عاشقی زلزله1
قسمت اول:خرابکاری
هرچی آب کف توی سطل بود خالی کردم روی سرش...حالافکرشوبکن...تنهاپسرخاله اینجانب.تیپ زده بره بیرون...بعدازیک ساعت جلوآینه وایستادن وحمام عطرگرفتن رضایت داده دل از آینه بکنه...درست درهمین لحظه یعنی هنگام خارج شدن ازاتاق خفنش یک سطل آب کف ریخته روی سرش...چه شود...قیافه کامران دیدنی شده بود...میدونستم تاازشوک درنیومده باید فلنگو ببندم والا حساب کارم با کرام الکاتبینه...تااومدم فرارکنم باصورت رفتم توسینه ی دایی جان که الهی من قربون اون مرامش بشم...
دلم واسه کامی سوخت آخه تااومد شکایتموبه دایی بکنه من به دایی گفتم:
_دایی کامران بادوست دخترش قرار داشت...مامانشم بنده خدا کلی کارریخته روسرش اینم داره میره یللی تللی (چه حرفا...کامران و دوست دختر؟اونکه حاضره بمیره یه همچین غلطی نکنه..)منم واسه اینکه قرارشوبهم بزنم که بره کمک مامانش آب کف ریختم روسرش...
حالاکامران دوتا شاخ کم داشت که به جرات میتونم بگم داشتم حس میکردم داره شاخ درمیاره...
_کامران؟؟؟؟مگه قول ندادی اگه یه نفرو یه روزی به قول خودت خدای نکرده زبونت لال روت به دیوار دوست داشتی اول به من بگی؟؟؟؟؟؟؟ای بی معرفت...حالامن باید از زبون این وروجک...این جغجه...این بلای آسمونی بشنوم قرار داری؟
_دایی داره دروغ میگه...بخدابافرزاداینا میخواستم برم گردش خیرسرم...
_دایی خودش دروغ میگه فرزاد نه...عقشش...خودم دیدم توی گوشیش سیوکرده بود عغشم....
_باشه حالتومیگیرم...کامران حساب کارت بامنه....
کامران داشت قسم و آیه میخوردکه من گفتم پس چرااسمشو سیو کردی عغشم؟؟؟
_حالا که چی؟نمیشه رحم کنین بذارین ماعاشق داداش نداشتمون بشیم؟؟؟؟
بعدانگارکه چیزی یادش افتاده باشه فریاد زد:
_چییی؟تورفتی سر گوشی من؟؟؟؟رها میکشمت...خالموبه عزات میشونم....میکشمت یه دنیاروازدستت راحت میکنم...اصلامن مطمئنم...بکشمت عالمو آدم دعام میکنن...رهـــــــــــــــــــــا...
ازاونجایی که من رادارام همیشه فعاله وتوی اون موقعیت هم تشخیص دادن هوا پسه... بایه الفرار بلند خودمو ازدست اون دیو نامرد که میخواست منو از زمین نیست کنه و ازفرط عصبانیت چشماش قرمز بود وتوخیالات من ازسر وگوشش دود بیرون میزد خلاص کنم...
خداروشکراون روز خیلی به موقع دررفتم ودستش بهم نرسید ولی میدونستم بایدمنتظر عواقبش باشم کامران کسی نبود که جلومن کم بیاره...میدونستم که عواقب بدی درانتظارمه...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۳۰ ساعت 17:34 توسط ♥♥♥مینا♥♥♥
|