پست اول:
چند دقیقه ای بود که از پنجره ی اتاق خوابش به خیابان نگاه می کرد سیگارش را روشن کرد و گوشه لبش گذاشت و یک پک عمیق بر سیگارش زد، باور آنچه خوانده بود برایش سخت بود. دومین پک را بر سیگار Marlboro سبزش زد به یاد گذشتش افتاد ، پک سوم را زد.. نمی توانست تحمل کند سیگارش را توی مشتش خاموش کرد و به سمت پا تختی کنار تخش رفت و دفتر را دوباره باز کرد.
*******
_الو سلـــــــــــــــــــــــ ام نمیتونم از فکرت درآم... من هنوزم مثل قبلاهام ... هنو..
نزاشتم بیشتر واسم چهچه بزنه
_سلامو مرض سلامو برگ هویج.. گوساله الان وقت زنگ زدنه؟
_پاشو پاشو کار کن زن و بچه گشنه ان
دیگه داشت کفرم در میومد ساعت 6 صبح زنگ زده مسخره بازی در بیاره
_مسخره بازی در نیار بنال چته؟ چیکار داری؟
با لهجه ترکی گفت: نا آرام جان من گَلت کردم حالا شوما پاچه مارو عفو کن
_ اه مثل رادیو بیگانه همش زر میزنی اول صبحی
_نا آرام جونم
_نا آرامو مرض چته؟
_بیا اینجا....
_بیام اونجا چیکار؟
_بیا بت میگم
_الان بگو خب
_جون من بیا کارت دارم بیست مین دیگه اینجا باش صبحوبنه هم نخور سگ خور مهمون من
تا اومدم بگم نمیام قطع کرد و از اونجایی که میدونستم بهش زنگ بزنم جواب نمیده، زنگ زدنو بیخیال شدم.
ده دقیقه بعد آماده بودم یه شلوار گرمن کن مشکی با مانتو سرمه ی و شال مشکی تنم کردم، تا خونه سحر 5دقیقه بیشتر راه نبود سریع واسه مامان یادداشت گذاشتم که من دارم می رم خونه سحر نگران نشه.
یه میس انداختم درو باز کرد از اونجایی که میدونستم مامان سحر عادت داره بعد نماز تو حال بخوابه خیلی آروم در واحدشونو باز کردم ولی نه از سحر و نه از مامانش خبری نبود همین که پامو گذاشتم تو اتاق سحر صدای پخ گفتن همانا و صدای جیغ من همانا..
_خاک بر سرت سهند سکته خفیف رد کردم این چه وضعشه؟
سهند هنوز داشت می خندید لال شده بود
_نمیری جوون؟؟
_نه حال کردم قیافت دیدنی بود
دوباره زد زیره خنده
_هِ هِ هِ .. هندویج بی مزه سحر کجاست ؟ اول صبحی منو کشونده اینجا؟
_cw
_cwنه و

wc