عاشقی زلزله9
تاحالا انقدر دقیق به کامرانی نیگا نکرده بودم...چشم و ابروی مشکیش با صورت گندمیش خیلی جوره... قدوهیکلم که دیگه نگووو...وقتی من جلوش واستم سرم روی سینش قرار میگیره...(اینو وقتی داشتم ازپله ها دوتا یکی میومدم پایین و نزدیک بود بامخ پخش زمین شم و کامی منو گرفت وچند دقیقه توی بغلش نگه داشت تا آروم بشم کشف کردم...)آره دیگه...خوشگل وخوش هیکل ولی عصبی ولجباز...البته با من که جرات نمیکرد بد رفتاری کنه.... عصبی شدنشم تازگیا اینجوری شده یعنی دقیقا از بعد ازطلاق گرفتن مامان باباش...خیلی دلم میخواست کمکش کنم ولی...خب من نمیدونم اون چه احساسی نسبت به من داره...منم طاقت هرچیزی رودارم جز ضایع شدن....واسه همین اخلاقای عجیب غریبم حتی پیش خودمم اعتراف نمیکنم...تنها کسی که منو بهتر ازخودم میشناسه عزیزترین دوستم ستاره وشقایق هستن...من با اونا خیلی راحتم...دیگه جلو اونا لازم نیست واسه اخلاق عجیب غریبم توضیح بدم...اینکه میگم عجیب غریب واقعا عجیب هستما چون خودمم به این واقعیت رسیدم.... مثلا من به کسی که خودمم نمیشناسمش وفا دارم...(خلم دیگه...)عادت کردم پیش خودم بگم اگه من به ه پسر اهمیت بدم به شوهرآیندم خیانت کردم...(چیکارکنم؟دوس دارم اینجوری باشم...)هم ضد پسرام هم نیستم... یعنی واسه پسرای غریبه مثل دیو میشم ولی پسری که بشناسم و بدونم جنبه داره وپررو نمیشه یکم کمتراذیتش میکنم...(تازه اگه بفهمم پررو نمیشه که تا حالا هیشکی جزکامران ندیدم اینجوری باشه...)
منم بااینکه خودم فکرمیکنم قیافم معمولیه ولی اطرافیان میگن کلا خوشملم...چشمای قهوه ای با ابروای مشکی نازک که درنگاه اول همه فکرمیکنن خودم برش داشتم...لب صورتی کم رنگ بایه مماغ خوشمل که زیادی روفرمه...
اینا تعریفای دوسی جونیامه که به علت تکرار مکرر منم قبولشون کردم...
خب حالا شمام میفهمین من یه خورده عجیب غریبم...راستی یادم رفت بگم قراره کامران توی سال بهم کمک کنه....تودرسام....آخه هم رشته ای هستیم...پنج شنبه ها میاد دنبالم دم در مدرسه...بعدش باهم میریم خونشون تا فرداش باهام کارمیکنه فرداشم مامااینا میان خونه مادرجون...پس یعنی واقعا خوش به حالم میشه... واسه اولین باره که دوس دارم زودتر تابستون تموم شه....چه شود...کامرانی...استاد...
منم بااینکه خودم فکرمیکنم قیافم معمولیه ولی اطرافیان میگن کلا خوشملم...چشمای قهوه ای با ابروای مشکی نازک که درنگاه اول همه فکرمیکنن خودم برش داشتم...لب صورتی کم رنگ بایه مماغ خوشمل که زیادی روفرمه...
اینا تعریفای دوسی جونیامه که به علت تکرار مکرر منم قبولشون کردم...
خب حالا شمام میفهمین من یه خورده عجیب غریبم...راستی یادم رفت بگم قراره کامران توی سال بهم کمک کنه....تودرسام....آخه هم رشته ای هستیم...پنج شنبه ها میاد دنبالم دم در مدرسه...بعدش باهم میریم خونشون تا فرداش باهام کارمیکنه فرداشم مامااینا میان خونه مادرجون...پس یعنی واقعا خوش به حالم میشه... واسه اولین باره که دوس دارم زودتر تابستون تموم شه....چه شود...کامرانی...استاد...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۳۰ ساعت 17:45 توسط ♥♥♥مینا♥♥♥
|