رمان آیلا (35)
من میخوام باهات برقصم
With you all night lambada, lambada
با تو تموم شب رو برقصم ” لامبادا”
I wanna dance with you,
من میخوام باهات برقصم
With you all night lambada, lambada
با تو تموم شب رو برقصم ” لامبادا”
La, la, la, la, la, la
لا لا لا لا لا لا
La, la, la, la, la, la
لا لا لا لا لا لا
You’re eyes are so blue,
تو چشات حسابی ابی هست
I’m looking at you
من فقط به تو نگاه میکنم
Just let me to be
فقط بذار من …
The girl of your dreams! (x2)
دختر رویا هات باشم
I wanna dance with you,
من میخوام باهات برقصم
With you all night lambada, lambada
با تو تموم شب رو برقصم ” لامبادا”
I wanna dance with you,
من میخوام باهات برقصم
With you all night lambada, lambada
با تو تموم شب رو برقصم ” لامبادا”
La, la, la, la, la, la
La, la, la, la, la, la
I wanna dance with you
من میخوام باهات برقصم,
I wanna dance with you
من میخوام باهات برقصم
With you all night lambada, lambada
با تو تموم شب رو برقصم ” لامبادا”
I wanna dance with you,
من میخوام باهات برقصم
With you all night lambada, lambada
با تو تموم شب رو برقصم ” لامبادا”
La, la, la, la, la, la
La, la, la, la, la,
آیلا
نفس نفس زنان تو بغلش چرخیدم و نگاهم صاف رفت سمت چشماش توی دریای چشماش موجی از شیطنت بود ، داشتم تو نگاهش غرق میشدم که صدای دست زدن جمعیت منو از دریای چشماش بیرون کشید(قابل توجه دوستان شاعر هم شدم!!!!) سریع از تو بلغش بیرون اومدم به این فکر کردم که چه گرم بود!
لبخندی به مهمون های حاظر در جمع زدم و بدون هیچ حرفی رفتم و سر جام نشستم ...
-محشر بود !
سرمو بلند کردم ... رایان داشت با تحسین نگاهم میکرد ... بهش لبخندی زدم ...
-بله استاد پس چی؟
رایان روی صندلی جفتیم ولو شد ...
-حالا اینقدر خود شیرینی نکن بامزه!
میخواستم جوابش رو بدم که اعلام کردن وقت شامه ... رو به رایان گفتم:
-یکی طلبت!
ابرو انداخت بالا و سریع زبونشو در اورد!
من-این طوریه نه؟برات دارم!
-او مامی نگو ترسیدم!
اومدم یه چی بارش کنم که در رفت!
داشتم از پله ها پایین میومدم (چون سالن غداخوری پایین بود)که متوجه شدم کسی کنارم قدم برمیداره،یه نیم نگاه انداختم بهش که دیدم همون پسر پرو س!تعجب کردم اون اینجا چی کار میکرد؟اما ادب حکم میکرد خوش آمد گویی کنم!
من-خوش اومدید!
لبخند عریضی زد -ممنون!زیبا شدید!
یه تای ابرومو انداختم بالا:
-معمولا راجب به ظاهرم از کسی نظر نمیخوام!
دیگه به پایین پله ها رسیده بودیم.
-نظر من فرق میکنه!
با فکر کردن به جملش خشکم زد!اصلا از حرفش خوشم نیومد!
خواستم یه دعوا راه بندازم که دیدم رفته
.
.
.
با نگاه کوتاهی به جمعیت به یقیین رسیدم که فقط خودمونی ها هستن پس بهتر بود همین حالا این کارو بکنم!صدامو صاف کردم:
-ببخشید !
همه نگاهشون برگشتسمت من!ادامه دادم:
-همه پس فردا یعنی روز شنبه که تعطیله خونه من دعوتن!
مامان-واسه چی عزیزم؟
-دوست دارماولین جایی که داداشم دعوت میشه خونه من باشه یعنی منظورم اینه که خودم میخوام واسشون غدا درست کنم!
