یلدا...اوف چقدرخسته شدم امروز به اندازه ی ده سال توخیابوناوپاسازا چرخیدیم اولش که یاسی اعصابش خورد بودسامی هم که غیبش زد امابعدازیک ساعت اونم اومد اما چه اومدنی یک اخمی کرده بود که بایه من عسل نمیشدخوردش ...یاسی هم تااونجاکه میتونست ازش فاصله میگرفت منو کیاهم درحال کشف اتفاقات بین این دونفربودیم که دیدیم زیادی داریم فسیل میسوزونیم بیخیال شدیم کلی خریدکردیم منکه تاتونستم کفش خریدم یاسی هم کلی لوازم اریشی خریدیه لباس مجلسی هم خریدکه نذاشت من ببینمش گفت میخوادشب مراسم غافل گیرم کنه منم یه لباس دکلته حریرخریدم که روقسمت سینه اش دوتاگل رزکوچولوبود تازیرسینه تنگ بوداما ازاونجاحالت حریربلندمیشد ودنباله داشت روزمین کشیده میشدرنگ شیری بود خیلی شیک بوداولین کارجدیدشون بودمنم زودبرش داشتم بیچاره کیاهرکارکرد تابذارم توتنم ببینه نذاشتم شامم مهمون سامی بودیم سنگ تموم گذاشت اما زنگ گوشیش امانشوبریده بودرویاسی زوم کردم تاشاید چیزی دستگیرم بشه که متوجه شدم وقتی گوشی سامی زنگ میخوره یه نگاه بهش میکنه یه پوزخنده مسخره هم بهش تحویل میده اما وتوچشمای سامی یه چیزی موج میزنه یه حسی که داره ریشه میکنه...الان توماشین سامی هستیم بعداز شام تصمیم گرفتیم یکم دوربزنیم..دپرس شدیم بااین اهنگاش(بچه هالطفااهنگ مهدی احودوندو همین الان گوش بدید  ونگاه های سامی ازاینه روی یاسی تجسم کنید لطقفاتا اخراهنگوگوش بدید همین کنارقالب هست پلی کنیدبقیه اهنگارواستپ توروخداحستونو موقع گوش دادن بگید حتمنا) کیا هم بچه ام ازبس پدرشودراورده بودم..چشمچوبسته و به صندلیش تکیه داه یعنی ولوشده..وای خدا وقتی فکرش ومیکن که چندروز دیگه به هم محرم میشیم یه چیزی ته دلم قنج میزنه......ئئئئئئئئئئئئ یلدا پاشوببینم پهلوموسوراخ کردی...این صدای یاسی بود..ئ واخاکبرسرم دختررو نابودکردم یک ساعت لم دادم بهشودارم فسیل میسوزونم ...بازنگاه سامی رویاسی بود حرصم گرفت ...تواینه نگاه کردموگفتم اقاسامی تصادف میکنیما ...بدبخت سریع دوهزاریش افتاد وهول شدو نگاشودزدید خندم گرفته بود ..اخ جون کیابیدارشد بیخیال تحقیقم شدم رفتم چسبیدم به صندلی کیاوشروع کردم وراجی کردن.. هی الکی بهش میگفت نگاه این دوتا کن بعدبلندبلند بخنداونم فکرکنم شک کرده بود بهشون چون سریع نگاشون کردو بلندبلندزدیم زیرخنده...کفرشون دراومده بود یهوهردوتاشون باهم گفتن.کووووفففففففففففتتتتتتتتتت واسه چی میخندین؟...اما ما ول کن نبودیم همینطورداشتیم میخندیدسم .که سامی بایه دستش فرمونو گرفت بااون دستش زد پس گردن کیا ازبس محکم زد که کیابقیه خندشوقورت داد ایندفعه یاسی باصدای بلند زد زیرخنده سامی هم به تبعیت ازاون بلند بلندخندید....منومیگفتی داشت از سوراخ بینیم اتیش میزد بیرون  ..دیدم خیلی ضایع شدیم خفه خون گرفتم عاقل نشستم سرجام مثلابایاسی قهرکرده بودم روموکرده بودم سمت پنجره..همون لحظه صدای یاسی بلند شدکه خطاب به کیاگفت میشه اهنگواستپ کنید واهنگ فلش منو بذاریدکیاهم یه نگاه به سامی کردو فلش یاسی روگرفت وزدبه پخشو صداشوداد بالا..