(منا)

وارد کلاس شدم مثل اینکه اولین نفر بودم روی صندلی نشستم و مشغول مرور درس های دیروز شدم

کم کم بچه ها یکی یکی وارد کلاس شدند

ستایش رو دیدم براش دست تکون دادم . من ودید و اومد کنارم نشست

- سلام. - سلام ستایش خانم خوب هستید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

- ممنون. راستی منا یه سوال معنی اسم تو چیه 

سوال جالبی بود وقتی بچه بودم همیشه این سوال رو از مامانم میپرسیدم

-راستش منا یعنی ارزو و ریشه ی عربی داره

- جالبه اما...... حرفش با ورود استاد نصفه کاره موند

استاد بعد از سلام و احوال پرسی درس رو شروع کرد

....... ------------------------------------------------------------------------

یکسال بعد

(ستایش)

- ستایش .... ستایش......

- بله امیر اومدم

( از روز اول دانشگاه یکسالی میگذشت تو این یکسال علاقه یمن به امیر خیلی بیشتر میشد و من حسم رو به امیر پیدا کرده بودم چند ماهی میشد که زنگیمون رو شروع کرده بودیم  منا هم با ارمین یکی از خوشتیپ ترین و درس خون ترین پسر های دانشگاه ازدواج کرده بود اونام زندگیه خوبی داشتند )

- ستایش جان عجله کن دیگه دانشگاه دیر میشه

- اومدم امیر چند دقیقه صبر کن

دنبال خودکارم میگشتم . نمیدونم دیشب کجا انداختمش

اهان پیداش کردم..............

--------------------------------------------------------------------------

(منا)

من و ارمین کنار هم نشسته بودیم . منتظر ستایش بودم

میخواستم قضییه ی اردو رو بهش بگمم

البته اردو که نمیشه گفت.....

- سلام چطوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

- سلام ستایش جون به موقع اومدی بشین که کارت دارم

بعدم همه ی قضیرو براش تعریف کردم

-------------------

(ستایش)

اردویی که منا میگفت جالب بود

قرار بود برای دانش جوهای پزشکی یه اردوی اموزش و امدادی طرف های استان چهار محال برگزار بشه 

تصمیم گرفتم شب با امیر درمیون بذارم

----------------------------------------------------------------(خلاصه همه موافقت میکنن و ستایش که یکم دیر اقدام میکنه مجبور میشه با ماشین شخصیه خودش بیاد امیرم ماشینشو در اختیار ستایش میذاره و ستایش خودشو برای سفر اماده میکنه)

-----------------------------------------------------------------------

ساعت 11شب بود اتوبوس بچه ها به اضافه ی چندتا از بچه های دیگه که مثل من با ماشین شخصی اومده بودن نزدیک های شهر یاسوج بود 

تقریبا چیزی به رسیدنمون نمونده بود 

برای اینکه خوابم نبره تصمیم گرفتم برای خودم قهوه بریزم اومدم فنجون رو بردارم که گوشیم پرت شد پایین زیر صندلی 

نمیشدبراش ندارم یکم خودمو خم کردم پایین گوشیرو برادارم که ...........