اومدم ادامه بدم که تلفن آرتام زنگ خورد ... رفت تا جواب بده منم ادامه دادم:
-دعوت واسه شام!
همه با روی باز قبول کردن ...
-منم که دعوتم!
لبخندم خشک شد این یالغوز اینجا چی کار میکرد مگه نرفته بود؟تو رودرواسی بدی قرار گرفته بودم!لبخند حرصی زدم :
-البته!!!!
-حتما میام !
و رفت ، عصبانی به رفتنش خیره شدم.الان میخوام سر به تنش نباشه پـــــــــــــــــــرو!
بعد از یه دقیقه آلیس اومد جفتم:
-راستی یکشنبه کجا بودی ؟
-خونه دوستم!
-واسه شام؟
-نه نه واسه ناهار!
خنده شیرینی کرد ...
-آخه خواستم با هم بریم خرید که ماندانا جون گفتن نیستی!
-حالا هم که چیزی نیس هروقت تو خواستی میریم خرید!
با لبخند آماده رفتن شدیم ...آرتام
موبایلم که زنگ خورد رفتم بیرون ...
-بفرمایید؟
-ببخشید موبایل آقای سازگار؟
-خیر اشتباه گرفتید!
-معذرت میخوام!
-خواهش میکنم!
گوشی رو که قطع کردم رفتم تا از آیلا بپرسم واسه شام دعوت کرده یا ناهار؟نزدیکش که شدم به آلیس گفت:
-نه نه واسه ناهار !
پس واسه ناهار دعوت کرده بود!
مامان-آرتام !
برگشتم سمتش:
-جانم مامان؟
-عزیزم برو ماشین رو روشن کن میخوایم بریم!
-به روی چشم !
.....
سریع یه دوش گرفتم موهامو رو به بالا شونه زدم و تیشرت خاکستریمو پوشیدم با شلوار جین و کت تک سفید ... ساعتم رو بستم ... عطرمم زدم و رفتم بیرون و از پله ها پایین اومدم ساعت12 ظهره اما مامان اینا هنوز نیومدن من نمیدونم مگه اینا دعوت نیستن؟احتمالا رفتن چیزی برای آیلا بگیرن! شونه ای بالا انداختم ... من که رفتم ...
تو راه یه جعبه شکلات خوشگلی خریدم ...
.
طبق آدرسی که توهان گفته بودخونش باید تو این برج باشه،سوتی زدم:
-کی میره این همه راهو ...
رفتم سمت ساختمون؟
نگهبان-میتونم کمکتون کنم؟
-من مهمان خانم خورسند هستم!
-میخواید اطلاع بدم که اومدید؟
-نه ممنون!
سری تکون داد-خواهش میکنم!
رفتم تو آسانسور و دکمه 17 رو فشار دادم ...
.
از آسانسور که خارج شدم دیدم در خونه بازه با تعجب وارد شدم که صدای بلند آیلا منو به آشپزخونه کشوند ، با دیدنش چشمام گرد شد!
در حالی که پشتش بهم بود داشت چیزی رو بهم میزد و هندزفری تو گوشش بود و داشت با صدای بلند آهنگ میخوند اما جالب تر از اون تیپش بود یه رکابی و شلوارک رو زانو مشکی،یه پیش بند و کلاه هم پوشیده بود،آخی چه مشکی بهش میاد!به ترجمه و متنش دقت کنید قشنگه ...
