خودمم نمیدونم چرا ولی دوست داشتم اول ازهمه من کشف کنم کامرانی عاشق کی شده....
بعدازحدودیک ماه که کامران خیلی کم ازاتاقش بیرون میومد هنوز کسی کشف نکرده که عاشق کیه....
منم خدای فضولی...هم به خاطر فضولیم هم به خاطر یه حسی که نمیدونم چیه این قضیه روکامل دنبال میکردم تااینکه کامران آب پاکی روریخت روی دست همشون وگفت دوست نداره زن بگیره.... خداییش بگم خوشحال شدم ولی نمیدونم چرا...(ااااووووووووویییییی.. .تواین وسط چیکاره ای؟؟؟چیکارداری به پسرمردم؟؟؟)
کاش کامران دوباره بشه کامران قدیمی...دیگه تواتاقش حبس نمیکرد خودشوولی باهامون بازی نمیکرد تلافی کارای منم درنمیاورد...باهیشکی گرم نمیگرفت ولی ازقبل بهتر شده بود...همش آهنگایی گوش میداد که اگه گوش کنی غم عالم هوارمیشه روسرت....منم کم کم حس وحال فضولیوازدست دادم...خب پایه من توزلزله بودن کامرانی بود...
تااون شب...کامران گوشیشوازعصبانیت زده بودتوی دیوار وحالا بدون گوشی شده بود...واسه همین گوشی مرجانو برده بود...منم خونه مادرجون بودم...ساعت11شب بود که مرجان گفت به گوشیش اس ندم چون دست کامرانه...
منم تامرجان رفت خونه خودشون یه اس دادم به گوشیش...
_بیداری؟؟؟
ده دقیقه بعداس اومد...
_من کامرانم....
واییی...یعنی کارم درست بود؟؟؟پشیمون شدم...
_ببخشید...
سریع اس اومد...
_خداببخشه عزیزم....
جججججججججاااااااااااااااا نننننننننننننن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟ععععععععععععززززززززززیی ییییییییزززززززززززززمممم ممم؟؟؟؟
اس دادم...
_عزیزم؟سرت به جایی خورده؟یادم نمیاد عزیزتوباشم...
اس داد...
_یعنی حق ندارم بهت بگم عزیزم؟؟؟؟
_نه توفقط بایدبهم بگی رها...
_نه رهاهم زیادی صمیمه...میگم خانم حیاتی...
_آره این بهتره آقای سعادت...گوشیوکی پس میدی به صاحبش؟؟؟
_الان نمیتونم پسش بدم...اومدم پارک یکم قدم بزنم...
_خب وقتی رفتی پیشش بهم اس بده ولی درشان یه آقای محترم نیست که این موقع شب اونم تنها توی پارک باشه ها....
_نگرانمی؟؟؟نگران نباش دارم میام خونه...(خداییش یکم نگرانش بودم....)
_نگران نیستم...رسیدی به مرجان بگوبهم اس بده...
_نه...توروخدابه مرجان نگی بهت اس دادما...(راس میگه مرجان یه شریه که دومی نداره...وای به روزی که من یاکامران به هم سلام کنیم هزارتافکرناجورمیادتوکلش.... )
_ترسیدی؟؟؟نترس نمیگم ولی ترسونبودی قبلا...
_دارم میرسم یه ربع ساعت دیگه اس بده گوشیومیدم به مرجان...خدافظ...(حاشوکوفت کردی؟؟؟)
_باش...خداحافظ...
اون شب حوصلم نشد به مرجان اس بدم....تاصبح داشتم فکرمیکردم.....عزیزم؟؟؟؟؟