پارادوکس عشق قسمت4(قسمت آخر)
_ مادر من همه چیزو میدونم . این دخترم گناه داره .
میثم عصبانی ایستاد : خودش گفت آره ؟
_
نه بشین مادر . من میگم اگه طلاق بگیره بهتره . اینجا داره زجر میبینه . تو خیلی بی محبتی میثم . دختر مردم گناه داره .بدبخت میشه ._
طلاقش نمیدم مامان . زنمه . طلاقش بدم که بیفته دست اون بهنام و پدرام لعنتی ؟ نه مادر من ببخشید1
ساعت بعد مادر میثم رفت . میثم با عصبانیت در اتاق را باز کرد . ترنم از خواب پرید و نشست ._
توی بی شعور چی به مامانم گفتی ؟ طلاق میخوای آره ؟دست برد و موهای او را در چنگ گرفت : طلاق میخوای هان ؟طلاقت نمیدم . طلاقت نمیدم تا توی همین خونه بپوسی .بمیری
ترنم به شدت میگریست : آی .... موهامو ول کن . ازت بدم میاد . دیگه نمیخوامت
....میثم لحظه ای مات ماند و موهای ترنم را رها کرد : چی گفتی ؟
_
گفتم ازت بدم میاد . دیگه نمیخوامت .و با مشت به سینه ی فراخ میثم کوبید . بعد از مدتی خسته شد و با هق هق به آغوش او پناه برد . میثم او را در آغوش گرفت و آرام گفت : بگو دروغ گفتی
ترنم فقط گریه میکرد : باشه نگو ولی من میخوام بگم ..... دوست دارم
.گریه ی ترنم قطع شد .... فضای خانه پر شد از نجواهای عاشقانه ی میثم ..... چون ...... باز ...... سه شنبه بود
چند روزی گذشت . هربار این میثم بود که دستش را زیر سر ترنم میگذاشت . ترنم دیگر در یک بشقاب با او غذا نمیخورد . میثم هم به روی خود نمی آورد
.******************
کلید انداخت و در را باز کرد . منتظر بود ترنم با صدایی او را بترساند . ولی
....ترنم آرام آمد : سلام خسته نباشی
._
سلام . چی شده تو ساکتی ؟_
شام آمادستکتش را در آورد . دست و رویش را شست و به سوی میز رفت
.ترنم روی صندلی مقابل نسشته بود
.میثم ننشست : تو چرا اونجا نشستی ؟
_
کجا بشینم ؟ جام اینجاست ._
بیا اینجا بشین .... و به صندلی کنار خود اشاره کرد_
نه یادته میگفتی انقدر بهت نچسبم ؟_
خانومم بیا کنار من بشین_
نه ممنون راحتم .بلند شد و ترنم را به زور کنار خود نشاند : امشب سر لج برداشتیا
_
نه باید از اول اینجوری برخورد میکردم . میخوام یکی شم مثل خودت میثم ._
اومدم توی خونه آرامش داشته باشم ترنم ._
منم تو این خونه آرامش میخواستم . همیشه ازم دریغ کردیقاشق را رها ساخت و ترنم را در آغوش گرفت و او را به سمت اتاق خواب برد
._
ولم کن میثم .... بذارم زمین .... ولم کناو را روی تخت خواباند : ببین سفید برفی .... هرچی بوده گذشته . زندگیمونو خراب نکن
._
زندگی من با بد اخلاقیای تو خراب شده . تاثیر خودشو گذاشته . دیگه این زندگی زندگی بشو نیست میثم_
اوووووووه چقدر غر میزنی ! ترنمم من ازت معذرت میخوام به خاطر روزایی که ......_
روزایی که چی ؟ آبرومو جلوی همه بردی ؟ خوابوندی تو گوشم ؟ با اون سه شنبه سه شنبه ها بیچارم کردی ؟_
آخ گفتی سه شنبه . دیگه از امروز به بعد هر روزی من بگم میشه سه شنبه ._
