Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

دستی کشید توی موهاش و شروع کرد:اون روز وقتی از کافی شاپ اومدی بیرون و یادته؟ سهیل دنبالت میدویید  اما با ماشینی تصادف کرد صدای ترمز ماشین باعث برگشتن تو و از حال رفتنت شد وقتی سهیل تصادف کرد من...من...بلالفاصله زنگ زدم به اورژانس اما...

من من همه کار کردم سایه اما اون نتونست...  عمرش کفاف نداد مرگ مغزی شد یادته گفتی میخوای بری سر خاک اونی که قلبش تو سینه ته..؟

صدای داد سایه بلند شد:بسه بسه دیگه نمیخوام بشنوم منو ببر اونجا منو ببببرررررررر

_باشه باشه اروم اروم باش

به اتاق سایه رفت و مانتوی مشکی رنگی برای سایه اورد و کمکش کرد تا بپوشه سایه بدون هیچ حرفی و حرکتی مونده بود با کمک احسانو سام سوار ماشین سام شد و به سمت خونه ی عمه به راه افتادندمدتی گذشت جلوی در خونه توقف کردند  سایه سر برگردوند و چشمش به پارچه های مشکی جلوی در افتاد بدون حرف پیاده شد

پاهاش جون نداشتن و به زور قدم بر میداشت داخل خونه شد سام خودشو به سایه رسوند اما سایه پسش زد و تقریبا فاصله ی حیاطو دوید و به سالن پذیرایی رسید و درو چنان باز کرد که به دیوار خورد ههمه بلند شدن انگار تازه به خودش اومد  اولین کسی که دید عمه بود که با چشمای قرمز و صورت چنگ انداخته نگاش میکرد رفت جلو و خودشو توی اغوش عمه رها کرد داد زد و ضجه زد:من  نمیخواام...عمه نمیخواام این قلبو در بیارین از تو سینه م نمیتونم نمیتونم قلب کسی تو سینه م باشه که...چرااا چراا رضایت دادین؟چراا بااا من این کارو کردین خدا خدااااااااااا

با مشت به سینه ی عمه میکوبید ناگهان سام با یه حرکت از توی بغل عمه جداش کردهمینطور که سام سعی داشت اونو به اتاقی ببره داد میزد:نه نه این انصاف نیست چرااا چرااا؟من این قلبو بدون سهیل نمیخوامم

سام وارد اتاقی شدو و درو بست سعی کرد ارومشش کنه با یه حرکت کشیدش توی بغلش بازو های مردونه شاونو نگه داشته بود دستشو توی موهاش کرد و سایه اروم شد میون گریه صداشو خفه کرد و اشک ریخت:چرا سام من گفته بودم گفته بودم نمیتونم نمیتونم زندگیه کس دیگه رو...

سام دستشو گذاشت رو لب سایه:هیییس اروم باش بس کن سایه تو زندگیه کسی رو نگرفتی این خواست خدا بود

نمیتونم سام نمیتونم سختمه سختمه قلب سهیل...وااااای وای زنش چی بچه ش چیی

_ما هر کاری بتونیم واسشون میکنیم و لبشو روی لب سایه قرار داد و چشماشو بست با خودش فکر کرد هنوزم سهیل توی قلب سایه ست؟هیشکی بیشتر از اون نمیتونست زجر بکشه

لبشو از رو لب سایه جدا کرد و زل زد تو چشماش سایه نالید:منو...اخ.

_چی شد؟سایه سایه؟

_خو..خوبمم منوو ببر از اینجاا ببر

_باشه باشه

دست سایه روی قلبش قرار گرفت درد داشت قلبش تیر میکشید سام با یه حرکت اونو بلند کرد و به سرعت و بدون خداحافظی از خونه زد بیرون سایه رو روی صندلی نشوند و پشت رل نشست و حرکت کرد

نمیدونست کجا بره و در اخر به این نتیجه رسید که خونه ی خودشون بره فرمونو چرخوند و راه خونه شونو در پیش گرفت صدای زنگ موبایلش بلند شد شماره پدر سایه بود جواب داد:الو سلام پدر جون

-سلام سام چی شد بابا کجا رفتین ؟سایه خوبه؟

_ارهه اره پدر جون امشب میبرمش خونه خودمون تا حالش بهتر شهه

_بابایی مواظب دخترم باشی یه وقت...

سام منظور پدر و متوجه شد و گفت:خیالتون راحت باشه نگران نباشین کاری ندارین؟

_نه به امان خدا

_خداحافظ

گوشیرو قطع کرد و اهنگوکمی زیاد کرد اهنگی که موقع نگه داشتن چیزی توی دلش گوش میداد و ارومش میکرد(منو ببخش رضا شیری؟

تو نمی دونی چقدر دلم واسه تو تنگه    من نمی دونم چرا دلت یه تیکه سنگه

تو تو رفتی با کسی به من نمیرسیو     من  بگو چیکار کنم این همه بیکسیمو

منو ببخش که بهونه گیرم     اگه هنوز واست می میرم

منو ببخش اگه هنوز می خوام بت برسم

اگه هنوز واست دلواپسم  اگه می گم به فکرم باش یکم        من تنهام

تا می گم دوست دارم یکی بهم می گه هیس   من گمونم هیچکسی به فکر درد من نیس

تو تو رفتی با کسی به من نمیرسیو     من  بگو چیکار کنم این همه بیکسیمو

منو ببخش که بونه گیرم  اگه هنوز واست می میرم

منو ببخش اگه هنوز می خوام بت برسم

اگه هنوز واست دلواپسم  اگه می گم به فکرم باش یکم        من تنهام

یاد السا دوباره واسش زنده شد غم داشتن یکی دیگه تو یقلب عشقش دیوونه ش میکرد جلوی در خونه نگه داشت