عشق باور نکردنی قسمت13
فرهاد هم حمله کرد بهش و با هم گلاویز شدن.منم شروع کردم به جیغ زدن.شهاب داشت کتکش میزد.فرهاد پاشد و گفت:بعدا میدونم باهات چی کار کنم.
شهاب:گمشو.
و درو بست.گوشه ی لبش پر خون بود.
من:خوبی؟
شهاب:خوبم.
و رفت تو آشپزخونه.منم رفتم.یه دستمال برداشتم و گرفتم جلوش.
من:گ...گ...گوشه ی....گوشه لبت داره خون میاد.
ازم دستمال رو گرفت و گذاشت رو لبش.رفتش تو اتاقش و منم رفتم تو اتاقم.رو تختم دراز کشیدم.اصلا نمیتونستم بخوابم.به فرهاد فکر میکردم.اگه بلایی سر شهاب بیاره چی؟همش تقصیر منه.نباید پیشنهاد شهاب رو قبول میکردم.با این فکرا خوابم برد.
_________________________
صبح با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم.مامانم بود.
من:الو.
مامان:سلام دختر قشنگم.
من:سلام.
مامان:چیزی شده؟
من:نه.
مامان:پس چرا صدات ناراحته؟
من:مامان دیشب فرهاد اومده بود و با شهاب دعوا کردن.
مامان:چیزیش نشد؟
من:کی؟
مامان:شهاب دیگه.
من:نه.
مامان:خوب باشه.برای خواهرت امشب خواستگار میاد.
با خوشحالی گفتم:کی؟
مامان:برادر دوستش.
من:واقعا خوشحال شدم.
مامان:میتونی بیای؟
من:ها؟؟؟؟فکر نکنم.
مامان:عیبی نداره دخترم.
من:خوب خبر عقد و عروسی و این چیزا رو بهم بدید.
مامان:باشه عزیزم.
من:کاری نداری؟
مامان:نه دخترم.خداحافظ.
من:خدافظ.
گوشیمو انداختم رو تخت و رفتم طبقه ی پایین.شهاب رو مبل نشسته بود و داشت تلویزیون تماشا میکرد.
من:سلام.چرا نرفتی سرکار؟
شهاب:امروز جمعست و تعطیله.
من:آهان.
رفتم تو آشپزخونه.میخواستم برای ناهار قیمه درست کنم.همه ی وسایل رو آماده کردم و شروع کردم به پختن.ظرفای کثیف دیشب هم مونده بود.اونا هم شستم.ساعت1 غذا آماده شد.میزو چیدم و شهاب رو صدا زدم.
وقتی اومد شروع کردیم به خوردن.
من:شب برای خواهرم خواستگار میاد.
بعد از مکثی ادامه دادم.
من:میذاری برم؟
شهاب:به من ربطی نداره.
از این حرفش ناراحت شدم.
من:باشه.راست میگی.
بعد از خوردن ناهار ظرفا رو شستم و رفتم تو اتاقم.دوست نداشتم برم.میخواستم تلافی رفتارش رو درارم.ولی چطوری؟شماره ی سارا رو گرفتم.بعد از سه تا بوق جواب داد.
سارا:لی لی لی لی لی لی لی مبارکم باشه.
با خنده گفتم:دیونه شدی؟
سارا:آره.میای دیگه؟
من:هوم؟
سارا:نگو نه.
من:واقعا دوست داشتم بیام ولی سرم شلوغه.
سارا:باشه.چرا زنگ زدی؟
من:راستش...میخوام شهاب رو اذیت کنم ولی نمیدونم چطوری.تو نقشه ای نداری؟
سارا:سوسکه چی شد؟
من:دیگه از این نقشه ها نکشیا.
سارا:برای چی؟مگه چی شد؟
ماجرا رو براش تعریف کردم و اونم میخندید.
من:خوب نقشه نداری؟
سارا:خوب عزیزم بذار برات یه چیزی رو روشن کنم.من دارم ازدواج میکنم و از این کارا توبه کردم ولی این دفعه ی آخره.بعد از ازدواجم پا نشی بیای خونم بگی نقشه بده.
با خنده گفتم:باشه.
