Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

مانتوی  ابی کاربنی خوش رنگی پوشیدم که دکمه هاش از روی سینه ی سمت چپ به حالت کج بود کمربند کشی دور کمرش داشت و استیناش بالا میرفت شلوار لی ابی تیره رنگی پوشیدم با شال ابی مشکی ارایش ملایمی کردم و کیفمو برداشتمو از اتاق خارج شدم احسان بادیدنم سوتی کشید:اووووووووووووووووه خوشتیپارو میدزدن

رفتم جلوشو چرخی زدمو گفتم:اوه پس مواظب خودم باشم  دستی به چتریام که بیرون ریخته بود کشیدمو گفتم:خوبم اینجوری؟

مامان از پشت سرم گفت:قربون قدو بالات برم معلومه که خوبی

_احسان:اه اه مامان لوسش نکن

بابا که داشت روزنامه میخوند گفت:احسان بابا تو بهتره به فکر خودت باشی

رفتم جلو و گفتم بابا بزن قدش و بعد چشمکی زدم

صدای ایفون بلند شد با دو به سمت ایفون رفتم و گوشی رو برداشتمو گفتم:وایسا اومدم

کفشای پاشنه پنج سانتیمو پوشیدم و از مامان اینا خداحافظی کردم درو باز کردم و سامو دیدم که به ماشین تکیه داده بود الحق که ادمه خوشتیپی بود اینو اعتراف میکنم به روم لبخندی زد و گل رزی که تو دستش بودو طرفم گرفتو گفت:سلام خانووووم

گلو گرفتمو با ذوق گفتم:وای مرسی سام

به در ماشین اشاره کرد و گفت بدو بدو سوار شو که امشب بهترین شبه زندگیمه

سوار ماشین شدیم و به راه افتاد رفت سمت جهانشهر کرج و جلوی پاساژبزرگی نگه داشت سر برگردوندم و به پاساژخیره شدم

زد رو بازومو گفت:کجایی؟پیاده  شو دیگه

لبخندی زدم و پیاده شدیم دستمو دور بازوش حلقه کردم کمی تکون خورد و انگار جا خورده بود اما زود اروم شد با هم به سمت درب ورودی رفتیم مغازه هارو یکی پس از دیگری طی کردیم جلوی مغازه ای ایستادم مانتوی خردلی رنگ زیبایی چشممو گرفت داشتم نگاهش میکردم که سام گفت:قشنگه

به قیمت مانتو نگاه کردم 150 تومان گفتم:اره قیمتشم قشنگه

هلم داد سمت مغازه گفت:تو کارت نباشه فقط بپسند داخل مغازه شدیم و رو به فروشنده گفت:از اون کار سایز خانوم من لطفا

دختر جوون نگاهی به سرتا پام کرد و از اون مانتو سایزم اورد داخل اتاق پرو شدم و مانتورو پوشیدم خیلی قشنگ بود از اتاق اومدم بیرون و رو به سام گفتم چه طوره؟

چشمکی زدو گفت:عالیه

لبخندی زدم و داخل اتاق پرو شدم مانتومو پوشیدم و بیرون اومدم مانتورو گرفتم سمت سامو گفتم:همین

سام مانتورو گذاشت روی پیشخوانو گفت:همینو بر میداریم

بعد از حساب کردن پول مانتو از مغازه خارج شدیم پیرهن البالویی رنگ مردونه ای پشت ویترین خودنمایی میکرد دستشو کشیدمو گفتم:سام سام بیا اینو نگاه خیلی قشنگه

_نگاهی به لباس کردو گفت:اره قشنگه

_ااا سام بخرش دیگه

_حالا من بعدا میخرم فعلا تو خرید کن

_نه نه همین الان

سری تکون دادو گفت:خیلی خب بچه بریم تو

داخل مغازه شدیم مرد خوش زبونی بود بعد از پرو لباس سام من یه جفت کفش اسپرت با یه کیف چرم خریدم و به اسرار من سام کفش ورنی مشکی رنگی خرید

ساعت حدود نه شب بود از پاساژ خارج شدیم خریدارو داخل صندوق عقب گذاشتیم و سام ماشینو روشن کرد دستمو گذاشتم پشتش همونطور که رانندگی میکرد گفتم:سام امشب بهترین شب زندگیم بود ممنونم

