****

لباس شب طلایی رنگم رو تنم کردم و و توی ایینه به خودم خیره شدم.. با اون ارایش و موهای فر شده ی بازم زیبایی

ام 2 چندان شده بود از روی صندلی بلند شدم و با کفش های پاشنه بلندم تا جلوی درب ارایشگاه رفتم و نگاهی به

بیرون انداختم 5 دقیقه از اومدن سام گذشته بود همانطور که به بیرون خیره شده بودم زانتیای مشکی رنگ سام

جلوی درب ارایشگاه ترمز کرد از ارایشگر تشکر کردم و با صدای در ارایشگاه به بیرون رفتم ماشین بابا اینا پشت

ماشین سام متوقف شده بود مادر با دیدم از ماشین پیاده شد و به روم لبخندی زد و پیشانی ام را بوسید..

سام به ساعتش اشاره کرد و گفت: بابا ابراز احساساتتون رو بذارین واسه بعدا ساعت یه ربع به چهاره!!

با سام سوار ماشین شدیم و جلوتر از مامان اینا به راه افتادیم..

قطره های بارون باعث شد شیشه رو بیارم پایین دستمو از توی ماشین به بیرون بردم و بارونو حس کردم

میدیدم که سام هرازگاهی برمیگرده و نگاهم میکنه  یه تای ابرومو دادم بالا و گفتم:هان چیه؟خوشگل ندیدی؟

_خنده ی بلندی کردو  گفت:بابا اعتماد به سقف!!!!!!!!!!!!!!!!!

جلوی در محضر ترمز کرد و از ماشین شد و جلوی ماشین رو دور زد و در ماشین رو واسم باز کرد دامنم رو جمع

کردم و از ماشین پیاده شدم و با سام وارد شدیم با مادر پدر سام سلامو احوال پرسی کردیم با اشاره ی

مادر سام روی صندلی پشت سفره ی عقد نشستیم

عاقد با اعلام رضایت همه شروع کرد به خوندن خطبه قرانو برداشتم و سوره ی مریمو باز کردم

با خوندن خطبه تپش قلبم تند وتند تر میشد  دور دوم  خطبه بود که دردی توی قفسه ی سینه م حس کردم

با درد چشامو جمع کردم و دستای سامو فشردم سام با نگرانی به صورتم خیره شد فقط یه دور دیگه مونده بود

به سام نگاه کردمو با درد گفتم: سام دیگه نمیتونم..

از توی جیب کتش بسته ای قرص دراورد و به سمتم گرفت وسط های خطبه ی سوم بود قرص رو زیر زبونم گذاشتم

و چشمام رو برای لحظه ای بستم صدای عاقد توی گوشم پیچید :خانم سایه ی اسدی برای بار اخر عرض میکنم

ایا وکیلم  شمارا با مهریه ی مشخص و معلوم 114 شاخه گل رز و 14 سکه ی تمام بهار ازادی یک جام ایینه  یک

جلد کلام الله مجید شما را به عقد دائم اقای سام راد در بیاورم؟ وکیلم؟؟؟

_ کمی مکث کردم که در اتاق عقد باز شد و  سهیل توی چارچوب در نمایان شد چشام رو برای لحظه ای بستم و

در یک ان گفتم با اجازه ی پدر و مادرم..بله

صدای دست ها و کل ها زده شد مادر سام خنده ی بلندی کردو گفت:ماشالله عروس گلم و بعد جعبه ی

حلقه هارو گرفت سمتمون دستمو مشت کرده بودم که صدای ایدا بلند شد:عروس زیر لفظی میخواد

سام یه جفت گوشواره گذاشت کف دستم دستمو باز کردم تا حلقه رو بزاره توی دستم حلقه به زیبایی

توی دستم برق میزد منم دست سامو گرفتم و حلقه رو دستش کردم مامان ظرف عسلو گرف سمتمون انگشتمو