سارا:خوب بذار فکر کنم.آهان.چند روز غذا نخور و تو اتاقت بمون.
من:وا.باز تو چرت گفتی؟
سارا:شوخی کردم.مثلا داری ظرفاتو میشوری بعد یه بشقاب از دستت میوفته و دستت رو میبری.
من:برو بابا.خودم رو بخاطر یه شوخی زخمی کنم؟
سارا:خوددانی.خدافظ.
من:بای.
و تلفنم رو انداختم رو تختم و مشغول تمیز کردن اتاقم شدم.
*************
بعد از خواستگاری و اینا مامانم بالاخره زنگ زد.
من:الو.
مامان:الو سلام.
من:سلام.
مامان:زنگ زدم بهت بگم عقد و این چیزا کیِ.
من:خوب؟
مامان:عقد روچهارشنبه و عروسی هم هفته ی دیگش پنج شنبه.
من:چرا این قدر زود؟
مامان:خوب عاشقن دیگه.
و با هم شروع کردیم به خندیدن.
من:باشه بای.
مامان:خداحافظ.
و گوشیمو پرت کردم رو تختم.
____________________________________
بالاخره روز عقد فرا رسید.من از صبحش حاضر شده بودم تا با شهاب برم خرید.وقتی به پاساژ رسیدیم زود داخل شدیم و همه ی مغازه ها رو گشتیم.امروز شهاب کمی مهربون بود.آخر سر یه پیرهن که دنباله هم داشت و قرمز رنگ که تا کمرم تنگ بود و از پایین به بعد گشاد بود انتخاب کردم.خیلی خوشگل بود.ساعت 6 همه میرفتیم عقد خونه بعد خونه داماد حنابندون.ساعت 3 رفتیم خونه.زود رفتم تو اتاقم.کرم سفید کننده و پنکک زدم و بعد یه رژلب قرمز خوشرنگ و رژگونه ی قرمز کمرنگ و سایه ی قرمز و صورتی زدم و خط چشم حرفه ای و قشنگ کشیدم و ریمل هم زدم.لباسم هم پوشیدم و تو آیینه خودمو نگاه کردم.اصلا باورم نمیشد این دختر خوشگله من باشم.یه لباس هم رو پیرهنم تن کردم و از اتاق رفتم بیرون.شهاب هم خیلی خوشتیب و قشنگ شده بود.با دیدن من تعجب کرد و از سر تا پام رو برانداز کرد.
من:چرا اینطوری نگام میکنی؟
زود به خودش اومد.
شهاب:بریم؟
من:بریم.
و با هم از خونه خارج شدیم و سوار ماشین مرسدسش شدیم.بعد از نیم ساعت رسیدیم.وارد خونه شدیم.
من:سلام به همگی.
مامان:اوهههههههه.الان سارا ببنینتت خفت میکنه.
من:برای چی؟
مامان:چون خیلی خوشگل شدی.
من:ممنون.
و با همه روبوسی کردم.سارا آرایشگاه بود.
بالاخره ساعت 5:30 شد.سارا هم اومده بود.همه با هم وارد عقد خونه شدیم.
مهریش 20 سکه و 200 شاخه گل رز بود.مال منم همین بود.بعد از بله گفتن سارا من شروع کردم به سوت زدن و بقیه هم دست زدن و لی لی لی لی کردن.
همه از عقد خونه بیرون اومدیم و سوار ماشینامون شدیم.بعد از یک ربع به در خونه ی داماد رسیدیم.از ماشین پیاده شدیم.بقیه هم از خونه اومده بودن بیرون و دست میزدن.رفتیم داخل.صدای آهنگ بلند شد.رفتم تو اتاق و لباسام رو عوض کردم و برگشتم.مردونه و زنونه قاطی بود.رفتم پیش شهاب نشستم.وقتی صدای آهنگ دوم بلند شد رفتم وسط و شروع کردم به رقصیدن.با خواهر آراد(شوهر سارا) و مامانم و سارا رقصیدم.چه حالی داد.بعد از تموم شدن آهنگ برگشتم و پیش شهاب نشستم.تموم مدت با اخم نگام میکرد.
من:چیزی شده؟
شهاب:نه.برای چی؟