Our love runs deep like a chevy
عشق ما مثل یه شوی عمیق جلو میره
If you fall I'll fall with you baby
اگه تو بیفتی منم باهات میفتم
Cause that's the way we like to do it
چون خودمون دوست داریم اینطوری باشه
That's the way we like
خودمون اینطوری دوست داریم
You run around open doors like a gentleman
میدوی اینور اونور و مثل یه جنتلمن واسه م درها رو باز میکنی
Tell me girl every day you're my everything
هرروز بهم میگی "دختر،تو همه چیزمی"
Cause that's the way you like to do it
چون خودت دوست داری اینجوری باشه
That's the way you like
خودت اینجوری دوست داری
Just a little West Coast, and a bit of sunshine
یه کم میریم سواحل غربی،یه کم آفتاب میگریم
Hair blowing in the wind, losing track of time
موهام با باد پریشون میشن،زمان رو گم میکنیم
Just you and I, just you and I
فقط من و توییم
Woah, woah
No matter how far we go, I want the whole world to know
مهم نیست تا کجا پیش بریم،میخوام همه ی دنیا بفهمن که
I want you bad, and I wont have it any other way
بدجور میخوامت،و به هیچ روشی جز همین روش اعلامش نمیکنم
No matter what the people say,
مهم نیست مردم چی میگن
I know that we'll never break
میدونم که ما هیچوقت جدا نمیشیم
Cause our love was made, made in the USA
چون عشق ما ساخت آمریکاست
Made in the USA, yeah
ساخت آمریکا
You always reading my mind like a letter
تو همیشه ذهنمو به روونی یه نامه میخونی
When I'm cold, you're there like a sweater
وقتی سردمه،واسه م مثل یه لباس گرم میشی
Cause that's the way we like to do it
چون خودمون دوست داریم اینطوری باشه
That's the way we like
خودمون اینطوری دوست داریم
And never ever let the world get the best of you
هیچوقت نمیذارم دنیا ازت سبقت بگیره
Every night we're apart, I'm still next to you
هر شب با اینکه جداییم باز من پیشتم
Cause that's the way I like to do it
چون من دوست دارم اینجوری باشه
That's the way I like
من اینجوری دوست دارم
We touch down on the east coast
میشینیم توی سواحل شرقی
Dinner in the sky rise, winter is the best time for walking in the city lights
شام رو زیر سقف آسمون میخوریم،زمستون بهترین موقع برای قدم زدن زیر نور چراغهای شهره
You and I, you and I
من و تو،من و تو
Woah woah
No matter how far we go, I want the whole world to know
مهم نیست تا کجا پیش بریم،میخوام همه ی دنیا بفهمن که
I want you bad, and I wont have it any other way
بدجور میخوامت،و به هیچ روشی جز همین روش اعلامش نمیکنم
No matter what the people say,
مهم نیست مردم چی میگن
I know that we'll never break
میدونم که ما هیچوقت جدا نمیشیم
Cause our love was made, made in the USA
چون عشق ما ساخت آمریکاست
Made in the USA, yeah
ساخت آمریکا
Cause baby I'll bite the bullet
چون من حاضرم یه گلوله رو با دندون بگیرم
And take the blow for love
و بخاطر عشق هر ضربه ای رو تحمل کنم
Woahhhh, our love was made in the usa
عشق ما ساخت آمریکاست
Made in the usa, made in the usa
ساخت آمریکاست
No matter how far we go, I want the whole world to know
مهم نیست تا کجا پیش بریم،میخوام همه ی دنیا بفهمن که
I want you bad, and I wont have it any other way
بدجور میخوامت،و به هیچ روشی جز همین روش اعلامش نمیکنم
No matter what the people say,
مهم نیست مردم چی میگن
I know that we'll never break
میدونم که ما هیچوقت جدا نمیشیم
Cause our love was made, made in the USA
چون عشق ما ساخت آمریکاست
Made in the USA, yeah
ساخت آمریکا
Made in the U.S
Made in the U.S
Made in the U.S.A
ساخت آمریکاستآیلا
هم زدن خامه مصادف شد با تموم شدن آهنگ ... ظرف خامه رو گذاشتم رو میز و بر گشتم تا یه سر به کیک پز بزنم که با دیدن آرتام کپ کردم!
جیغ فرا بنفشی زدم ... اون که دید نمی خوام ساکت بشم اومد یه دستشو گذاشت رو دهنم و یه دستشو گذاشت پشت سرم ... منم بعد از چند ثانیه به خودم اومد و ساکت شدم ... برگشتم سمتش دیدم با یه لبخند مهربون داره نگام میکنه یه نگاه به خودم کردم ... وای!سرخ شدم!
دوباره یه جیغ دیگه کشیدم، فراصوت و دویدم طبقه بالا تو اتاقم!
