با عجله کلاسورمو برداشتم و رو به ایدا گفتم من دارم میرم دیگه سفارش نکنم ها غیبت نخورم ها؟

_ایدا:برو ابجی خیالت تخت

_خداحافظی کردم و با سرعت اومدم از کلاس برم بیرون سینه به سینه ی امیر علی شدم و کلاسور از دستم افتاد

دستمو گرفتم جلو دهنمو گفتم:وااای ببخشید

خم شد تا برگه هارو جمع کنه منم نشستم و کمکش کردم کلاسورو برداشت و مالوند به لباسش داد زدم:ای وای نه

_لبخندی زدو گفت:عجله دارین؟

_باور کنین قصدی نبود عجله دارم

_باش بفرمایین

با شرمندگی سرمو انداختم پایین و گفتم:بازم شرمنده و از کنارش رد شدم از در دانشگاه  خارج شدم و به سمت

خیابون رفتم دستمو برای گرفتن تاکسی بالا بردم اول خواستم برم خونه و لباس عوض کنم اما دیدم اینطوری بهتره

تیپم بد نبود یه مانتوی مشکی  با دکمه های گرد طلای دوتا روی سینه و دوتا زیر سینه بود با مقنعه و شلوار

جین ابی کمرنگ به حالت دمپا تاکسی جلوی پام ترمز کرد رو بهش گفتم:مستقیم؟

سری تکون داد ومن جلو سوار شدم درو بستم و  ماشین حرکت کرد

پولمو از تو کیفم در اوردم و رو به راننده گفتم:بفرمایین اقا

پولو گرفت و زیر لب تشکری کرد داشتم به اطراف نگاه میکردم با دیدن کافی شاپی که اونور خیابون بود گفتم

:اقا ممنون

راننده گوشه ای نگه داشت پیاده شدم و به اون سمت خیابون رفتم جلوی در کافی شاپ کمی مکث کردم

و داخل شدم با چشم دنبالش میگشتم با دیدنم بلند شد و من دیدمش با جدیت به سمتش رفتم و اروم

گفتم:سلام اقای راد

خندید و بهم اشاره کرد تا بشینم نشستم و بعد اون نشست بدون وقفه گفتم:خنده تون یعنی سلام؟

_دستاشو گذاشت زیر چونه ش و زل زد بهم و سری تکون دادو گفت:نه نه یعنی سام صدام کن

_ببینید اقای...

مردی به طرفمون اومد و رو به سام گفت :چی میل دارین؟

_سام به من اشاره کردو گفت:اول خانوم

اون مرد برگشت و با چشم منتظر من شد گفتم:قهوه با کیک

سام گفت:برای منم همین

مرد سری تکون داد و دور شد دوباره نگاهمو به میز دوختم دوست نداشتم به چشاش نگاه کنم گفتم:ببینید اقای راد

پرید میون حرفم:تا یاد نگیری بهم بگی سام به حرفات گوش نمیکتنم در ضمن فکر کنم تو باید منو ببینی نه من!

با این حرفش با تعجب سر بلند کردم راست میگفت سرم پایین بود دستمو به علامت خیلی خب بالا اوردم

ببینید اقای سام دلیل من برای اومدن به اینجا و ملاقات شما فقط و فقط یه چیزه

_ابرویی داد بالا و من ادامه دادم:به برادرم چی گفتین؟من چمه ؟

همون مرد دوباره اومد و باعث سکوت شد قهوه و کیکو گذاشت رو میز و دور شد من منتظر به سام نگاه کردم

_اهی کشیدو گفت:تو دختر خوشگلی هستی

_بحثو عوض نکنین

_شما هیچیتون نیست

کمی صدام رفت بالا:فکر میکنین من بچه م؟هان؟نه دکتر نه اقای دکتر من الان شش ساله قلبم خرابه هر روز به

این امید زنده م که اخرین روزمه باید شادی کنم من بچه نیستم میفهمم

_ببین سایه

با پریدن وسط حرفم سکوت کردم:من...زل زدم تو چشماش ادامه داد:من..چه به خوای چه نخوای بهت علاقه

مند شدم توی همون تولد

ضربان قلبم با هرکلمه که از دهنش خارج میشد تندو تند تر میشد باورم نمیشد نه نه خدایا یاد حرفای سهیل

افتادم:من به تو علاقه دارم سایه

اشکام جاری شدن

و قلب دردم شروع شد چشامو بستم با دیدن حالم از روی صندلی بلند شد و اومد سمتم:سایه سایه خوبی؟چی

شد؟قرصات کو ؟سایه؟

بریده بریده گفتم:برو برو دن...دن..بال..ز..زند..گیت نفس نفس میزدم اون جواب داد:برام مهم نیست چته واسم

مهم نیست منو بخوای یا نه من پا پس نمیکشم من میتونم سایه زندگیمو به پات میریزم

قلبم تیر کشید و داد زدم:ای ایییییییییی

_با نگرانی گفت :قرصاات کو؟

_بریده بریده گفتم:کی...کیف..

