رمان جادوی عشق یک
به نام خدا
از پنجره بیرون رو تماشا میکرد
همه ی خدمتکارها به شدت مشغول کار بودن
چیزی تا شروع شدن مهمونی نمونده بود
این مهمونی به مناسبت تولد 17 سالگیش بود مو های طلایی و بلندش رو نوازش کرد و روی تختش نشست و لباس هایی که مادرش انتخاب کرده بود نگریست لباس های زیبایی بود یکی از لباس ها هم رنگ موهای زیبایش بود تصمیم گرفت برای امشب این لباس رو انتخاب کنه بعد از تعویض لباس برای انتخاب ارایشگر به طبقه ی پایین رفت از بین اون 5 نفر لیزا رو انتخاب کرد چون میدونست لیزا موهای اون رو به بهترین شکل ممکن درست میکنه بعد از ارایش نگاهی به صورتش انداخت با اون ارایش ناز و موهایی که با سلیقه ی عالیه لیزا درست شده بود به همراه لباسی که همرنگ موهاش بود امشب از همه سر ترو برتر بود
چیزی به اومدن مهمونا نمونده بود همه ی کار ها به بهترین شکل انجام شده بود خدمه کیک 7 طبقه ی الیزابت رو هم اوردن و گیلاس هارو با بهترین نوشیدنی اون منطقه پر کردن همه چیز اماده بود الیزابت در اتاقش نشسته بود و منتظر بود تا اونرو برای شروع مهمونی صدابزنند پدر و مادر الیزابت که با بهترین لباس ها در مهمنونی حاضر بودند به همه ی مهمانها خوشامد گفتند با اومدن همه ی مهمونها یکی از خدمه به اتاق الیزابت رفت و اون رو برای مهمونی صدا زد الیزابت بی وقفه به هراه اون حرکت کرد با ورودش همه دست زدندو تولدشو تبریک گفتند الیزابت در جایگاه مخصوصش نشست و مشغول تماشای بقیه بود همه ی مهمانها گرم صحبت بودند همه ی دختر ها به بهترین شکل برای مهمانی اماده شده بودند ولی این الیزابت بود که در مهمانی میدرخشید
کم کم گروه ارکس مشغول نواختن شد همه ی برای رقص دو به دو تقسیم شدند الیزابت پیشنهاد زیادی داشت اما نمیدونست کی رو برا ی رقص انتخاب کنه در حال تصمیم گیری بود که یک مرد با صورت خاص و جذاب به الیزابت لبخند زد و گفت
- خوش حال میشم افتخار رقص با زیبا ترین دختر این مهمانیرو داشته باشم
- نگاهی به مرد انداخت مردی با قد بلند و چشمانی به بهرنگ پاکی اسمان ولی اون مرد براش غریبه بود تا به حال اون رو جایی ندیده بود
- شما به تازگی به این شهر اومدین
- بله من شهروند جدیدم اسمم دنیه
- از اشناییتون خوبختم
- منم همین طور بانو حالا افتخار رقص با من رو میدید
الیزابت نگاهی به چشمان دنی انداخت پیشنهاد صاحب این چشمان جذاب رو رد نکرد و برای رقص با او به وسط سالن رفت
رقص در کنار دنی برای الیزابت جذابیت خاصی داشت حسی عجیب رو برای او بوجود اورده بود که برای او تا حدی گنگ و نامفهوم بود
جذابیت و زیبایی این دو نفر و رقص عالیشو باعث جلب توجه همه شد همه از سالن رقص کنار رفتند و مشغول تماشا ی رقص زیبای این دو نفر شدند
......
ادامه دارد