کنار پنجره نشسته بودم, به برف هایی که 

مثل پتو زمین رو پوشانده بود خیره نگاه می

کردم زیور یه فنجون قهوه کنارم گذاشت خ-

واست بره که صداش کردم - زیور جمشید 

رو صدا کن( جمشید تنها کسی بود که در

این دنیا داشتم یادگار پسرم سیاوش بود.

وقتی جمشید فقط چهار سالش بود 

سیاوش و همسرش فرخنده در یک اتش -

سوزی جان خودشون رو از دست میدن

- با من کاری داشتید مادرجون - بله عزیزم 

بیا بشین - بفرمایید - هفته ی پیش بهت

گفتم میخواهم خاطراتم رو برات تعریف کنم

تا اونارو یادداشت کنی و برای نسل های 

بعدی به یادگار نگه داری پس خوب گوش 

کن . - صبرکنید قلم و کاغذ بیارم . وقتی 

جمشید برگشت با بستن چشمام همه ی

خاطرات مثل یک فیلم از جلوی چشمم 

گذشت- از بچگی شروع میکنم:

یادمه از وقتی خودمو شناختم فهمیدم 

نصف کم دارم مادر کم دارم اما بعد ها فهمیدم نصف دیگه ی وجودم حتی از مادری که هیچ وقت ندیدم هم ازم دورتر بود. پدرم یکی از افسر های قدرتمند ارتش پهلوی بود با اینکه از نظر مالی من و تامیین میکرد ولی از نظر عاطفی هیچ وقت .

اون زمان تنها کسی رو که جز پدرم داشتم خالم بود خالم خیلی مهربون بود جای خالی مادر رو برام پر میکردخاله شمسی پسرس داشت که تقریبا هم سن و سال من بود پسری که از بچگی بهش وابسته بودم و با بزرگ تر شدن هردومون گرمای عشق در و جود هر دومون شعله ور شد

پسر خالم سهراب.

سهراب برخلاف بچه های دیگه از همون دوران کودکی غیرتی و بامرام بود همه از پیر گرفته تا یه بچه ی یک ساله اون رو دوست داشتن . در دوران کودکی تنها هم بازیه من سهراب بود یادمه وقتی مدرسه میرفتم سهراب توی درس ها کمکم میکرد سهراب پسر باهوش و با استعدادی بود و من همیشه به هوش او غبطه میخوردم

کمکم باگذشت زمان من و سهراب روز به روز بزرگ و بزرگ تر میشدیمسهراب هرروز برای من جذاب و جذاب تر میشد خاله شمسی که از عشق بین من و سهراب باخبر شده بود یک روز من رو برای نهار دعوت کرد اون روز خاله از من و سهراب خواست که فعلا صبر کنیم تا وقتی هر دو به سن ازدواج رسیدیم من رو از پدرم برای سهراب خواستگاری میکنه . از اون روز خوش تقریبا چندسال گذشته بود من و سهراب هردو به سن ازدواج رسیده بودیم قراربود خاله وقتی که عصر پدرم برمیگرده باهاش تماس بگیره و قرار خواستگاری و بذاره.

همه چیز خوب پیش میرفت تا اینکه اون روز پدرم با خبری که به من داد خوشی رو برای همیشه از زندگی من بیرون کرد....

ادامه دارد