چند نفر از مردم از جاشون بلند شده بودن قرصو گذاشت زیر زبونم و داد زد:اب بیاریین

پیشخدمت لیوان ابی اورد و اروم اروم سام به خوردم داد کمی حالم جا اومد داد زد:چیه اومدین سینما بفرماین

برگشت سمتم حالت خوب نیست میخوای یه وقات دیگه...

دستمو اوردم بالا و گفتم:منو برسونیین خونه بی زحمت

دستشو اورد بالا و رو بهم گفت باشه باشه اروم باش پاشو بریم

نگاهی بهش انداختم و بلند شدیم پول قهوه هارو گذاشت رو میز و با هم از در کافی شاپ خارج شدیم به سمت

ماشینش رفتیم و در جلورو واسم باز کرد و منتظر موند تا من سوار شم بدون مکث سوار ماشین شدم و سرمو به

صندلی تکیه دادم دست سوار شد  و ماشینو روشن کرد اهنگ ملایمی توی ماشین پخش میشد صدای

 امین رستمی بود

بذار اسمم روی اسم تو بمونه
نذار این جدایی دستمو بخونه
نذار این روزای خوبمون تموم شه
نمی خوام که زندگیم بی تو حروم شه
دل من هیچکسی رو غیر تو نمی خواد
با دل هیچکی به جز تو راه نمیاد
آخه تو عشقمی جز تو کی رو دارم
که شبا سر روی شونه هاش بذارم
بی تو تمومه دنیام
بی تو حرومه رویام
این دل بی تو می میره
دنیام بی تو هیچه
عطر تو می پیچه
این دل بی تو می میره
بی تو تمومه دنیام
بی تو حرومه رویام
این دل بی تو می میره
دنیام بی تو هیچه
عطر تو می پیچه
این دل بی تو می میره

فکر می کردم که برات زیادی ام خسته شدی
عزیزم نفهمیدم شاید تو وابسته شدی
کاش بدونی که نگاتو به یه دنیا نمیدم
عشق من بودی و من بودنتو نفهمیدم
بی تو تمومه دنیام
بی تو حرومه رویام
این دل بی تو می میره
دنیام بی تو هیچه
عطر تو می پیچه
این دل بی تو می میره
بی تو تمومه دنیام
بی تو حرومه رویام
این دل بی تو می میره
دنیام بی تو هیچه
عطر تو می پیچه
این دل بی تو می میره

نگاهی بهش انداختم یه دستشو کنار شیشه گذاشته بود و با یه دستش رانندگی میکرد  به کوچه مون رسید

گفتم همینجاست ممنون پیچید داخل کوچه و جلوی در نگه داشت رو بهش گفتم:ممنونم

نگاهی بهم کرد و گفت:من کنار نمیکشم سایه خانوم فکر کنم ارزش فکر کردن دارم نه؟

درو باز کردم و پیاده شدم واسم بوقی زد و رفت نظاره گر رفتنش بودم شاید منم دوسش داشتم این حسو

نمیشناسم اما چرا با دیدنش قلبم تند میزنه چرا؟

سری تکون دادم تا این افکار ازم دور شن کیلیدو انداختم توی قفل و درو باز کردم و داخل شدم تصمیممو گرفتم

میخوام بجنکم همه رو از سر رام بر میدارم اره اره سایه تو حق زندگی داری گور بابای سهیل بلا لبخند

داخل شدم و داد زدم:سلاام بر خانواده ی گرامی

مادر به روم لبخندی زدو گفت:خسته نباشی

_ممنونم مامان گونه ی مامانو بوسیدم و خیاری از تو یخچال برداشتم و رفتم روی کاناپه کنار احسان نشستم و

گفتم:سلام کردم ها داداش

_افتاب از کدوم طرف در اومده؟

_از اون طرف پاشو بینم پاشو عصری ابجی تو باید ببری بیرون و بلند شدمو به سمت اتاقم رفتمو داد زدم مامان

اون ابگرمکنو زیاد کن