محکم درو بستم یه نگاه شک زده به خودم کردم وای ریخت منو!وحشتناکه!
سریع لباسامو با تیشرت و شلوار یشمی عوض کردم و دمپایی روفرشی مشکش مو دوباره پا کردم و رفتم پایین ...
-سلام!
سریع برگشتم سمت صدا ... با دیدنش تو اون تیپ دلم ضعف کرد ... به خودم توپیدم:دلت غلط کرد!
-سلام!
دوباره سکوت برقرار شد چند لحظه به هم نگاه کردیم و یه دفعه زدیم زیر خنده!
من-خیلی ببخشید اصلا انتظار نداشتم که حالا ببیتمتون!
با تعجب گفت -پس انتظار داشتی کی ببینیم؟
من که چیزی نفهمیده بودم-من واسه شام همه رو دعوت کردمه بودم!
بدبخت چشاش شد توپ بیسبال!
-خودت گفتی واسه ناهار!
-من؟
یکم فکر کردم ... نه بابا من کی گفتم؟ادامه دادم :
-حالا که چیزی نشده بفرمایید بشینید!
یه ابروشو با حالت زیبایی انداخت بالا:
-به جز من کس دیگه ای هم اینجا هس؟
با تعجب گفتم:
-نه!
-پس میشه بگی چرا منو جمع میبندی؟
نمیدونستم چب بگم:
-خوب ... ولی ...
-ولی و اما نداره اینجا نه محیط کاره نه دانشگاه پس راحت باش!
سری تکون دادم:
-سعی میکنم!
تعجب کردم که چطور یهو پسرخاله شد!(حالا نه که تو هام بدت میاد)
خواستم برم تو آشپزخونه که با دیدن جعبه شکلات،ذوق زده برگشتم سمتش :
-وای ممنون چرا زحمت کشیدید؟
با نگاهی که تا مغز استخوانم نفوذ کرد گفت:
-خواهش میکنم این چه حرفیه؟
.
.
داشتم سالاد درست میکردم آرتام هی ناخونک میزد اعصابم خورد شد یکی زدم رو دستش!
-آخ!
با لحن حق به جانبی:
-بله دیگه نشستید اینجا من درست میکنم شما میخوری!
با حالت مشکوکی نگام کرد و یه لبخند بدجنسانه زد و از آشپزخونه زد بیرون!وا این چشه پ؟دنبال موبایلم گشتم تا یه نگاه به ساعت کنم که یادم افتاد تو اتاقه!از اینجا هم به ساعت دید ندارم تا از آشپزخونه زدم بیرون تا ساعت رو ببینمکه با برخورد چیزی به کمرم با تعجب برگشتم آرتام رو بالش به دست دیدم اومد دوباره بزنهکه با جیغ کوتاهی جا خالی دادم ... نگام رفت سمت پذیرایی که دوتا بالشت دیگه هم بود سریع رفتم یکی از بالشتارو برداشتم و تا اومدم بزنم بهش یه کتک دیگه نوش جان کردم و بلند شدم و منم زدم ... یکی من میزدم یکی اون ،یکی من یکی اون ...
یه دفعه اومد سمتم جاخالی دادم و براش یه زیر پایی گرفتم پاش به پام گیر کرد در حین افتادن دستمو گرفت منم باهاش افتادم ... کلمو بلند کردمکه با دو تا چشم آبی شیطون روبه رو شدم ! یکم به پوزیشن موجود در اون اندیشیدم!بله بنده الان روی ایشون افتادم گرمم شده بود از خجالت لبم رو گاز گرفتم که آروم گفت :
-نکن!
خودمو به نشنیدن زدم و خواستم از روش بلند شم که کمرم رو گرفت! با چشمای گرد شده نگاش کردم که چشماشو بست و لبخند محوی زد و بعد آروم دستاشو از دور کمرم باز کرد ... سریع از روش بلند شدم و دویدم سمت آشپز خونه ... سریع بقیه سالادو درست کردم و رفتم طبقه بالا که آماده شم!
اصلا روم نمیشد نگاش کنم چه برسه به اینکه بخوام بهش بگم میرم آماده شم!!!
