6 سایه
گذاشتم و چند تا نفس عمیق کشیدم و داخل کلاس شدم و کلاسو نگاهی سر سری کردم
طبق معمول ایدا اینا جای همیشگی نشسته بودن رفتم سمت تشون که نگاهم به امیر علی
افتاد با دیدنم سری به معنی سلام تکون داد و منم جوابشو با لبخنذدی دادم روی صندلی کنار
ایدا نشستم و که گفت:سلام خانوم خوش گذشت؟
با کلاسورم زدم رو بازوی لیلا گفتم:ای دهن لق وایسا دارم برات
_واا خب چیکار کنم ندیدی پسر مردم با چشاش چه التماس ی میکرد
_وایسا لیلا خانوم وایسا
با اودن استاد سکوت برقرار شد اه اه همیشه از این استاده بدم میومد غده مزخرف ایش
عینکشو اورد پایین و کلاسو برانداز کرد روی من ایستاد و گفت:شما خانوم
با من من گفتم:م..من استاد؟
_بله شما شروع کنین به خوندن فصل یک شعر نظامی
تو ادبیات بهترین بودم و معمولا خوندن به عهده ی من بود شروع کردم به خوندن انقدر غرق
خوندنو شعر شده
بودم که نفهمیدنم استاد گفت کافیه ایدا به بازوم زد سر بلند کردم و گفتم:بله استاد؟
_گفت:خانوم حواستون کجاست گفتم کافیه
+چشم استاد و سکوت کردم
نگاهی به همه کردو گفت از این فصل جلسه ی بعد امتحلان میگیرم و اسم چند تا کتابو
نوشت روی تخته و رو به همه گفت:اینم اون کتابایی که قراره واسه میان ترم تهیه کنین و
امتحان بدین به ساعتش نگاه کردو گفت:خسته نباشین
کیفشو برداشت و از در کلاس رفت بیرون همه صداشون در اومد هرکس یه چیز میگفت:اه این
چه استادیه
_اه یعنی چی این کتابارو بخونین نوبره به خدا
من بی توجه به حرفاشون کلاسورمو برداشتم و رو به ایدا اینا گفتم:من د ارم میرم بوفه
کسی میاد؟
_ایدا گفت:صبر کن بابا و در حالی که لیلا رو میکشید گفت:بریم
هر سه به سمت بوفه به راه افتادیم و داخل بوفه شدیم رو به لیلا گفتم:من نسکافه میخورم
با کیک
_ای روتو برم
رو کرد به ایدا و گفت توهم که چایی
بعدم رفت که سفارش بده ایدا گفت:خب باید مشو تعریف کنی
_واای ایدا
_ایدا نداره راست میگه دیگه
به لیلا که اومد کنارمون نگاهی کردمو گفتم:تو یکی دیگه حرف نزن که کتک رو میخوری
_دستشو اورد بالا و گفت:اوه او سایه خشن میشود
ایدا:مرگ ایدا بگو دیگه
کارتو در اودرمو گرفتم سمت ایدا و گفتم:فعلا همینقدر بسه تونه
ایدا کارتو رو هوا قاپید و خوندش:اوهو اهو دکتر سام راد جراح قلب
با شنیدن قلب سرمو انداختم زیر تا اشکام جاری نشه لیلا که حالمو فهمید گفت:تو نمیتونی دو
دقیقه دهنتو ببندی؟
ایدا نگاهی بهم کردو گفت:به خدا منظوری نداشتم ببخشید سایه جون
لبخند زورکی زدمو گفتم:نه بابا تقصیر تو چیه این قلب سهیلو ازم گرفت جونمم میگیره
_لیلا:اه گم شو باز از این چرتو پرتا گفتی عمر دست خداست اون سهیلم یه ادم بی همه چیز
بود
_بس کنین بچه ها این ساعت کلاس دارین؟
ایدا گفت:نه میریم
_پس منم سر راهتون برسونین
لیلا:پس پاشین دیگه منتظر چیین؟
هر سه بلند شدیم و از دانشگاه خراج شدیم به سمت ماشین لیلا به راه افتادیم من جلو
نشستم و ایدا عقب
لیلا سوییچو چرخوند و حرکت کرد ایدا رو سر راه پیاده کردیم شیشه رو دادم پایین تا هوای
ازاد بیاد داخل اواسط پاییز بود و هوا نسبتا خوب توی کوچه پیچید و جلوی در خونه ترمز کرد
چشمم روی ماشین سهیل خیره موند زمزمه کردم:لیلا ..ما..ماشین سهیله
لیلا نگاش چرخید سمت ماشین:خب باشه اتو هم ریلکس میری تو انگار که نه انگار
من هنوز ماتم برده بود که لیلا زد بهم:کجایی تو؟ برو دیگه
گفتم:ها؟اهان باشه ممنونم
لیلا سری تکون داد:خدا بخیر کنه
کیلیدو توی قفل چرخوندم و درو باز کردم کفشامو در اوردم و داخل شدم چشمم چرخید
سمت سهیل و اتنا که دستش دور گردن سهیل بود چشامو بستم و باز کردم مادر به سمتم
اومد:اا سایه جان اومدی؟بیا مادر بشین
با پوزخند گفتم:نه مامان جان برم لباس عوض کنم با اجازه ای گفتم و به سمت اتاقم رفتم
پشت در اتاق سر خردم
و سرمو گذاشتم رو زانوهام صدای گریه مو خفه کردم با خودم گفتم:چه دردته سایه قوی باش
پیرهن استین بلندی پوشیدم با دامن بلند شالمو سر کردم و رفتم سمت دستشووی چند
مشت اب به صورتم زدم و صورتمو خشک کردمو اومدم بیرون رفتم سمت پذیرایی و زمزمه
کردم:سلام
سهیل سر بلند کرد و زل زد تو چشام
تو چشاش یه جیزی بود که من نمیفهمیدم گفتم:چه عجب خوش اومدین ببخشید من اونروز
بدون خدافظی رفتم قرصای قلبم یادم رفته بود
اتنا خودشو چسبوند به سهیلو گفت:اشکالی نداره منو سهیل متوجه شدیم که حالت بد بود
مگه نه سهیل جان؟
سهیل سرش پایین بود و چیزی نگفت
نفسام تند شده بود دستامو مشت کرده بودم چشم سهیل به دستای مشت شده م افتاد و
به رنگ پریدم بلند شد ور و به مامان گفت:ممنونم زندایی جون ما باید بریم دیگه
_وا بودین حالا واسه ناهار
_نه زندایی جون مرسی یه وقت دیگه
_مامان با دیدن حالم اصراری نکرد اونارو تا دم در بدرقه کردیم بعد از رفتنشون درو بستیم مادر
داشت میرفت سمت پذیرایی که قلبم تیر کشید بلند داد زدم:ای ما..مامان
مادر با دو به طرفم دوید:واااای خدا مرگم بده سایه مادر؟ سایه؟
به لباس مامان چنگ زدم و از حال رفتم