Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

دستی رو روی شونه م احساس کردم سرمو بلند کردم و با چشمای قرمز به دکتر مجد نگاه کردم و زمزمه کردم:استاد

استاد چشماشو برای لحظه ای بستو باز کرد :چته مرد ؟هان؟خواست خداست نگران نباش خوب میشه

_با صدای محزونی گفتم:استاد دیگه طاقت ندارم طاقت یه مرگ دیگه رو ندارم بعد از السا دیگه طاقت ندارم یه غم دیگهرو...

بعد در حالی که با پشت دستم اشکمو پاک میکردم گفتم:السارو توی همین بیمارستان از دست دادم بعد از پنج سال تازه یکی رو پیدا کردم که بهش دل بستم  اگه اگه اینم...

دیگه ادامه ندادم

استاد دستمو گرفت و کمکم کرد بلند شم:نگران نباش پسر حالش خوب میشه مطمئن باش امیدت به خدا باشه برو تو اتاقت برو کمی استراحت کن پنج روزه چشاتو رو هم نذاشتی

به سایه نگاهی کردمو گفتم:اخه..

اومد میون حرفم:برو مرد من مواظبشم

با لبخند تلخی از اتاق خارج شدم و به سمت اتاقم رفتم درو بستم و پرده ی اتاقو کشیدم و سیگاری روشن کردم و به صندلیه چرخ دار تکیه دادم یاد السا توی ذهنم زنده شده بود

چشامو بسته بودم و محکم به سیگار پک میزدم

السا:سام ببین کلاه بهم میاد؟

سام:اره عزیزم خیلی قشنگه برو تو ماشین تا حسابش کنم بیام

_نه وای میستم با هم بریم

_ااا السا برو اذیت نکن

چشاشو بست و با حالت بچه گانه ای به دو به سمت ماشین رفت

جعبه ی جواهری که چشم السا رو گرفته بودو دید زدم و به فروشنده گفتم واسم بیاره با صدای بوق ماشینی و جیغ زنی که برام اشنا بود برگشتم و داد زدم:السااااااااااا

با صداهای دادو بیدادی که از بیرون میومد از افکار خودش خارج شد و چشم باز کرد فضای اتاقو دود گرفته بود بلند شد و به سمت در رفت و از اتاق خارج شداحسانو دید که سعی داشت مانع ورود شخصی به اتاق سایه بشه کمی جلو رفت و صدا ها براش اشنا شد صدای امیر علی بود:باید ببینمش برین کنار

سریع خودشو به امیر علی رسوند و گفت:چه خبرته امیر چی شده؟

امیرعلی که تا اون لحظه داشت واسه دیدن سایه تقللا میکرد برگشت رو به سامو  رفت جلوش ایستاد زل زد تو چشمای سامو

گفت:دوسش دارم نداااارم؟اما سام فقط تونست نگاش کنه و امیر علی ادامه داد:تو جرئتشو داشتی مرد رفتی جلو و اونو مال خودت کردی نکردی؟

سام لب باز کرد با دیدن دستای امیر علی که میلرزید گفت:داداش اروم باش

صدای امیر علی بلند شد:به من نگو داداش .سام من دارم میرم برای همیشه چون چون نمیتونستم با زنی بمونم که  تو قلبش یکی دیگه رو میخواست اما تو باش کنار اومدی پس بزار برای اخرین بار ببینمش

سام که تا اون لحظه ساکت بود فقط پلک زد و از جلوی امیر علی کنار رفت

امیر علی وارد اتاق شد و درو بست

همه با بهت به سام نگاه میکردن سام روی زمین سر خورد و سرشو بین دستاش گرفت که صدای ضعیفی شنید:من اماده م

سر بلند کرد اتنا بالا سرش ایستاده بود با سرعت از روی زمین بلند شد و به اتنا نگاه کرد اتنا که حالا کمی شکمش جلو اومده بود دستشو گذاشت روی شکمشو سرشو انداخت پایین:منو بچه م میخوایم قلب باباش بتپه اب دهنشو قورت داد:کجارو باید امضا کنم

سام در حالی که هل شده بود گفت:با..با من بیاین واتنا رو برد به سمت پذیرش رو به زنی که پشت میز بود گفت:لطفا خانومو راهنمایی کنین سریع

زن گفت:چشم دکتر

خودشم با سرعت از اونجا دور شد و دنبال دکتر مجد میگشت بعد از کلی گشتن توی اتاق3320 دکترو پیدا کرد از استرس درو باز کرد و گفت:دکتر دکتر رضایت داد

دکتر که سعی داشت سام اروم باشه تا مریضا استراحت کنن اونو از اتاق بیرون کشید ولی سام همچنان میگفت:دکتر رضایت داد

دکتر مجد دستشو گذاشت پشت سام:خیلی خب مرد اروم برو واسه عمل اماده شو

سام تازه به خودش اومد و گفت:م..من دکتر؟نمیتونم من نمیتونم این کارو به شما میسپارم

دکتر:ببین سام..

_نه استاد خواهش میکنم از من نخواین

_خیلی خب باید تا شب صبر کنی باید مریضای دیگه ی پیوندم اماده باشن

_بله دکتر پس من میرم پیش سایه

دکتر که سعی داشت سامو از اون حالو هوا در بیاره با شوخی گفت:پدر عاشقی بسوزه

سام به سرعت به سمت اتاق سایه رفت انقدر هول بود که یادش رفته بود امیر علی هم اومده اما وقتی رسید امیر علی رفته بود

به اتاق خیره شد دست پدر روی شونه ش قرار گرفت و گفت:رفت و گفت مواظب سایه باشی

بعد هم محکم پسرشو بغل کرد محکم محکم

اتنا هنوز اونجا بود دوست داشت بالا سر سایه باشه کسی که قلب عشقش نه اما قلب پدر بچه ش توی سینه ش  قراره بتپه