11 به دنبال هم
لبخندی زد و اومد کنارم تیشرتشو در اورد و دراز کشید سرمو بلند کردم و روی سینه ش گذاشتم قفسه
ی سینه ش بالا و پایین میشد اروم گفتم:بهراد؟
_جانم؟
_با موهام بازی میکنی تا خوابم ببره؟
_اره خانومم چشاتو ببند بخواب
چشمامو بستم و به خواب رفتم صبح و قتی چشم باز کردم بهراد کنارم نبود بلند شدم و به نوشته ای که
به اینه زده بود نگاه کردم:سلام اوا وقتی بیدار شدی صبونه رو حاضر کردم بخور میرم سر خاک ماریا ببخش
بیدارت نکردم دلیلی نئاشت با اون حالت بیای از سر راهم میرم شرکت عمو واسه کار بوس
نامه رو بوسیدم و هل هلکی صبونه رو خوردمو بی صبر بودم برای فهمیدن
مانتویی تن کردم و شال مشکی رنگی رو روی موهام رها کردم و از خونه زدم بیرون تا سر خیابون تقریبا دویدم
و دستمو برای تاکسی بلند کردم تاکسی نگه داشت و سوار شدم رو بهش گفتم اقا مستقیم
سری تکون داد و حرکت کرد جلوی دکتر نگه داشت کرایه شو حساب کردم و از ماشین پیاده شدم و داخل
مطب شدم منشی نگاهی بهم انداخت و گفت:امرتون؟
_با دکتر موذن زاده کار داشتم؟
_وقت قبلی داشتین؟
_نه خیر از بیمارا شون هستم؟
_اسمتون؟
_خانوم میشه ببینمشون
_اجازه بدین و بعد تلفونو برداشت وبا دکتر مکالمه ی کوتاهی کرد و رو بهم گفت بشینین تا بیمارشون بیان بیرون
روی صندلی خای انتظار نشستم زنی از اتاق اومد بیرون منشی رو به من گفت بفرمایید
بدون تشکر داخل شدم و درو بستم دکتر با دیدنم بهم اشاره کرد بشینم کنارش نشستم که گفت:مشکل چیه؟
_خانوم دکتر منفکر میکنم باردارم حالت تهوع سر گیجه
_کی پریود شدین؟
_اخرین بار دو هفته پیش
نگاهی کردو گفت:بسیار خب چند تا ازمایش مینویسم بدین و جوابشو بیارین
سری تکون دادمو گفتم :ممنون
بعد از گرفتن برگه از جانب کتر به سمت ازمایشگاه رفتمو از مایشی که دکتر نوشته بود (ازمایش بارداری)دادم
رو به زنی که پشت پیشخوان بود گفتم:کی جواب اماده میشه؟
_نگاهی کردو گفت:شما فردا تشریف بیارین
_ممنونم
منتظر نموندم و از ازمایشگاه خارج شدم و با در بست به سمت خونه رفتم بسته ی گوشتی در اوردم و برای
ظهر قرمه سبزی درست کردم بوش کله خونه رو برداشته بود لباس مرتبی پوشیدم و میز ناهارو چیدم
در خونه باز شد و بهراد داخل شد به سمتش رفتم و گفتم:سلام خسته نباشی و کتشو گرفتمو اویزون
کردم و گفتم:دستاتو بشور بیا ناهار
سری تکون داد پشت میز نشستم بعد از چند دقیقه اومد و روبه روم نشست:اوووم چه بویی راه انداختی
_خندیدمو گفتم:دیگه دیگه راستی بهراد؟
در حالی که قاشقی میذاشت دهنش گفت :هوم؟
_امروز رفتم ازمایشگاه؟
_ازمایشگاه؟برا ی چی مگه تو چیزیته؟
_نه نه فقط شک دارم
_به چی؟
_به اینکه...به اینکه دوباره حامله م
لبخند نشست روی لبش:خب چی شد؟
_هیچی فردا باید ببریم جواب ازمایشو بگیرم
اومد سمتم و گونه مو بوسید:عبه چشم فدای مامان اوا بشم من
_ااا بهراد بشین غذاتو بخور
_اونم به چشم بفرما خوبه؟و مشغول خوردن شد