(الاناهنگ دیر شده علی عبدالمالکی گوش بدید حتما گوش بدیدا)...دیگه این سامی داشت شورشودرمیاورد که نگاش بانگاه یاسی درهم گره خورد  اوه اوه اینا یه چیزیشون هست چون یاسی خشن اماسامی ملایم بهش نگاه میکرد که سامی یه جیززیرلبش گفت ویاسی نگاهشوچرخوند سمت من منم که چشماموریزکرده بودم میخ شد ه بودم روشون.بیچاره یاسی رنگش پرید متوجه خنده های اروم سامی  شدم اما من باچشمام واسش خطونشون کشیدم حالامیزنی شوهرمنو الهی بمیرم پسرم انگاراین بچه های تقص سیخ نشسته وبااخم به جلوش خیره شده ........بالاخره رسیدیم  خونه ما سامی وکیامیخواستن برن اپارتمان سامی ...موقع پیاده شدن کیااومدپایین وکمکم وسایلا رواورد داخل یاسی هم چون نایلو ن دستش بود متو جه نشدکه شالش افتادوموهای لختش توهواپریشونه وچشمای این سامی داشت ازکاسه اش میزرد بیرون باحرص نایلئنای تودستمو گذاشتم روزمینو رفتم سمت ماشینش شیشه پایین بود...خم شدموگفتم..نیفته..باتعجب نگام کردو گفت چی؟...منم باحرص گفتم..چشمات......فکرکنم سکته ناقص زد روپیشونیش عرق نشستوسریع گفت..متوجه منظورت نمیشم...میشی خوبم میشی یه بچه دوساله هم متوجه نگاه های خیرت به یاسی میشه..چیزی بینتونه ...سریع گفت..نه نه اشتباه نکن اون منو یادیکی میندازه واسه همین...صدای کیاباعث شدحرفشوادامه نده کیهاباابروهای بالا رفته گفت..چیزی شده..منم گفتم نه بعدبهت توضیح میدم......ادامه داردیلدا...اوف چقدرخسته شدم امروز به اندازه ی ده سال توخیابوناوپاسازا چرخیدیم اولش که یاسی اعصابش خورد بودسامی هم که غیبش زد امابعدازیک ساعت اونم اومد اما چه اومدنی یک اخمی کرده بود که بایه من عسل نمیشدخوردش ...یاسی هم تااونجاکه میتونست ازش فاصله میگرفت منو کیاهم درحال کشف اتفاقات بین این دونفربودیم که دیدیم زیادی داریم فسیل میسوزونیم بیخیال شدیم کلی خریدکردیم منکه تاتونستم کفش خریدم یاسی هم کلی لوازم اریشی خریدیه لباس مجلسی هم خریدکه نذاشت من ببینمش گفت میخوادشب مراسم غافل گیرم کنه منم یه لباس دکلته حریرخریدم که روقسمت سینه اش دوتاگل رزکوچولوبود تازیرسینه تنگ بوداما ازاونجاحالت حریربلندمیشد ودنباله داشت روزمین کشیده میشدرنگ شیری بود خیلی شیک بوداولین کارجدیدشون بودمنم زودبرش داشتم بیچاره کیاهرکارکرد تابذارم توتنم ببینه نذاشتم شامم مهمون سامی بودیم سنگ تموم گذاشت اما زنگ گوشیش امانشوبریده بودرویاسی زوم کردم تاشاید چیزی دستگیرم بشه که متوجه شدم وقتی گوشی سامی زنگ میخوره یه نگاه بهش میکنه یه پوزخنده مسخره هم بهش تحویل میده اما وتوچشمای سامی یه چیزی موج میزنه یه حسی که داره ریشه میکنه...الان توماشین سامی هستیم بعداز شام تصمیم گرفتیم یکم دوربزنیم..دپرس شدیم بااین اهنگاش(بچه هالطفااهنگ مهدی احودوندو همین الان گوش بدید  ونگاه های سامی ازاینه روی یاسی تجسم کنید لطقفاتا اخراهنگوگوش بدید همین کنارقالب هست پلی کنیدبقیه اهنگارواستپ توروخداحستونو موقع گوش دادن بگید حتمنا) کیا هم بچه ام ازبس پدرشودراورده بودم..