علیرضا

صبح بلند شدم برم سر کار… داشتم کتمو تنم میکردم که دکمش افتاد

اَه ..حالا موقع افتادنه… به عسل یه نگاهی کردم

دیدم تو خواب عمیقیه ..پتو از روش کنار رفته بود… وبدن لختش خوشگلش معلومه

پتو رو کشیدم روش و…یواش بوسش کردم

دنبال نخ سوزن میگشتم… پیدا نکردم

گفتم: شاید تو کشوی عسل باشه ..کشو رو که باز کردم

همینجور دنبال میگشتم چشمم خورد… به یه گوشواره که برام آشنا بود

برداشتم و فکر کردم من اینو کجا دیدمش..؟

یه دفعه یادم افتاد.. که اون روز تو خونه سامی رفتم

برای اینکه عابر بانکموبگیرم

من همین گوشواره رو دیدم….. خون به مغضم نمیرسید

نه ..من اشتباه میکنم …! اون نیست

به خودم گفتم :انگار فقط عسل از این مدل گوشواره داره

دستمو کشیدم به سرم داغ کرده بودم

بیخیال دوختن دکمه شدم

..

سریع یه کت شلواردیگه ای پوشیدمو.. رفتم بیرون

از خونه تا شرکت تو فکر بودم… نه ..نه دوست ندارم فکر کنم

نه.. شک نه… شک مثل آفته.. تو وجودت بیوفته.. خونه خرابت میکنه

ولی نمیتونستم.. رفتارای سامی رو یادم میاد… یواشکی صحبت کردن با گوشی

نه نه اشتباهه… اصلا عسل جای نفس کشیدن نداشت… توی دلم آشوب بود

با مشت زدم به فرمون ماشین…. نه.. نه نمیخوام فکر کنم

تا شب این فکر مثل خوره افتاده بود تو جونم.. باید از یه چیزایی مطمـئن می شدم

رفتم تو خونه دیدم عسل با لبخند بهم سلام کرد

منم سلام کردم… گفتم: شامو اماده کن بخوریم

سر میز نشسته بودم.. داشتم.. فکر میکردم چی بگم

پریشب تو اتاق.. وای نه..!! ولی باید مطمئن شم

با بیتفاوتی گفتم: پریشب سامی تو اتاق چی گفت…؟!! دیدم عسل رنگش عوض شد

چی..؟

!!

هیچی ..گفت: باید ویندوزشو عوض بکنه… دستاش میلرزید

وای خدای من..!! پس درست حدس زدم

..

نفسم بند اومده بود… نه.. نباید به روش بیارم …باید مچشونو بگیرم

بعد.. ثابت میشه با هم هستند

بلند شدم.. رفتم زیر دوش آب سرد…که داغی بدنم از بین بره

فکر کردم اونشب تو مهمونی عسل رفته بود.. سامیم نبود

عسل دست پاچه اومد..بعدش سامی اومد

یه حسی میگفت نه.. نه اشتباهه… نه عسلم اینجوری نیست

ولی یه حس دیگم میگفت.. تو باید بفهمی

باید نقشه بریزم ..مچشونو بزنگاه بگیرم

عسل

صبح که بلند شدم فکرم درگیر بود… علی یه جوری بود

چرا دیشب ازم اون سوالو پرسید… نکنه فهمیده باشه..؟

!!

نه بابا نفهمیده..وگرنه اینقدر خونسرد نبود

..!

داشتم لباسای شسته شده رو پهن میکردم

موبایلم زنگ خورد شماره علی بود جواب دادم بله

--

گفت: سلام

گفتم: سلام….علی جان خوبی عزیزم

علی گفت: خوبم برای شب سام میاد.. اونجا شامو از بیرون میگیرم

چون فردا تعطیله ..گفتم: شب باهم باشیم

تازه عاطفه هم نمیاد

برای اینکه شک نکنه …باشه ای گفتم ..خداحافظی کردم

دوباره یه شب پر از استرسه دیگه ….خدایا کی میخوای تمومش کنی

..!!!

تا شب دلم شور میزد..انگار توی دلم رخت میشستند

ساعت 8 بود که دیدم صدای در اومد…علی بود.. رفتم بغلش کرم بوسیدمش

انگار نگاهش یه جوری بود …؟

!!

نه بابا از بس خودم ..استرس دارم فکر میکنم همه یه جوریند

غذا رو ازش گرفتم ..گذاشتمش توی آشپزخونه

زنگ خونمون زده شد

...