.
.
از حموم که در اومدم حولمو با تیشرت مخمل گلبهی و شلوار کتون مشکی عوض کردم ... چتریامو صاف کردم و ریختم تو صورتم ... و موهامو کمی خشک کردم و محکم دم اسبی بستمشون و آرایش گلبهی کردم و عطر زدم ، جواهراتمم پوشیدم و رفتم پایین ... پامو که روی آخرین پله گذاشتم صدای زنگ در اومد سریع رفتم درو باز کردم و رایان و آلیس ؛توهان و ملیکا با سروصدا وارد شدن!
.
.
.
ادامه دارد ...
آیلا
نفس نفس زنان تو بغلش چرخیدم و نگاهم صاف رفت سمت چشماش توی دریای چشماش موجی از شیطنت بود ، داشتم تو نگاهش غرق میشدم که صدای دست زدن جمعیت منو از دریای چشماش بیرون کشید(قابل توجه دوستان شاعر هم شدم!!!!) سریع از تو بلغش بیرون اومدم به این فکر کردم که چه گرم بود!
لبخندی به مهمون های حاظر در جمع زدم و بدون هیچ حرفی رفتم و سر جام نشستم ...
-محشر بود !
سرمو بلند کردم ... رایان داشت با تحسین نگاهم میکرد ... بهش لبخندی زدم ...
-بله استاد پس چی؟
رایان روی صندلی جفتیم ولو شد ...
-حالا اینقدر خود شیرینی نکن بامزه!
میخواستم جوابش رو بدم که اعلام کردن وقت شامه ... رو به رایان گفتم:
-یکی طلبت!
ابرو انداخت بالا و سریع زبونشو در اورد!
من-این طوریه نه؟برات دارم!
-او مامی نگو ترسیدم!
اومدم یه چی بارش کنم که در رفت!
داشتم از پله ها پایین میومدم (چون سالن غداخوری پایین بود)که متوجه شدم کسی کنارم قدم برمیداره،یه نیم نگاه انداختم بهش که دیدم همون پسر پرو س!تعجب کردم اون اینجا چی کار میکرد؟اما ادب حکم میکرد خوش آمد گویی کنم!
من-خوش اومدید!
لبخند عریضی زد -ممنون!زیبا شدید!
یه تای ابرومو انداختم بالا:
-معمولا راجب به ظاهرم از کسی نظر نمیخوام!
دیگه به پایین پله ها رسیده بودیم.
-نظر من فرق میکنه!
با فکر کردن به جملش خشکم زد!اصلا از حرفش خوشم نیومد!
خواستم یه دعوا راه بندازم که دیدم رفته
.
.
.
با نگاه کوتاهی به جمعیت به یقیین رسیدم که فقط خودمونی ها هستن پس بهتر بود همین حالا این کارو بکنم!صدامو صاف کردم:
-ببخشید !
همه نگاهشون برگشتسمت من!ادامه دادم:
-همه پس فردا یعنی روز شنبه که تعطیله خونه من دعوتن!
مامان-واسه چی عزیزم؟
-دوست دارماولین جایی که داداشم دعوت میشه خونه من باشه یعنی منظورم اینه که خودم میخوام واسشون غدا درست کنم!
اومدم ادامه بدم که تلفن آرتام زنگ خورد ... رفت تا جواب بده منم ادامه دادم:
-دعوت واسه شام!
همه با روی باز قبول کردن ...
-منم که دعوتم!
لبخندم خشک شد این یالغوز اینجا چی کار میکرد مگه نرفته بود؟تو رودرواسی بدی قرار گرفته بودم!لبخند حرصی زدم :
-البته!!!!
-حتما میام !
و رفت ، عصبانی به رفتنش خیره شدم.الان میخوام سر به تنش نباشه پـــــــــــــــــــرو!
بعد از یه دقیقه آلیس اومد جفتم:
-راستی یکشنبه کجا بودی ؟
-خونه دوستم!
-واسه شام؟
-نه نه واسه ناهار!
خنده شیرینی کرد ...
