تابــــــــان 22
رو تخت نشستم و دستام و تو هم گره کردم دفترچه ها رو هنوز برنگردونده
بودم و متوجه شده بود رفت جلوی پنجره ایستاد و سیگاری روشن کرد
همونطور که پک میزد و به بیرون فوت میکرد به منم نگاه میکرد دیگه داشت
اعصابم و خورد میکرد ولی جراتم نداشتم چیزی بگم - کی به تو اجازه داده
بود پات و تو اتاق من بذاری ؟؟؟ اب دهنم و قورت دادم و دستام و تو هم
فشار دادم - مثل این که زیادی تو روت خندیدم هوا برت داشته خبریه نه
دیگه داشت رو اعصابم یورتمه میرفت پسره ی پررو باید جوابش و میدادم
از رو تخت بلند شدم یه قدم رفتم جلو و چشمام تو چشماش قفل کردم
لبم و بازبونم تر کردم و گفتم : اولین این که مواظب حرفی که از دهنتون
بیرون میاد باشید دوما ......نذاشت ادامه بدم خیز برداشت طرفم و دستش و
گذاشت رو قفسه ی سینم و به سمت دیوار هلم داد محکم خوردم به دیوار
و درد بدی تو کمرم پیچید - تو به من میگی حرف دهنم و بفهمم هااااااااااااان
؟؟؟ این قدر بلند گفت که چشمام و بستم دستم و گذاشتم رو سینش و
فشار دادم ولی عقب نرفت هنوز تو همون حالت زل زده بود روم ول کنم نبود
چونم و تو دستش گرفت و محکم فشار داد و گفت : بار آخرت باشه از این
کارا میکنی فهمیدددییییییی؟؟؟؟؟؟ فقط نگاش کردم نه این که جلوش کم
آورده باشم نه بعدا جوابش و میدادم چونم و ول کرد و پشتشو بهم کرد و
دستش و چند بار به حالت عصبی تو موهاش کرد و بعد به در اشاره کرد و
گفت : برو بیرون شالم و یکم جلو کشیدم و از اتاقش بیرون اومدم با خودم
گفتم تقاص این رفتارشو پس میده خیلی زودم پس میده رفتم تو اتاقم و در
و نسبتا محکم بستم رو تخت نشستم و سرم و تو دستام گرفتم شالم و
برداشتم پرتش کردم رو تخت خودمم دراز کشیدم و بالاخره خوابم برد ..
پنج ماه از روزی که باهاش اومده بودم لندن گذشته بود و من هرروز افسرده
تر از روز قبل میشدم این قدر خودم و تو درسام غرق کرده بوودم که با وجود
ایرانی بودنم جزو شاگرد اولا بودم روزی هزار بار با خودم میگفتم کاشکی
قبول نکرده بودم باهاش بیام هرروز برنامم یه هایی که باسه آینده ام داشتم
جلوه ی کمرنگ تری نسبت به خودشون میگرفتن روز تعطیل بود میخواستم
برم بیرون ولی نه با پندار خودم رفتم سمت کمد شلوار جین سورمه ای
تیره با یه مانتوی نسبتا بلند صورتی با سر آستینای سفید و پوشیدم شال
سفیدم و رو سرم انداختم و کاپشن سفیدمم تنم کردم رفتم سمت کمد
و چاقوی ضامن داری رو که یواشکی باسه خودم خریده بودم و برداشتم و
تو جیب شلوارم گذاشتم رفتم جلوی آیینه یه رژ صدفی زدم و رژ گونه ی
صورتی یه کمم سایه ی سفید کیف دستی صورتیم و بایه مقدار پول
برداشتم و از اتاق اومدم بیرون لای
در اتاقش باز بود رو تختش دراز کشیده بود و دستش و به حالت عمود رو
سرش گذاشته بود و چشماشم بسته بود خیلی آروم جاکفشی رو باز کردم
کفشای آل استار سورمه ای سفیدم و پوشیدم و از خونه خارج شدم سوز
سردی میومد و آسمون گرفته بود رفتم تو یکی از پاساژاش که نزدیک خونه
بود همینطوری تو پاساژ راه میرفتم ولی تو فکر خودم بودم که یه جفت
دست سیاه دور مچم حلقه شد برگشتم و نگاش کردم