بله خودشه سامیار بود… اومد داخل و سلام کرد… منم سلام کردم

..

یک دفعه موبایل علی زنگ خورد

با یه نفر صحبت کرد.. گفت: الان میام

رو کرد به من گفت: یه مشکلی پیش اومده برای شرکت

..!

تا نیم ساعت دیگه میام

به من گفت: از سامی پذیرایی کن… تا من بیام

سریع خداحافظی کرد ورفت

حالا من چیکار کنم..؟

!!

سریع رفتم تو اشپز خونه..پشت سرم.. سامی هم اومد

من هول شدم ..دست و پام شروع کرد به لرزیدن

خندید گفت: چیه چرا میترسی..؟!! قبلاً هم با هم تنها بودیم ..یادته تو اون خونه

داد زدم خفه شو… کثافت ..آشغال

دستمو بردم بالا که بزنمش… که دستمو رو هوا گرفت

گفتم: ولم کن حیوون… دستمو فشار داد

گفت:کجا میخوای بری توپولی..؟

!!

دستم درد گرفته بود… گفت: هنوز لبات وسوسه انگیزه.. یادته چه قدر

..

نذاشتم حرفشو بزنه…گفتم: کثافت من الان شوهر دارم.. وعاشقشم

دیگه به گریه افتاده بودم… منو چسبوند به کابینت

گفت: تو مگه نمیگفتی.. دوستم داری هان

مگه تونگفتی بدون من میمیری..؟گفتم اون یه اشتباه بود

….

یه خنده هیستریک کرد.. یه اشتباه..!!قبلا که لب میدادی..بدنتو لمس میکرم.. باهم بودیم اشتباه نبود

..

چیه چون… از من خوشگلتر و پولدارتره..عاشقشی..؟

با گریه داد زدم…. یه تار موی اونو به تو.. آشغال ونمک نشناس نمی دم

..

با چشمای خشمگین گفت: توازاول مال من بودی..ومال من هستی

اومد که لبامو ببوسه که کشیده شد

..

وای علی بود که کشیدش

...!!!

انداختش رو زمین.. افتاد روش وبامشت میزدش

داد میزد حرومزاده… تو دوستم بودی من بهت اعتماد داشتم… میکشمت

پاهام فلج شده بود…. دیگه همه چی تموم شد

سامی ..علی رو از روش پرت کرد… اونور..بلند شد وبا انگشت اشاره

گفت: عسل قبل از تو مال من بود …. تو ازم گرفتیش

علی بلند شد وکوبوندتش.. به دیوارودستشو روی گلوش گذاشت

گفتش: اسم زن منو… تو اون دهن کثیف.. نامردت نیار

داشت خفش میکرد… باید یه کاری میکردم اگه میمرد… علی قاتل میشد

بلند شدم باتمام زورم علی رو کشیدم …وباهم افتادیم زمین

تا برگشت منو ببینه سامی فرار کرد

با چشای از حدقه در اومده..از ترس داشتم نگاهش میکردم

تا اومدم فرار کنم برم تو اتاق…. موهامو گرفت وپرتم کرد رو زمین

کمرم له شد… خندید خندش طبیعی نبود

گفت: که میخواستی فرار کنی

منو از رو زمین بلند کرد …من داشتم گریه میکردم

گفت: داشتی تو دلت به من میخندیدی چقدر احمقه

داد زد آره… بهش نگاه کردم نه به

...

یکدفعه چنان سیلی زد که یک متر پرت شدم به زمین.. مغزم انگار جابجا شد

حس کردم پشت لبم خیس شد ..دست کشیدم دیدم خونِ

اومد جلو با موهام بلندم کرد…. پوست سرم داشت کنده میشد

گفت: با هم چه کارایی کردین هان….؟

!!

نکنه اونشب مهمونی ..باهم بودید ..هان

گفتم: نه به خدا تو … دوباره یه سیلی محکم دیگه زد

سرم گیج میرفت چشام تار میدید ….منو کشون کشون برد تو اتاق

گفت: میخوام ازت تشکر بکنم ..از اینکه با دوستم بودی

منو انداخت روی تخت… اصلا نای حرکت کردنو نداشتم شلوارمومحکم ازپام کشید

وبا خشونت تمام کارشوکرد…. اون لحظه از درد فقط جیغ میزدم

انگارمرگو جلوی چشام میدیدم.. کارش تموم شد بلند شدو رفت

علیرضا

از خونه زدم بیرون خون.. جلوی چشامو گرفته بود

سوارماشین شدم و با بالا ترین سرعت رفتم سمت خارج شهر… گلومو بغض گرفته بود

داد زدم خدااااا....... چی به روزم اوردی..؟

میخواستی منو عذاب بدی... بدترین عذابو بهم دادی

..

