارم شکر کردم واسه قیافه ام نه اینکه خیلی خیلی خوشگل باشم نه.. ولی خوشگلم چشمای درشت و کشیده به رنگ قهوه ای که نه روشنه نه تیره، ابروهای هشتی کشیده، بینی کوچیک ، لبای گوشتی که به نظرم خیلی شیک هستن اما حداقل بیست کیلو اضافه وزن دارم که تا الان هم نتونستم لاغر کنم. از زل زدن به آینه دست برداشتم . یه تونیک بلند با شلوارش که به رنگ آبی فیروزه ای بود با شال سفید تنم کردم، طبق معمول همیشه رژ قرمزمو زدم در حدی که لبام سرخ بشه ریملمو بیشتر از همیشه به مژه های بلندم زدم تا پر پشت تر و بلند تر به نظر برسه. همیشه آرایشم همین بود فقط تو مهمونی ها رژم پر رنگتر می شد. کمی از عطر فرانسویم زدم و جلوی موهامو صاف کردم و به حالت کج پشت گوشم دادم.
صدای زنگ خونه خبر از اومدنشون می داد..




ادامه دارد...