-آخه خواستم با هم بریم خرید که ماندانا جون گفتن نیستی!
-حالا هم که چیزی نیس هروقت تو خواستی میریم خرید!
با لبخند آماده رفتن شدیم ...آرتام
موبایلم که زنگ خورد رفتم بیرون ...
-بفرمایید؟
-ببخشید موبایل آقای سازگار؟
-خیر اشتباه گرفتید!
-معذرت میخوام!
-خواهش میکنم!
گوشی رو که قطع کردم رفتم تا از آیلا بپرسم واسه شام دعوت کرده یا ناهار؟نزدیکش که شدم به آلیس گفت:
-نه نه واسه ناهار !
پس واسه ناهار دعوت کرده بود!
مامان-آرتام !
برگشتم سمتش:
-جانم مامان؟
-عزیزم برو ماشین رو روشن کن میخوایم بریم!
-به روی چشم !
.....
سریع یه دوش گرفتم موهامو رو به بالا شونه زدم و تیشرت خاکستریمو پوشیدم با شلوار جین و کت تک سفید ... ساعتم رو بستم ... عطرمم زدم و رفتم بیرون و از پله ها پایین اومدم ساعت12 ظهره اما مامان اینا هنوز نیومدن من نمیدونم مگه اینا دعوت نیستن؟احتمالا رفتن چیزی برای آیلا بگیرن! شونه ای بالا انداختم ... من که رفتم ...
تو راه یه جعبه شکلات خوشگلی خریدم ...
.
طبق آدرسی که توهان گفته بودخونش باید تو این برج باشه،سوتی زدم:
-کی میره این همه راهو ...
رفتم سمت ساختمون؟
نگهبان-میتونم کمکتون کنم؟
-من مهمان خانم خورسند هستم!
-میخواید اطلاع بدم که اومدید؟
-نه ممنون!
سری تکون داد-خواهش میکنم!
رفتم تو آسانسور و دکمه 17 رو فشار دادم ...
.
از آسانسور که خارج شدم دیدم در خونه بازه با تعجب وارد شدم که صدای بلند آیلا منو به آشپزخونه کشوند ، با دیدنش چشمام گرد شد!
در حالی که پشتش بهم بود داشت چیزی رو بهم میزد و هندزفری تو گوشش بود و داشت با صدای بلند آهنگ میخوند اما جالب تر از اون تیپش بود یه رکابی و شلوارک رو زانو مشکی،یه پیش بند و کلاه هم پوشیده بود،آخی چه مشکی بهش میاد!به ترجمه و متنش دقت کنید قشنگه ...
Our love runs deep like a chevy
عشق ما مثل یه شوی عمیق جلو میره
If you fall I'll fall with you baby
اگه تو بیفتی منم باهات میفتم
Cause that's the way we like to do it
چون خودمون دوست داریم اینطوری باشه
That's the way we like
خودمون اینطوری دوست داریم
You run around open doors like a gentleman
میدوی اینور اونور و مثل یه جنتلمن واسه م درها رو باز میکنی
Tell me girl every day you're my everything
هرروز بهم میگی "دختر،تو همه چیزمی"
Cause that's the way you like to do it
چون خودت دوست داری اینجوری باشه
That's the way you like
خودت اینجوری دوست داری
Just a little West Coast, and a bit of sunshine
یه کم میریم سواحل غربی،یه کم آفتاب میگریم
Hair blowing in the wind, losing track of time
موهام با باد پریشون میشن،زمان رو گم میکنیم
Just you and I, just you and I
فقط من و توییم
Woah, woah
No matter how far we go, I want the whole world to know
مهم نیست تا کجا پیش بریم،میخوام همه ی دنیا بفهمن که
I want you bad, and I wont have it any other way
بدجور میخوامت،و به هیچ روشی جز همین روش اعلامش نمیکنم
No matter what the people say,
مهم نیست مردم چی میگن
I know that we'll never break
میدونم که ما هیچوقت جدا نمیشیم
Cause our love was made, made in the USA
چون عشق ما ساخت آمریکاست
Made in the USA, yeah
ساخت آمریکا
You always reading my mind like a letter
تو همیشه ذهنمو به روونی یه نامه میخونی