سامیار بهترین دوستم بود

..

بهش میگفتم: داداش

..

چرا اینکارو با من کرد...؟

!!

یاد آهنگ بیمعرفت مهدی احمدوند....گذاشتم وباهاش میخوندم

مرامتو عشقه رفیق چشمامو گریه کرد کبود

بی معرفت شدی ولی جواب خوبی این نبود

 

کوتاه تر از دیوار ما پیدا نکردی رو زمین

جواب کارتو خدا فقط خدا فقط همین

 

جونمو ازم گرفت عشقمو دیدم باهاش

اون که جونشو برام می داد بهم می گفت داداش

 

شاکی َم از روزگار از زمین و آسمون

جای بارون سنگ میاد رو سر ما بی امون

 

ناشکری نیست ولی آخه امید من به چی باشه

به این یه ذره دلخوشی که داره از هم می پاشه

 

به عشق چشات می خونم وقتی نگامو غم گرفت

وقتی که عشق اولم دست تو رو محکم گرفت

 

جونمو ازم گرفت عشقمو دیدم باهاش

اون که جونشو برام می داد بهم می گفت داداش

 

شاکی َم از روزگار از زمین و آسمون

جای بارون سنگ میاد رو سر ما بی امون

تو حال خودم نبودم..دوست داشتم همه اینا یه خواب بودند

باید با یه چیزی ..خودمو خالی میکردم

رفتم سمت.. بار

به یه بار رسیدم رفتم داخل بار .. یه شیشه مشروب سفارش دادم

با هر یه پیک.. یاد حرفاشون میوفتم مخصوصاً

اونجایی که سامی گفت

:

قبلا که لب میدادی.. بدنتو لمس میکرم.. باهم بودیم

..

هی صداش مدام ..توذهنم مثل اکو تکرار میشد

..

انگار تصویرشون جلوی چشمم بود

خنده های عسل.. اخ خدایا باورم نمیشه… لباشو… بدنشو لعنتی.. لعنتی

وپشت سر هم پیکامو پر میکردم.. درجا میخوردم

اونقدرخوردم که مست مست شدم…تلو.. تلو..رفتم سمت ماشینم

هیچی نمی فهمیدم..همش میگفتم آخه چراخدا..؟

!!

سوار ماشین شدم

همون جا بیهوش شدم

با صدای تق تق چیزی بیدار شدم

اخ سرم چه قدر درد میکرد… دیدم پلیسه…!! که داره به شیشه ماشین میزنه

شیشه رو دادم ..پایین

به انگلیسی سلام داد گفت:اینجا چی کار میکنی...؟

سلام دادم گفتم: خسته بودم زدم کنار خوابیدم

سرشو به منظور فهمیدم تکون داد

گفت: مدارک ..مدارکو بهش نشون دادم

مدارک و دید گفت: زود حرکت کن

اینجا جای خوبی نیست …پر دزدو راهزنه

منم چشمی گفتم.. ماشینو روشن کردم

دوباره صحنه های دیشب جلوی روم میومد

گفتم: بذار حالیت میکنم عسل.. منو دور زدن یعنی چی ..؟

!!

با سرعت حرکت کردم سمت خونه

..

عسل

از درد، دیشب بیهوش شدم … وقتی بیدار شدم از درد به خودم میپیچیدم

دیشب علی نیومده بود… خدایا چی کار کنم….؟!! نکنه رفته سراغ سامی

سامی رو کشته باشه… من توی این کشور غریب چه کار کنم..؟!! گریه میکردم

گفتم: بذار به سامی زنگ بزنم ببینم کجاست ..؟

!!

زنگ زدم بوق اول نخورده گوشی رو برداشت

گفتم :الو.. سامی

گفت: الو عسل کجایی..؟!!حالت خوبه ..؟

!!

با فریاد گفتم: حالا خوب شد… به مقصدت رسیدی

…!

