نگار من13
محیا هزار بار زنگ زده بود
شمارشو گرفتم
- بوغ ... بوغ..... سلام بابایییییییییی
- سلام به دختر گلم
- کی رسیدی بابا
- همین الان خوبی عزیزم شوهر و بچه هات چطورن
درس های ساناز چطور پیش میره
- خوبن بابا کی میرسی خونه
- نمیدونم یه دربست میگیرم و میام
- منتظرم
از وقتی ستایش و تو خواب دیدم تصمیم گرفتم درسم و ادامه بدم و بشم یکی از بهترین پزش های مغز و اعصاب
محیا خیلییییییییییییییییی بزرگ شده بود دخترش رششته ی پزشکی قبول شده بود شاگرد اول بود
یه دربست تا خونه ی محیا گرفتم
محیا و شوهرش کاوه به گرمی ازم استقبال کردن
ساناز پرید تو بقلم و گفت : سلام به بابا بزرگ پروفسور خودم
ساناز شبیه ستایش بود حتی اخم ها خنده هاش
به خاطر همین خیلییییییییی دوستش داشتم
محیا: خوب بابا تعریف کن سمینارتون چطور بود
- هیچی بابا مثل همیشه ایشاالـــ......... دختر خودت میره
همه چیو برات تعریف میکنه
ساناز: ایشاالــــــ................
بعد از کلی خنده و شوخییییییییییییی
بالاخره تصمیم گرفتیم بخوابیم
رفتم تشک هارو از محیا بگیرم که ساناز صدام کرد
بابا بزرگ میشه چند لحظه وقتتون رو بگیرم
- بگو عزیزم
- میشه بریم تو باغ حرف بزنیم
- ببین ساناز من خیلییییییییییییییییییییی خستم
بذار بخوابم فردا صبح با هم صحبت میکنیم باشه
- چشم هر چی شما بگید
جامو انداختم و پتو رو کشیدم چیزی نگذشت که چشمام سنگین شد و خوابم برد..........................
صبح روز بعد با غرغر های محیا که به کاوه میگفت این و بخر و اون و بخر از خواب بیدار شدم
- سلام بابا صبح به خیر
- علیک سلام اینقدر این شوهرو اذییت نکن
- وا بابا مگه من چی گفتم وظیفشه نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حالا این همه خرید برای چیه
- امشب برای ساناز خواستگار میاد
- خوش کجاست
- رفته دانشگاه تا عصر برمیگرده
- منم میرم مطب تا عصر برمیگردم ببینم همونایین که هفته ی پیش گفتی؟
- بله بابا جون منتظرم تا عصر بیاین ها
- چشم گلم من دیگه رفتم خدافز
- خدافز بابا
از خونه اومدم بیرون و رفتم مطب کلی مریض داشتم تا عصر فقط مریض میومد و میرفت
محیا- سلام بابا خسته نباشی
- سلام عزیزم ساناز اومده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
- اره منتظر شماست انگار باهاتون کار داره
رفتم سمت اتاقشو در زدم
- ساناز خانم خانم دکتر اقا بزرگ اومده ها
ساناز در و باز کرد لبخندی زد و گفت: سلام اقاجون بیا که به موقع اومدی
- خوب دخترم بگو چیکارم داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
- راستش اقاجون دراباره ی امشبه
- امشب ؟؟؟؟؟ چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
- راستش اقاجون من ..... من ....... روم نشد به مامان و بابا بگم
من ...... یه نفرو دوست دارم یکی از هم کلاسیامونه اسمش
جمشـــــــــــــــــــــیده