نگاهی بهم کردو گفت:وظیفه ست همین یه خانومو که بیشتر نداریم

وبعد با خواننده ی ضبط خوند

چشمای بسته ی تورو با بوسه بازش میکنم

قلب شکسته ی تورو خودم نوازش میکنم

سرمو گذاشتم رو شونه ش که تکونی به خودش دادو گفت:ااا سایه پلیس جریمه میکنه

سر بلند کردم و زل زدم به نیمرخ صورتش در حالی که دنده رو عوض میکرد گفت:نخوری منو؟الان میریم شام میخوریم

_زدم رو بازوشو گفتم:لوووووس خیلی دوست دارم دیونه

محکم زد رو ترمز برگشت طرفمو گفت:چ..چی؟

_هیچی

_مرگه سام مرگ سام دوباره بگو

_خیلییییییییییی دوست دارم

شیشه رو کشید پایینو داد زد:گفتتتتت خداااااا بالاخره گفت

_خبب چته؟داد نزن برو مردم از گشنگی

استارت زدو گفت:ای به چشم

جلوی رستوران شیکی نگه داشت با هم پیاده شدیم ولی عجب رستورانی بود انگار میزو از قبل رزرو کرده بود یه جای دنجو قشنگ پشت میز نشستیم منو رو برداشتم اما ترجیح دادم جوجه کباب بخورم به پیشنهاد من سام هم جوجه سفارش داد بعد از سفارش به گارسون هر دو تنها شدیم

دستمو گذاشتم زیر چونه م و نگاش کردم که گفت:چه احساسی داری؟

سکووووووووووووووووت

دوباره گفت:بهم بگو سایه

_احساس میکنم خوشبخت ترین زن دنیام

_کاری میکنم که هیچوقت پشیمون نشی

با اومدن گارسون هردو سکوت کردیم شامو روی میز چیدن و گارسون تعظیمی کردو دور شد شروع کردیم به خوردن شام مردی که توی رستوران میخوند اهنگ ملایمی زد و با صدای زیبایی میخوند

تو نگات یه حسیه دلم غم میگیره
تو چشام نگا میکنی و دل میمیره
عشق تو نفسه مثه یه عادته
دل من برای عشق تو بی طاقته

جز عشق تو تو قلب من هیچی دیگه جا نداره
وقتی تو دنیا می دلم کاری با دنیا نداره
کار ی با دنیا نداره
جز عشق تو تو قلب من هیچی دیگه جا نداره
وقتی تو دنیا می دلم کاری با دنیا نداره
کار ی با دنیا نداره

حتی فکر داشتنت
واسه من آرامشه
شوق دیدنت عزیزم
منو هر جا میکشه
من تو رو تا ته دنیا
عاشقونه دوست دارم
تو انگار خودمی
بی بهونه دوست دارم

جز عشق تو تو قلب من هیچی دیگه جا نداره
وقتی تو دنیا می دلم کاری با دنیا نداره
کار ی با دنیا نداره
جز عشق تو تو قلب من هیچی دیگه جا نداره
وقتی تو دنیا می دلم کاری با دنیا نداره
کار ی با دنیا نداره

بعد از شام و جمع کردن میز سام در گوش گترسون چیزی گفت و گارسون سری تکون دادو رفت  با تعجب به سام نگاه میکردم که گارسون با کیکی  به سمتمون اومد و کیکو روی میز گذاشت با پولی که سام بهش داد دور شد سام زل زد تو چشامو گفت:تولدت مبارک عزیزم

دستامو کوبیدم به هم و داد زدم:واااااای مرسی

_اوه هیسیییی

_اااا من  اصلا یادم نبود مرسی سام

دست کرد تو جیب کتشو گفت :حالا کجاشو دیدی؟جعبه ی مخمل زیبایی رو در اورد و باز کرد و گرفت سمتم انگشتر زیبایی توش خودنمایی میکرد لبخندی زدم و انگشترو گرفتمو گفتم یه دنیااا ممنونم انگشترو توی دستم کردمو گفتم:چه طوره؟

انگار فقط مخصوص دست تو درست شده

_همونطور که نگاش میکردم گفتم:تو خیلی خوبی سااااام