رمان شروع عشق بادعوا(5)
یسنا..صبح زود ازخواب بیدارشدم نباید دیرمیکردم اتوبدم دست نره غول .سریع صورتموشستم یه تیکه نون تواشپزخونه برداشتموخوردم حوصله صبحانه رونداشتم سریع رفتم سمت اتاقم خواستم دروبازکنم که دراناق یلدابازشد یلداباموهای وزوزی ولباس خواب عروسکی بدون توجه به من رفت سمت دستشویی خندم گرفته بودهمیشه وقتی از خواب بیدارمیشد انگاری جنگ زده ها بود بیخیال یلدارفتم تواتاقموخواستم زوداماده شم باخودم گفتم نه باید خوشتیپ باشم که این یارورستمی نگه چون منشیه ازمن کمتره..یه مانتوجذب بلند مشکی با یه شلوارلی لوله جذب که فقط ده دقیقه بادستم کمیکشیدمش بالاوپاهای خوش تراشموبه نمایش میذاشت پوشیدم مدل مانتوم خیلی شیک بود جنسشم کتان بود مشکیه مشکی بود که به پوست سفیدم جلوه میدادورویه کمربندقهوه ای ساده رو کمرش میخورد اینویلداواسه تولدم خریده بود یه رزجیغ قرمز خونی زدم که هرکی میدیدم اول متوجه لبام میشدبعد بقیه چهرم یه خط چشم مشکی زدم باریمل مشکی طوری که مزه هام روصورتم سایه مینداخت موهاموساده کشیدم بالا طوریکه ابروهاموچشمام کشیده میشدن یه کلیبس زدم ومقنعه اموسرم کردم کیف قرمزموبرداشتم مدلش اسپرت بود بقول پریا خورجین بود باکتونی الستار قرمزم پام کردموزدم بیرون تارسید م شرکت ساعت 8 شده بودومن دیرنکرده بودم خوشحال شدم به مشدی که باتعجب توچهارچوب دراشپزخونه داشت نگام میکرد سلام دادم که اونم بادهن باز سرشو تکون دادبه معنی علیک سلام..خوب حق داشت تعجب کنه هیچ وقت اینطوری تیپ نمیزدم همیشه ساده بودم رفتم سمت میزم که دیدم پریا باحالت قهرروشوبرگردوند خواست بره سمت دفترش که بدورفتم دستشوگرفتم روشوبرنگردون علت ناراحتیشومیدونستم پریادختره کم توقعیه...رفتم روبروش وایسادموصداموبچه گونه کردمو لبامو غنچه کردمو گفتم..باهام قلی منکه تولودوش دالم..دیدم یه لبخندکوچولواومد رولبش میدونستم اهل قهرکردن نیست ناراحتیشوزود فراموش میکرد روش اونور بود برگشت که جوابموبده اونم مثل مشدی تعجب کرد ..خندیدموگفتم چیه مگه جن دیدی..-زودازحالتش اومدبیرونوگفت..-نه این چه ریختیه؟..-گفتم چیه؟زشت شدم..-نه خره دارس وسوسم میکنی که ببرمت تواتق کارای خاکبرسری کنم..خندم گرفت خودشم خندید..-انگاریادش اومد جواب اسشوندادم بازاخم کرد..-زودگفتم پریاجونم اخم نکن دیگه بخداکلی خوشحال شدم خاله شدی امااعصاب نداشتم توکه نمیدونی دیروز چه اتفاقای افتاد..-یهو انگار این ادم فوضولا گفت چی شده کی شوهر کرده کی مرده کی...-حرفشوقطع کردموگفتم بابا اجازه بده بگم ..اول بهش تبریک گفتم خاله شدنشواونم زود برگشت به روند عادیش منم همه ی جریانات دیروز واسش گفتم باچشمای گردشده نگام میکرد ..-یهوگفت یاخدابه این زودی این اومده ای خیرنبینی رستمی کچل میمردی خودت میموندی اه میرغضبوفرستاده جاش ..خواست ادامه بده که در شرکت باز شد خودش بود اووف چه تیپی زده بود یه شلوارکتون سبزارتشی بایه پیرهن سفید ساده تا ارنجش استیناشوتاه زده بود که جذب بدنش بودوعضلاتشوبه خوبی به رخ میکشید بایه کفش اسپرت سفیدموهاشم به حالت فشن کج درست کرده بود نه فشن جوادیا یه مدل خاص بود یه کوت پریاازجاش بلند شداما من هیچ تعقیری به حالتم ندادم جواب سلام مشدی روداد باقدم های محکم داشت مییومد سمت ما نگاموازش گرفتمو خودمومشغول چندتا ورقه نشون دادم پریا سریع گفت سلام جناب رستمی صبحتون بخیر اونم باسرجوا دادرفت سمت اتاق که یهوواستاد روشوکرد طرف منوگفت ..-نشنیدم...سرم پایین بود سرمو اوردم یالاکه نگاش رو لبام موند تا چنددقیقه همونطوری موند خانم فلاح که صدای سامیاروشنیده بودازدفترش اومد بیرون اینوچه کرده بود باخودش..-دیدم این یارو ول کن نیست فلاحم بایه اخم داره نگام میکنه پریام که یه لبخند معناداررولباش بودبا لحنی کاملا جدی گفتم..-چی رو..-اونم تازه به خودش اومدوگفت..-چی..-خندم گرفته بود رز کارخودشوکرد .بایه لبخندملیح گفتم..-چی رونشنیدین..تن صداش که تا اون موقع پایین اومده بود یهوبرگشت به حالت خشکوجدیش وگفت..-اول پاشووایسا جایگاهتوبشناس بعدشم زبونتوگربه خورده سلام نمیکنی.فلاح که خیالش راحت شد که سامیارمنظوری نداره باعشوه اومد سمتشو گفت سلا م اقای رستمی خوش اومدین ..-سامیاربون اینکه نگاش کنه باسرجوابشودادقشنگ ضایع شد فلاح حتی نگاهش نکردببینه بنده خداموهاشورنگ کرده فلاح جاخورد اماخودشونباختوگفت بااجازتون برم به کارا برسم بعدیه نگاه به من انداختوادامه دادخیلیااینجا بیکارن باید نظارت داشته باشم...-سامیارگفت..-اونوخت شماچیکارید مدیرعاملید؟اوه فلاح کبودشد گفت ..بااجازه سریع رفت تودفترش ..-ازجام بلندشدم بایدازهمین الان تلافی کاردیروزشوبکنم..-ظاهرا شمامحتاج مورداحترام قرارگرفتنید بع بایه حالت مسخره گفتم...سلا جناب رستمی خیلی خوش اومدین..-ازدوباره به لبام خیره شدو گفت..-اماشماواقعاعقده ی به چشم اومدنودارین بعد دستمالی از رومیزبرداشتوبه صورت کلافه ای دست کرد توموهاشو گفت..-پاک کن تا....ادامه دارد