سوار زانتیای مشکی رنگش شد دیگه بس بود دیگه خالی شده بود شیشه های ماشینو بالا کشید و بخاری رو

روشن کرد راهی بیمارستان شد نمیدونست چه طور باید سایه رو با این قضیه روبرو کنه تمام راه فکرش همین

بود داخل بیمارستان شد و ماشینو پارک کرد دو تا یکی پله هارو طی کرد و وارد شد پرستاری با دیدنش گفت:سلام

دکتر

اما سام مثل همیشه فقط به لبخندی اکتفا کرد به سمت اتاقش رفت و مثل همیشه لباس سفید رنگ کارشو

پوشید  با دست مو هاشو مرتب کرد و از اتاق خارج شد دکتر مجدو دید که از دور میومد به سرعت دوید طرفش

و داد زد:استاد استاد

دکتر مجد با چشمای گررد شده بهش نگاه کرد:چه خبرته مرد بیمارستانه ها

سام که  تازه به موقعیتش پی برده بود گفت:ببخشید استاد فقط میخواستم بگم یه دنیااا ممنونم

_دکتر لبخندی زدو گفت:برووو مرد برووو د من اگه اینکارو نمیکردم فکر کنم تو اون دختر بدبختو از استرس میکشتی

و بعد با هم خنده سر دادن

صدای میکروفون بلند شد:اقای دکتر مجد به ای سی یو

سام:استاد با اجازه

_خدا به همرات

سام راهی اتاق سایه شد درو زد و داخل شد احسان نبود و سایه دراز کشیده بود سام رفت کنارش و دستشو

گرف تو دستش امروز حال خانومم چه طوره؟

سکوووت و سایه روشو اونور کرد

سام از رفتار سایه سر در نمیاورد و اروم گفت:چیه سایه؟

اما سایه بی حرکت بود سام با یه حرکت سر سایه رو برگردوند سمت خودش و زل زد تو چشماش و در حالی

که سعی داشت خشمشو کنترل کنه گفت:وفتی دارم باهات حرف میزنم زل بزن تو چشامو جوابمو بده ودرضمن

بدم میاد کسی که از جونم واسم مهمتره روشو ازم برگردونه بعدم غرید:فهمیدی؟

اشک توی چشمای سایه جمع شد و لباش لرزید همین باعث شد سام چونشه شو رها کنه و به سمت

در رفت صدای سایه باعث شد بایسته:چرا سام؟

سام برگشت :چرا چی؟

_بهت گفته بودم نمیتونم نمیتونم تحمل کنم قلب یکی دیگه تو سینه م باشه گفته بودم نه؟

سام سکوت کرد و سایه ادامه داد:گفته بودم نمیخوام یکی دیگه به خاطر من بمیره لعنتی میذاشتی بمیرمو...

سام داد زد:دهنتو ببند هر کسی که قلبشو داده به تو الان زنده ست قلبش داره میتپه توی سینه ی تو

میفهمی؟قلبشو به تو نمیداد هزاران نفر دیگه محتاجش بودن نبودن؟اونی که میگی تیکه تیکه شده به خاطرت

اگه صد سال دیگه هم روی این تخت بود زنده نمیشد مغزش از کار افتاده دیگه هم نمیخوام این بحثو ادامه بدی

باید بتونی به شراط جدید عادت کنی

اینو گفت و به سمت در رفت که سایه مهلت ندادو پرید وسط حرفش:میخوام برم سر خاکش

و اینجا بود که سام سکوت کرد ترسید از چیزی که نباید میشد و سایه ادامه داد:میخوام بدونم اونی که قلبش

توی سینه م میتپه کیه؟

_نمیتونی؟

_ساااااااااااااام

سام برگشت و زل زد بهش بالاخره که چی میفهمید باید میفهمید فقط گفت:عصری مرخص میشی

و از اتاق زد بیرون احسانو از دور دید که با چند تا کمپوت به سمت اتاق میومد اما بی توجه به احسان وارد

اتاقش شد و درو بست سه روز دیگه مراسم هفتم سایه بود و سام سخت بود این بارو به تنهایی با خودش

بکشه

در اتاق به صدا در اومد و سام گفت:بفرمایید

در باز شد و احسان داخل شد سام با دیدنش گفت:بشین

احسان روی صندلی نشست :چی شده سام؟

سام فقط سری تکون داد

احسان گفت:با من حرف بزن مرد

_سایه میخواد کسی که قلبشو بهش داده ببینه میخواد بره سر خاکش

_خب؟

_چی چی رو خب اون تازه عمل کرده میترسسم

_از چی ؟اون بالاخره میفهمه پس رو به روش کن با حقیقت

نمیدونم احسان نمیدونم دارم دیوونه میشم

_مگه نگفتی امروز مرخصه ؟خب برو حاضرش کن ببرش خونه

سام دستی کشد تو موهاش :باید همین کارو کنم .تو میری خونه؟

_اره دیگه باید برم

_باشه باشه فعلا

_خداحافظ

احسان از اتاق خارج شد و سام موند

*****

هر دو سوار ماشین شدن و سام شیشه رو بالا کشید بخاری رو روی سایه تنظیم کرد و اهنگ گذاشت

بدون هیچ حرفی(نوازش مهسا ناوی)

چشمای بسته تورو با بوسه بازش می کنم
قلب شکسته تورو خودم نوازش می کنم
نمی ذارم تنگ غروب دلت بگیره از کسی
تا وقتی من کنارتم به هرچی می خوای می رسی
خودم بغل می گیرمت پر میشم از عطر تنت
کاشکی تو هم بفهمی که می میرم از نبودنت
خودم به جای تو شبا بهونه هاتو می شمرم
جای تو گریه می کنم جای تو غصه می خورم
خودم بغل می گیرمت پر میشم از عطر تنت
کاشکی تو هم بفهمی که می میرم از نبودنت
خودم به جای تو شبا بهونه هاتو می شمرم
جای تو گریه می کنم جای تو غصه می خورم

هرچی که دوست داری بگو حرفای قلبتو بزن
دلخوشی هات مال خودت درد دلات برای من
من واسه داشتن تو قید یه دنیا رو زدم
کاشکی ازم چیزی بخوای تا به تو دنیامو بدم
هرچی که دوست داری بگو حرفای قلبتو بزن
دلخوشی هات مال خودت درد دلات برای من
من واسه داشتن تو قید یه دنیا رو زدم
کاشکی ازم چیزی بخوای تا به تو دنیامو بدم
خودم بغل می گیرمت پر میشم از عطر تنت
کاشکی تو هم بفهمی که می میرم از نبودنت
خودم به جای تو شبا بهونه هاتو می شمرم
جای تو گریه می کنم جای تو غصه می خورم
خودم بغل می گیرمت پر میشم از عطر تنت
کاشکی تو هم بفهمی که می میرم از نبودنت
خودم به جای تو شبا بهونه هاتو می شمرم
جای تو گریه می کنم جای تو غصه می خورم