When I'm cold, you're there like a sweater
وقتی سردمه،واسه م مثل یه لباس گرم میشی
Cause that's the way we like to do it
چون خودمون دوست داریم اینطوری باشه
That's the way we like
خودمون اینطوری دوست داریم
And never ever let the world get the best of you
هیچوقت نمیذارم دنیا ازت سبقت بگیره
Every night we're apart, I'm still next to you
هر شب با اینکه جداییم باز من پیشتم
Cause that's the way I like to do it
چون من دوست دارم اینجوری باشه
That's the way I like
من اینجوری دوست دارم
We touch down on the east coast
میشینیم توی سواحل شرقی
Dinner in the sky rise, winter is the best time for walking in the city lights
شام رو زیر سقف آسمون میخوریم،زمستون بهترین موقع برای قدم زدن زیر نور چراغهای شهره
You and I, you and I
من و تو،من و تو
Woah woah
No matter how far we go, I want the whole world to know
مهم نیست تا کجا پیش بریم،میخوام همه ی دنیا بفهمن که
I want you bad, and I wont have it any other way
بدجور میخوامت،و به هیچ روشی جز همین روش اعلامش نمیکنم
No matter what the people say,
مهم نیست مردم چی میگن
I know that we'll never break
میدونم که ما هیچوقت جدا نمیشیم
Cause our love was made, made in the USA
چون عشق ما ساخت آمریکاست
Made in the USA, yeah
ساخت آمریکا
Cause baby I'll bite the bullet
چون من حاضرم یه گلوله رو با دندون بگیرم
And take the blow for love
و بخاطر عشق هر ضربه ای رو تحمل کنم
Woahhhh, our love was made in the usa
عشق ما ساخت آمریکاست
Made in the usa, made in the usa
ساخت آمریکاست
No matter how far we go, I want the whole world to know
مهم نیست تا کجا پیش بریم،میخوام همه ی دنیا بفهمن که
I want you bad, and I wont have it any other way
بدجور میخوامت،و به هیچ روشی جز همین روش اعلامش نمیکنم
No matter what the people say,
مهم نیست مردم چی میگن
I know that we'll never break
میدونم که ما هیچوقت جدا نمیشیم
Cause our love was made, made in the USA
چون عشق ما ساخت آمریکاست
Made in the USA, yeah
ساخت آمریکا
Made in the U.S
Made in the U.S
Made in the U.S.A
ساخت آمریکاستآیلا
هم زدن خامه مصادف شد با تموم شدن آهنگ ... ظرف خامه رو گذاشتم رو میز و بر گشتم تا یه سر به کیک پز بزنم که با دیدن آرتام کپ کردم!
جیغ فرا بنفشی زدم ... اون که دید نمی خوام ساکت بشم اومد یه دستشو گذاشت رو دهنم و یه دستشو گذاشت پشت سرم ... منم بعد از چند ثانیه به خودم اومد و ساکت شدم ... برگشتم سمتش دیدم با یه لبخند مهربون داره نگام میکنه یه نگاه به خودم کردم ... وای!سرخ شدم!
دوباره یه جیغ دیگه کشیدم، فراصوت و دویدم طبقه بالا تو اتاقم!
محکم درو بستم یه نگاه شک زده به خودم کردم وای ریخت منو!وحشتناکه!
سریع لباسامو با تیشرت و شلوار یشمی عوض کردم و دمپایی روفرشی مشکش مو دوباره پا کردم و رفتم پایین ...
-سلام!
سریع برگشتم سمت صدا ... با دیدنش تو اون تیپ دلم ضعف کرد ... به خودم توپیدم:دلت غلط کرد!
-سلام!
دوباره سکوت برقرار شد چند لحظه به هم نگاه کردیم و یه دفعه زدیم زیر خنده!
من-خیلی ببخشید اصلا انتظار نداشتم که حالا ببیتمتون!
با تعجب گفت -پس انتظار داشتی کی ببینیم؟
من که چیزی نفهمیده بودم-من واسه شام همه رو دعوت کردمه بودم!