عسلی کردم و داخل دهنش گذاشتم سام هم مددا عسل داخل دهنم گذاشت

یکی یکی شاهدای عقد اومدن و پای دفترو امضا کردن صدای سهیل بلند شد و گفت:منم میخوام شاهد عقد

باشم و شناسنامه شو گذاشت رو میز دست سام مشت شد که من دستمو انداختم دور کمرش

سام هم دفترو امضا کرد و بعد منو سام یکی یکی برگه هارو امضا میکردیم با تشکر کردن از عاقد از محضر

بیرون رفتیم عمو اینا خونه بودن و بساط عقدو اماده میکردن به سمت خونه رفتیم و جلوی در خونه نگه داشت

از توی خونه صدای اهنگ میومد


کی تو رو عروست کرده؟
کی تو رو ملوست کرده؟
کی تو رو به این قشنگی مثل ونوست کرده؟
به کس کسونت نمیدم ،به همه کسونت نمیدم
به راه دورت نمیدم،به حرف زورت نمیدم
عروس چقدر تو ناز داری(ماشاالله)
عروس چقدر جهاز داری(ماشاالله)
پشت سرت قطار قطار فامیل سرفراز داری(ماشاالله)
نازتو برم(عروس خانم)
قرتو برم(عروس خانم)
فرتو برم(عروس خانم)
چشتو برم(عروس خانم)
نازتو قرتو فرتو دلتو چشتو برم
همگی به دنبال عروس
عروس برو دامادو ببوس
(امشب عروسی داریم ،امشب روبوسی داریم)
مهینو ندیدی؟(ندیدم)
شهینو ندیدی؟(ندیدم)
بتولو ندیدی؟(ندیدم)
ملوکو ندیدی؟(ندیدم)
مهین و شهین وبتول ومولوک
صغری و کبری و اکرم و اقدس و پری و زری
همگی به دنبال عروس
عروس برو دامادو ببوس
(امشب عروسی داریم،امشب روبوسی داریم)
عروسو ندیدی؟(ندیدم)
دومادو ندیدی؟(ندیدم)
بابا رو ندیدی؟(ندیدم)
مامانو ندیدی؟(ندیدم)
بابا و مامان و دایی و خاله و عمه و عمو و پسر عمو
همگی به دنبال عروس
عروس برو دامادو ببوس
(امشب عروسی داریم،امشب روبوسی داریم)
شهین خانم چطور شد؟
(توی حمام ولو شد)
ملوک خانم چطور شد؟
(توی حمام ولو شد)
ماشین عقب جلو شد
این اعتبار یهو شد
برنج ما چلو شد
نهار ما پلو شد
آب حموم گرمه بیا لیف بزن،پشتک و وارو بزن
وسمه به ابرو بزن،شونه به گیسو بزن
منی که برات می رقصم،منی که برات می خندم
منی که برات میخونم،ماشین برات میرونم

یکی یکی جلو میرفتیم و به مهمونا خوش امد میگفتیم تموم بچه های فامیل یه جا جمع شده بودن به سمتشون

رفتیم علیو محمدو اتنا مهدی رضاا و  هیر بد و سروش و سمانه و هلیا و  ستایش همه بودن

علی با دیدنمو مثل همیشه سر شو خی رو باز کرد:به سایه خانوم بالاخره بختت باز شد یه دستی هم رو سر ما

بکش شاید بختتمون باز شه

با خنده گفتم:ای بابا علی الان سام فکر میکنه ترشیدی

واا یعنی چی اقای سام از خودمونه مگه نه؟


سام خندیدو گفت:باید یه وقت واسه ایشون بزارم سایه جان یادم بیار

همه با این حرف سام خندیدن به سمت جایکاه رفتیم ارکستر داشت میزد و عده ای وسط بودن خواهر سام اومد و دستمونو گرفتو