چشمچوبسته و به صندلیش تکیه داه یعنی ولوشده..وای خدا وقتی فکرش ومیکن که چندروز دیگه به هم محرم میشیم یه چیزی ته دلم قنج میزنه......ئئئئئئئئئئئئ یلدا پاشوببینم پهلوموسوراخ کردی...این صدای یاسی بود..ئ واخاکبرسرم دختررو نابودکردم یک ساعت لم دادم بهشودارم فسیل میسوزونم ...بازنگاه سامی رویاسی بود حرصم گرفت ...تواینه نگاه کردموگفتم اقاسامی تصادف میکنیما ...بدبخت سریع دوهزاریش افتاد وهول شدو نگاشودزدید خندم گرفته بود ..اخ جون کیابیدارشد بیخیال تحقیقم شدم رفتم چسبیدم به صندلی کیاوشروع کردم وراجی کردن.. هی الکی بهش میگفت نگاه این دوتا کن بعدبلندبلند بخنداونم فکرکنم شک کرده بود بهشون چون سریع نگاشون کردو بلندبلندزدیم زیرخنده...کفرشون دراومده بود یهوهردوتاشون باهم گفتن.کووووفففففففففففتتتتتتتتتت واسه چی میخندین؟...اما ما ول کن نبودیم همینطورداشتیم میخندیدسم .که سامی بایه دستش فرمونو گرفت بااون دستش زد پس گردن کیا ازبس محکم زد که کیابقیه خندشوقورت داد ایندفعه یاسی باصدای بلند زد زیرخنده سامی هم به تبعیت ازاون بلند بلندخندید....منومیگفتی داشت از سوراخ بینیم اتیش میزد بیرون  ..دیدم خیلی ضایع شدیم خفه خون گرفتم عاقل نشستم سرجام مثلابایاسی قهرکرده بودم روموکرده بودم سمت پنجره..همون لحظه صدای یاسی بلند شدکه خطاب به کیاگفت میشه اهنگواستپ کنید واهنگ فلش منو بذاریدکیاهم یه نگاه به سامی کردو فلش یاسی روگرفت وزدبه پخشو صداشوداد بالا..(الاناهنگ دیر شده علی عبدالمالکی گوش بدید حتما گوش بدیدا)...دیگه این سامی داشت شورشودرمیاورد که نگاش بانگاه یاسی درهم گره خورد  اوه اوه اینا یه چیزیشون هست چون یاسی خشن اماسامی ملایم بهش نگاه میکرد که سامی یه جیززیرلبش گفت ویاسی نگاهشوچرخوند سمت من منم که چشماموریزکرده بودم میخ شد ه بودم روشون.بیچاره یاسی رنگش پرید متوجه خنده های اروم سامی  شدم اما من باچشمام واسش خطونشون کشیدم حالامیزنی شوهرمنو الهی بمیرم پسرم انگاراین بچه های تقص سیخ نشسته وبااخم به جلوش خیره شده ........بالاخره رسیدیم  خونه ما سامی وکیامیخواستن برن اپارتمان سامی ...موقع پیاده شدن کیااومدپایین وکمکم وسایلا رواورد داخل یاسی هم چون نایلو ن دستش بود متو جه نشدکه شالش افتادوموهای لختش توهواپریشونه وچشمای این سامی داشت ازکاسه اش میزرد بیرون باحرص نایلئنای تودستمو گذاشتم روزمینو رفتم سمت ماشینش شیشه پایین بود...خم شدموگفتم..نیفته..باتعجب نگام کردو گفت چی؟...منم باحرص گفتم..چشمات......فکرکنم سکته ناقص زد روپیشونیش عرق نشستوسریع گفت..متوجه منظورت نمیشم...میشی خوبم میشی یه بچه دوساله هم متوجه نگاه های خیرت به یاسی میشه..چیزی بینتونه ...سریع گفت..نه نه اشتباه نکن اون منو یادیکی میندازه واسه همین...صدای کیاباعث شدحرفشوادامه نده کیهاباابروهای بالا رفته گفت..چیزی شده..منم گفتم نه بعدبهت توضیح میدم......ادامه دارد