یلدا...........همه خواهردارن ماهم داریم اونم ازنوع خولش دختره ی دیوونه معلوم نیست کجاغیبش زده نیم ساعت ازمراسنم میگذره نه اون هست نه سامی مارموز منکه میدونم هرجاهستن باهمن اما کجا خدامیدونه..باقرارگرفتن کسی کنارم روموبرگردوندم ....ئئئئئئئئئئاینکه شوهرخودمه هه یعنی دهخ دقیقه پیش محرم شدیم اما یاسی وسامی گوربه گورشده نبودن ..........خواستم یکم سربه سرش بذارم....صداموصاف کردم اخمامو کردم توهم ...سیخ نشستم.-ببخشیدشما؟......کیااولش تعجب کرد اما بعدبادیدن قیافه من یه خنده ای کردو ابروشودادبالا گفت که اینطور..اونم متقابلا تمام چهرشومثل من کردوخیلی خشکورسمی طوری که شیطنت تونگاش موج میزد گفت..من اقادزدم..........-منم انگار این ادمای که مثلا ترسیدن یکم خودموتکون دادموگفتم وای وای ترسیدم پاشوازسرجای شوهرم ....-یه لب خنداومد رولبش بعد سریع خودشوجمع کردو گفت...بروبابا بااون شوهرت تومال منی همین الان میدزدمت...منم دستاموگذاشتم روصورتمو صدامو لرزون کردموگفتم..نه نه نهه توروخدا من شوهرخودمومیخوام ..سریع دستاموبرداشتمو چشماموریزکردمو دستاموگرفتم به کمرمو صداموکردم انگاری این دختربچه های تقص بعدم لباموغنچه کردموگفتم ..نخیرشم اصلا به شوهرم میگم بزننتت منو اذیت میکنی حالاهم پاشوتابیادبشینه سرجاش گامبو..یهو  قیافه کیاتعقییرکردوپقی زد زیرخنده بعدم درحالی که میخندیدگفت ..ئئئ یلدانداشتیم دیگه من کجام گامبو.....منم انگاری این زنای روستای که خودشونوواسه شوهرشون لوس میکنن ...انگشتمو دورلباسم پیچیدمو سعی کردم چشمامومظلومانه بگیرم بعدسرمو انداختم پایینوگفتم.واااااااااااااا اقاااااااااااااااااا کیامیگما اینطوری نگاه نکنیدقندتودلم اب میشه بعدشم خجالت میکشم بعدشم..انگشت کیازیرچونه ام قرارگرفت نذاشت مابقی حرفموبزنم سرمو اورد بالاتوچشمام خیرشد نه میخندید نه حتی پلک میزد بهم خیره شد بعدسرشواوردجلواروم زیرگوشم گفت ددد نکن لامصب این ادا هارودرنیارکارمیدم دستتا...یعنی اون لحظه دلم میخواست زمین دهن بازکنه منو ببلعه بخدا...این اولین بباری که کیااینطوری حرف میزد ..لب پایینمواروم به دندون گرفتم میفهمیدم الان سرلپم قرمزشدنو دستام یخ کردن.کیاانگارمتوجه شد یه بوس کوچولوازگونه ام گرفته گفت فدای حیات بشم من خانومم منم که بی جنبه داشتم میرفتم توعالم هپروت که صدای نحس وپرعشوه یه دخترباعث شد ازحالت خلصه به وجوداومده بیام بیرون کیاهم زد حال خورده بوازقیافه اش مشخصبوداخماشوکشیده بود توهم هردو به دخترنگاه کردیم هووووق چقدجلف.. دماغ عملیشوکشید پالاو دستاشوالکی توهواتکون میدادو باعشوه نازگفت.. وای کیابهت تبریک میگم خانومت خیلی نازه خواستم جوا ب بدم مهلت ندادوادامه داده گفت میگم ...کیا..جان سامی منوندیدی هرچی چشم میندازم نمیبینمش.....گوشام تیزشد جونم سامی من .....-خیلی باحرص گفتم اونوقت شما...اونم خیلی پرفیسوافاده گفت خانومش هستم ...چی خانومش یه نگاه به کیاانداختم سرشوانداخته بودپایینوباانگشتاش بای میکرد یادمه روزی که سامی به یاسی گفته بودتاابد باهاشه ازکیاپرسیدم پای کس دیگه ای درمیون که نیست اونم گفت که نه سامی تنهاست...اخمام رفت توهم برگشتم سمت دخترو گفتم نخیرندیدمشون..بعدم ازسرجام زود بلندشدم کیادستمو گرفت توچشماش خواهش موج میزد امامن نمیذاشتم باخوهرم بازی کنه دستموکشیدم ازدستش بیرون ..کیاسریع گفت بخداوضیح میدم داری اشتباه قضاوت میکنی منم درجواب گفتم نمیخوام بشنوم ....به حساب توهم میرسم ازکجامعلوم خودتم.بقیه حرفمونزدم چون حتی گفتنش اززبون خودم بدترین دردوواسم داشت سریع از محوطه دورشدم توسالن نبودن تقریباباغوزیرسرگذاشتم که نبودن ..یه ان یادم اومدکه ..اره خودشه..بدورفتم پشت باغ  ...بادیدن سامی انگاری ببرزخمی شده بودم حالاسرخواهرمن کلاه میذاری...هه یاسی روبغل کردو بود باورودمن سریع خودشوجمع کرد الهی خواهرت بمیره یاسی داشت اشک میریخت...رففتم ست یاسی دستشو گرفتم کشون کشون خواستم ببرمش که سامی گفت داری چیکارمیکنی یلدا...امپرم همون لحظه چسبید صدای موزییک بلندبودمیدونستم کسی جزماسه نفرصدامونمیشنوه باحالت حرصی وعصبی ..گفتم بروازخانومت بپرس داشت دنبالتون میگشت مثل اینکه خیلی نگرانتون بودبنده خدا ازبس سامی سامی کرد خفه شد...رنگ سامی پرید نگاهشوچرخوند روصورت یاسی یاسی هم باحرص نگاش میکرد قفسه سینه اش بالاپایین میرفت نفسش صدادارمیداربیرون   تاسامی خواست حرف بزنه یاسی..انگشت اشارشوگذاشت روبینی خودشوهمونطورکه اشک میریخت گفت..هیششش نمیخوامچیزی بشنوم ازت متنفرم سامی ازت متنفرم کسافت نابودم کردی بعدم بادوازاونجاخارج شد سامی برگشت به من نگاه کرد منم گفتم خیلی روداری...بعدشم پشت سریاسی رفتم....یاسی اونشب رفت تواتاق کیاوتااخرمجلس بیرون نیومد مامان حسابی شک کرده بودمیگفت یه چیزی شده منم محل کیانذاشتم اماواسه اینکه جلومردم زشت نباشه باهاش چنددوررقصیدم سامی هم عصبی وبایه اخم گوشه ترین جاروانتخاب کرده بودو به زمین خیره شده بوداون دختره هم مثل کنه بهش اویزشده بود..........ادامه دارد