زندگیمو خراب کردی… صدایی نمیومد فقط نفس میکشید

گفتم: دِ...جواب بده لعنتی… دیشب خوب بلبل زبونی میکردی

گفتم:اشغال مگه تو نگفتی… به فکر آیندت باش.. نگفتی ..؟

!!

علی آیندم بود.. خرابش کردی

مگه نگفتی… اگه عاشق باشی برای معشوقت آرزوی خوشبختی میکنی… ها

مگه نگفتی….؟!! همه اینا رو با گریه وزاری میگفتم

من با علی خوشبخت بودم …نمیبخشمت

..

تو توی لعنتی… عشقت اشتباه بود…اشتباه

..!!

زدی.. همه ی زندیگی مو نابود کردی

ما با هم خاطره های خوب زیادی داشتیم..کاری کردی که همه رو فراموش کنم

اگه فقط اتفاقی.. برای علیرضام.. بیفته می

.........

برگشتم دیدم علی پشت سرمه..هول شدم

برگشتم دیدم علی پشت سرمه..هول شدم

چشاشو جم کرد…. موبایلو از دستم کشید

گفتم: علی به خدا من …من

با فریاد بلند گفت: خفه شو موبایل رو از دستم کشید محکم زد

به دیوار هزار تیکه شد

یه قدم اومد جلو ..ومن یه قدم رفتم عقب

کی گفته به اون بی همه چیز.. زنگ بزنی...؟

!!

با لکنت گفتم: به خدا میخواستم...یه سیلی زد به صورتم

پرت شدم سمت آشپزخونه بلند شدم به کابینت چسبیدم

گفتم: علی تو رو خدا ببخشید

گفت: چی رو…. ؟

!!

همین امروز زنگ میزنم عرشیا بیاد..اینجا

تکلیف تو هرزه رو.. مشخص کنه

به پاش افتادم تورو خدا… علی من به تو وفادار بودم

با موهام منو بلند کرد توی اشغال فقط بدرد

….

حرفش خیلی عصبیم کرد ..دستمو بلند کردم ..زدم در گوشش

دوباره عصبی شدم نفهمیدم چی گفتم

:

اصلا میدونی چیه… خوب کردم.. باهاش حال کردم

صورتش داشت منفجر میشد

که یهدفعه چاقو برداشت ..کرد تو شکمم

انقدر سریع اتفاق افتاد اصلا ..نفهمیدم کی زد

علی با بهت رفت عقب ....چاقو از دستش افتاد

علی با بهت رفت عقب ....چاقو از دستش افتاد

دستمو زدم به شکمم… دیدم پراز خونه

…!!

تازه داغی چیزی رو دردرونم احساس کردم

علی از شوک در اومد… گفت: وای من چیکار کردم

با ناله گفت: عسل ببخشید نفهمیدم

چشمم به چاقو خوردکه روی زمین افتاده بود

با خودم گفتم: اگه بمیرم علی رو اعدام میکنند

علی داشت گریه میکرد عسلم… عسلم

با دست اشاره کردم به چاقو

علی به اشاره دستم نگاه کرد

گفتم: چاقورو بده من پاکش کنم …با بهت گفت چی ..؟

!!

گفتم: چاقورو بده من… چاقو رو داد

با دستم صورتشو گرفتم …گفتم: علی من …خودمو زدم .. باشه

با بهت سرشو تکون داد…گریه میکرد مثل بچه ها شده بود

انقدر تو شک بود… نمیدونست چیکار کنه

دسته چاقورو… با لباسم پاک کردم

انگار.. علی تازه به خودش اومد…. تلفنو برداشت به اورژانس زنگ زد

از درد داشتم میمردم

یه پارچه اورد گذاشت جلوی شکمم تا جلوی خونریزی رو بگیره

گریه میکرد عسل…. گفتم: ….هیش

گفتم: میشه بوسم کنی

با سرجواب داد اره .. منوبوسید

گفتم: دلم برای بوسیدنت تنگ میشه

گفت: ساکت با ش تو خوب میشی… داشتم بی حس میشدم

با بیحالی گفتم: علی منو ببخش… من اون حرفارو... نفهمیدم چی گفتم

حس با تو بودن بهترین هدیه زندگیم بود… من همیشه دو.. دوست دارم

..

منو نوازش میکرد و توبهترین جای دنیا.. یعنی تو بغلش بودم

چشام همه جارو تار دید وسیاه شد

............