بدبخت چشاش شد توپ بیسبال!
-خودت گفتی واسه ناهار!
-من؟
یکم فکر کردم ... نه بابا من کی گفتم؟ادامه دادم :
-حالا که چیزی نشده بفرمایید بشینید!
یه ابروشو با حالت زیبایی انداخت بالا:
-به جز من کس دیگه ای هم اینجا هس؟
با تعجب گفتم:
-نه!
-پس میشه بگی چرا منو جمع میبندی؟
نمیدونستم چب بگم:
-خوب ... ولی ...
-ولی و اما نداره اینجا نه محیط کاره نه دانشگاه پس راحت باش!
سری تکون دادم:
-سعی میکنم!
تعجب کردم که چطور یهو پسرخاله شد!(حالا نه که تو هام بدت میاد)
خواستم برم تو آشپزخونه که با دیدن جعبه شکلات،ذوق زده برگشتم سمتش :
-وای ممنون چرا زحمت کشیدید؟
با نگاهی که تا مغز استخوانم نفوذ کرد گفت:
-خواهش میکنم این چه حرفیه؟
.
.
داشتم سالاد درست میکردم آرتام هی ناخونک میزد اعصابم خورد شد یکی زدم رو دستش!
-آخ!
با لحن حق به جانبی:
-بله دیگه نشستید اینجا من درست میکنم شما میخوری!
با حالت مشکوکی نگام کرد و یه لبخند بدجنسانه زد و از آشپزخونه زد بیرون!وا این چشه پ؟دنبال موبایلم گشتم تا یه نگاه به ساعت کنم که یادم افتاد تو اتاقه!از اینجا هم به ساعت دید ندارم تا از آشپزخونه زدم بیرون تا ساعت رو ببینمکه با برخورد چیزی به کمرم با تعجب برگشتم آرتام رو بالش به دست دیدم اومد دوباره بزنهکه با جیغ کوتاهی جا خالی دادم ... نگام رفت سمت پذیرایی که دوتا بالشت دیگه هم بود سریع رفتم یکی از بالشتارو برداشتم و تا اومدم بزنم بهش یه کتک دیگه نوش جان کردم و بلند شدم و منم زدم ... یکی من میزدم یکی اون ،یکی من یکی اون ...
یه دفعه اومد سمتم جاخالی دادم و براش یه زیر پایی گرفتم پاش به پام گیر کرد در حین افتادن دستمو گرفت منم باهاش افتادم ... کلمو بلند کردمکه با دو تا چشم آبی شیطون روبه رو شدم ! یکم به پوزیشن موجود در اون اندیشیدم!بله بنده الان روی ایشون افتادم گرمم شده بود از خجالت لبم رو گاز گرفتم که آروم گفت :
-نکن!
خودمو به نشنیدن زدم و خواستم از روش بلند شم که کمرم رو گرفت! با چشمای گرد شده نگاش کردم که چشماشو بست و لبخند محوی زد و بعد آروم دستاشو از دور کمرم باز کرد ... سریع از روش بلند شدم و دویدم سمت آشپز خونه ... سریع بقیه سالادو درست کردم و رفتم طبقه بالا که آماده شم!
اصلا روم نمیشد نگاش کنم چه برسه به اینکه بخوام بهش بگم میرم آماده شم!!!
.
.
از حموم که در اومدم حولمو با تیشرت مخمل گلبهی و شلوار کتون مشکی عوض کردم ... چتریامو صاف کردم و ریختم تو صورتم ... و موهامو کمی خشک کردم و محکم دم اسبی بستمشون و آرایش گلبهی کردم و عطر زدم ، جواهراتمم پوشیدم و رفتم پایین ... پامو که روی آخرین پله گذاشتم صدای زنگ در اومد سریع رفتم درو باز کردم و رایان و آلیس ؛توهان و ملیکا با سروصدا وارد شدن!
.
.
.
ادامه دارد ...
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۲/۰۸/۱۴ ساعت 13:0 توسط ♥♥♥مینا♥♥♥
|