26سایه
با هم داخل خونه شدن مادر سام (سرور)به سرعت به سمتشون اومد با دیدن حال گرفته ی سایه اونو در اغوش گرفت سایه سرشو توی سینه ی سرور جون فرو کرد و گریه شو سر داد سرور جون مهربانانه دستشو نوازش گونه روی کمر سایه میکشید و میگفت:اروم باش دختر اروم
سام کیف دستیشو گوشه ای پرت کرد و به سمت اشپزخونه رفت لیوان ابی اورد و سایه رو روی مبل نشوند جلوی پای سایه نشست و گفت:بخور اروم شی
سایه با چشمای اشکبار زل زد تو چشمای سام و گفت:نمیخورم نمیخورم نمیخوام اروم شم .چرا سام چرا ؟
وبا دو به سمت اتاق سام رفت و درو بست و از پشت قفل کرد سام دوید تا به سایه برسه اما با در بسته روبرو شد دسگیره ی درو بالا پایین میکرد و مشت میزد توی در:باز کن .سایه باز کن این درو باز کن با هم حرف میزنیم
سایه زانو هاشو بغل کرده بود و سرشو رو زانو هاش گذاشته بود :خواهش میکنم تنهام بزار سام تنهام بزار
-سام مشت محکمی به در زدو گفت:باشه باشه تنهات میزارم تنها بمون
سایه
نمیدونست ساعت چنده با احساس تشنگی چشم باز کرد هوا هنووز تاریک بود اروم درو باز کرد و پاورچین پاورچین از اتاق خارج شد و به سمت اشپزخونه رفت در یخچالو باز کرد و پارچ ابو بیرون اورد لیوان ابی برداشت و لیوانو پر از اب کرد و پارچو توی یخچال گذاشت صدایی در گوشش بلند شد:سایههه؟
از ترس جیغ کشید و لیوان از دستش افتاد
سام بلا فاصله چراغو روشن کرد و گفت:همونجا بمون نترس منم
همونطور که دستش روی قلبش بود گفت:دیووونه
سام دستشو گرفتو گفت:اروم از اونور بیا تا شیشه نره تو پات
سایه با احتیاط حرف سامو گوش کرد و کنار اومد سام محکم بغلش کرد:خوبی ؟
فقط سر تکون داد و لب باز کرد:سام؟
سام با بغض نگاش کرد و سایه ادامه داد:میای پیشم تا بخوابم
سام سری تکون داد و با هم به سمت اتاق رفتن سام درو بست و سایه رو روی تخت خوابوند پتو رو تا روی سینه ش بالا اورد و جلوی تخت روی دو زانو نشست و دستشو توی موهای سایه کرد و مشغول نوازش شد اونقدر با موهای سایه بازی کرد تا خوابش برد