کشید وسط اهنگ سعید شایسته به طور قشنگی باعث رقصیدنم میشد

 ده ما یه خانی داره ثروتش تهی نداره
عددای باغ پستش رقمای بی شماره

ز سرش اگه ز ثروت به من فقیر می باره

دل من یه یاری داره که نگاشو ماه نداره

به دل فقیر و پولدار آه حسرتو می ذاره

همه سکه و جواهر همه مروارید نادر

نمی دم یه تار موشو در ازای گنج حاضر

اگه گل یه باغی داره ماه شب چراغی داره

اگه آسمون و دریا واس خود یه شاهی داره

اگه هر کسی تو دنیا ثروت و منالی داره

دل من یه یاری داره که نگاشو ماه نداره

به دل فقیر و پولدار آه حسرتو می ذاره

همه سکه و جواهر همه مروارید نادر

نمی دم یه تار موشو در ازای گنج حاضر

اگه گل یه باغی داره ماه شب چراغی داره

اگه آسمون و دریا واس خود یه شاهی داره

اگه هر کسی تو دنیا ثروت و منالی داره

دل من یه یاری داره که نگاشو ماه نداره

به دل فقیر و پولدار آه حسرتو می ذاره

همه سکه و جواهر همه مروارید نادر

نمی دم یه تار موشو در ازای گنج حاضر

داشتم با سام میرقصیدم که چراغا خاموش شد و همه یک شمع به دست دورمون ایستادن دست سام دور

کمرم حلقه شد ومنو به خودش فشرد منم دستمو انداختم دور شونه ش وچشمامو بستم

کنار تو فقط آروم میشم

پُر از دلشوره ام هر جای دیگه

تو تقدیر منی بی لحظه ای شک

چشات اینو بهم هر لحظه میگه

تو می خندی پُر از لبخند میشم

تمومِ زندگیم خوشرنگ میشه

صدای پای تو تو خونه هر روز

واسه من بهترین آهنگ میشه

تو که باشی همه دنیا شبیه آرزوم میشه

روزای سرد تنهایی

تو که باشی تموم میشه

اهنگ به ارومی خونده میشد فقط به چشمای سام زل میزدم و بدون هیچ حرفی میخواستم ازش ارامش بگیرم     


چقدر خوشبختی نزدیکه

کنار من که راه میری

از این دنیا رها میشم

تو که دستامو می گیری

تو که خوشحال باشی

خوبه خوبم

دیگه از زندگی چیزی نمی خوام

حالا که دستِ تو تو دستامه

چه فرقی می کنه کجای دنیام

کنار تو فقط آروم میشم...

در حین چرخیدن چشمم افتاد به سهیل اما اعتنایی نکردم  و خودمو به سام چسبوندم چراغا روشن شد و

سام ازم فاصله گرف خیلی گرمم بود و قتی نشستیم رو به مونا گفتم:یه لیوان اب خنک بیار

لیوان ابو تا اخر یه نفس سر کشیدم موقع سرو شام بود همه نشسته بودن و من سرمو به مبلی که روش بودیم

تکیه دادم کی تموم میشه پس؟

بعد از خوردن شام یکی یکی با مهمونا خداحافظی کردیم در اخر سهیلو اتنا به سمتمون اومدن اتنا گفت:سایه

جون تبریک میگم خوشبخت بشین پس فردا منتظریم ها

لبخند تصنعی زدمو گفتم:خیلی خوش اومدین حتما

سهیل نگاهی بهم انداختو گفت:تبریک میگم دختر دایی و رو به سام گفت:با اجازه

داشتم به رفتنشون نگاه میکردم که سام کشیدم و گفت:به چی نگاه میکنی؟

_هی..هیچی

_خسته ای؟

_خیلی

لباساتو عوض کن و بخواب راستی یه لحظه بیا تو اتاق و به سمت اتاقم رفت دنبالش رفتم درو بست و گفتم:چیه؟

زل زد تو چشمام و صورتشو اورد نزدیک در یه لحظه با لباش لبامو دوخت چشمامو بستم مدتی نگذشته بود که

صدای در زدن اومد سام از در فاصله گرفت دستی تو موهاش کشید و به سرعت از خونه خارج شد