Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

با هم داخل خونه شدن مادر سام (سرور)به سرعت به سمتشون اومد با دیدن حال گرفته ی سایه اونو در اغوش گرفت سایه سرشو توی سینه ی سرور جون فرو کرد و گریه شو سر داد سرور جون مهربانانه دستشو نوازش گونه روی کمر سایه میکشید و میگفت:اروم باش دختر اروم

سام کیف دستیشو گوشه ای پرت کرد و به سمت اشپزخونه رفت لیوان ابی اورد و سایه رو روی مبل نشوند جلوی پای سایه نشست و گفت:بخور اروم شی

سایه با چشمای اشکبار زل زد تو چشمای سام و گفت:نمیخورم نمیخورم نمیخوام اروم شم .چرا سام چرا ؟

وبا دو به سمت اتاق سام رفت و درو بست و از پشت قفل کرد سام دوید تا به سایه برسه اما با در بسته روبرو شد دسگیره ی درو بالا پایین میکرد و مشت میزد توی در:باز کن .سایه باز کن این درو باز کن با هم حرف میزنیم

سایه زانو هاشو بغل کرده بود و سرشو رو زانو هاش گذاشته بود :خواهش میکنم تنهام بزار سام تنهام بزار

-سام مشت محکمی به در زدو گفت:باشه باشه تنهات میزارم تنها بمون

سایه

نمیدونست ساعت چنده با احساس تشنگی چشم باز کرد هوا هنووز تاریک بود اروم درو باز کرد و پاورچین پاورچین از اتاق خارج شد و به سمت اشپزخونه رفت در یخچالو باز کرد و پارچ ابو بیرون اورد لیوان ابی برداشت و لیوانو پر از اب کرد و پارچو توی یخچال گذاشت صدایی در گوشش بلند شد:سایههه؟

از ترس جیغ کشید و لیوان از دستش افتاد

سام بلا فاصله چراغو روشن کرد و گفت:همونجا بمون نترس منم

همونطور که دستش روی قلبش بود گفت:دیووونه

سام دستشو گرفتو گفت:اروم از اونور بیا تا شیشه نره تو پات

سایه با احتیاط حرف سامو گوش کرد و کنار اومد سام محکم بغلش کرد:خوبی ؟

فقط سر تکون داد و لب باز کرد:سام؟

سام با بغض نگاش کرد و سایه ادامه داد:میای پیشم تا بخوابم

سام سری تکون داد و با هم به سمت اتاق رفتن سام درو بست و سایه رو روی تخت خوابوند پتو رو تا روی سینه ش بالا اورد و جلوی تخت روی دو زانو نشست و دستشو توی موهای سایه کرد و مشغول نوازش شد اونقدر با موهای سایه بازی کرد تا خوابش برد