از هواپیما پیاده شدم گوشیمو روشن کردم 

محیا هزار بار زنگ زده بود 

شمارشو گرفتم

- بوغ ... بوغ..... سلام بابایییییییییی 

- سلام به دختر گلم

- کی رسیدی بابا

- همین الان خوبی عزیزم شوهر و بچه هات چطورن

درس های ساناز چطور پیش میره

- خوبن بابا کی میرسی خونه 

- نمیدونم یه دربست میگیرم و میام

- منتظرم

از وقتی ستایش و تو خواب دیدم تصمیم گرفتم درسم و ادامه بدم و بشم یکی از بهترین پزش های مغز و اعصاب 

محیا خیلییییییییییییییییی بزرگ شده بود دخترش رششته ی پزشکی قبول شده بود شاگرد اول بود

یه دربست تا خونه ی محیا گرفتم 

محیا و شوهرش کاوه به گرمی ازم استقبال کردن 

ساناز پرید تو بقلم و گفت : سلام به بابا بزرگ پروفسور خودم

ساناز شبیه ستایش بود حتی اخم ها خنده هاش

به خاطر همین خیلییییییییی دوستش داشتم

محیا: خوب بابا تعریف کن سمینارتون چطور بود

- هیچی بابا مثل همیشه ایشاالـــ......... دختر خودت میره 

همه چیو برات تعریف میکنه

ساناز: ایشاالــــــ................

بعد از کلی خنده و شوخییییییییییییی 

بالاخره تصمیم گرفتیم بخوابیم 

رفتم تشک هارو از محیا بگیرم که ساناز صدام کرد

بابا بزرگ میشه چند لحظه وقتتون رو بگیرم

- بگو عزیزم

- میشه بریم تو باغ حرف بزنیم

- ببین ساناز من خیلییییییییییییییییییییی  خستم

بذار بخوابم فردا صبح با هم صحبت میکنیم باشه

- چشم هر چی شما بگید

جامو انداختم و پتو رو کشیدم چیزی  نگذشت که چشمام سنگین شد و خوابم برد..........................

صبح روز بعد با غرغر های محیا که به کاوه میگفت این و بخر و اون و بخر از خواب بیدار شدم

- سلام بابا صبح به خیر

- علیک سلام اینقدر این شوهرو اذییت نکن

- وا بابا مگه من چی گفتم وظیفشه نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حالا این همه خرید برای چیه

- امشب برای ساناز خواستگار میاد

- خوش کجاست

- رفته دانشگاه تا عصر برمیگرده

- منم میرم مطب تا عصر برمیگردم ببینم همونایین که هفته ی پیش گفتی؟

- بله بابا جون منتظرم تا عصر بیاین ها

- چشم گلم  من دیگه رفتم  خدافز

- خدافز بابا

از خونه اومدم بیرون و رفتم مطب کلی مریض داشتم تا عصر فقط مریض میومد و میرفت

محیا- سلام بابا خسته نباشی

- سلام عزیزم ساناز اومده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

- اره منتظر شماست انگار باهاتون کار داره

رفتم سمت اتاقشو در زدم

- ساناز خانم خانم دکتر اقا بزرگ اومده ها

ساناز در و باز کرد لبخندی زد و گفت: سلام اقاجون بیا که به موقع اومدی

- خوب دخترم بگو چیکارم داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

- راستش اقاجون دراباره ی امشبه

- امشب ؟؟؟؟؟ چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

- راستش اقاجون من ..... من ....... روم نشد به مامان و بابا بگم 

من ...... یه نفرو دوست دارم یکی از هم کلاسیامونه اسمش 

جمشـــــــــــــــــــــیده