ولی امروز تقویم زندگی من دیگه سه شنبه نداره ._
خانوم بداخلاق من ..... و کنار او دراز کشید . سر او را بلند کرد و روی دستش گذاشت .ترنم سرش را برداشت و روی تخت گذاشت : سرم درد میگیره . ولم کن
.میثم از پشت او را تنگ در آغوش گرفت : آره حالا دور افتاده دست تو ، حالا من باید بدوم دنبالت . بگو چی ازم میخوای ؟
_
میخوام برگردم شرکت_
باشه باشه .... ولی بذار یه ماه دیگه کل پرسنل عوض میشن اونوقت بیا .... چقدر دلم برای شیطونیات تنگ شدهو روی ترنم را به سوی خود برگرداند
....با همه ی مخالفت ها و جیغ و داد های ترنم
....آن شب باز هم ...... سه شنبه شد
***************
میثم در دستشویی را زد : ترنم ... ترنم چت شد بابا ؟ میخوای زنگ بزنم مامانت یا مامانم بیان ؟
_
نهو در را باز کرد و هنوز بیرون نیامده بود که باز حالت تهوع گرفت و به دستشویی برگشت : آی ... آی میثم خاک تو سرت
_
وا ، واسه چی ؟_
هی بهت میگم و دوباره حالش به هم خورد : واااای روده هامم داره میاد بالا. بیشعور_
برا چی مگه چی کار کردم ؟_
گند اخلاق .... هر هفته وقتی سه تا سه شنبه داشته باشه همین میشه دیگه_
چه ربطی داره آخه مگ..... وای آره ؟_
آجر پاره . کوفت و آره . خوبه تقویم سال و ماه و ندادن دست تو وگرنه از سر و کول همهه بچه وول میزد میرفت بالا .میثم دور خود میچرخید : وااااای ...... آخ جون
...._
حناق !من بد بخت شدم ؟_
چرا بدبخت ؟ خیلیم خوش بختی از من بچه داری ولوله_
ولوله عمته . همینم مونده بود از دیوار حامله شم_
هان ؟_
هیچی خوش باشو به سمت اتاق رفت : خوش باش که میدونم از این به بعد چه بلایی سرت بیارم
.****************
شب بود . میدانست میثم سر خوابش حساس است
.در آغوش میثم خوابیده بود
گذاشت میثم بخوابد . یک ساعت بعد از خوابش بلند جیغ کشید . میثم مثل جن دیده ها پرید و نشست : چی ..... چی شده ؟
ترنم خنده اش را پنهان کرد
._
چته چرا جیغ میزنی ؟_
ااااااه . چته ؟ خوب درد دارممیثم دستی روی موهای او کشید : بریم دکتر خانومی ؟
_
نه تموم شد . یه لحظه ای بود .میثم باز خوابید . دو ساعت بعد ترنم باز جیغ کشی و میثم پرید : وای ..... وای خدا .... چت شد باز ولوله
_
درد دارم دیگه . خوب شد خوب شد بخواب .میثم باز خوابید . و ترنم فقط میخندید
.میثم سرش را بلند کرد : میخندی ؟
ترنم خود را به گریه زد : نه نه درد دارم
_
پاشو بریم دکتر . آمپولی سرمی ....رنگ ترنم پرید : نه نه نه خوب شد بخواب
.تا خوابش سنگین شد ترنم او را با دست تکان داد : میثم .... میثم
....._
هان هان هان ، چته دوباره ؟ درد داری ؟ خوب چه دردیته ؟ چه مرضیته ؟ بذار بخوابم دیگه ....._
میثم خره ویار دارم_
چی ؟_
یعنی دلم شیر بز میخواد ._
چی میخواد ؟_
شیر بز ._
مگه تا حالاخوردی ؟_
نع_
مرض داری ترنم ؟ آدم چیزی که تا حلا نخورده هوس میکنه ؟ترنم قیافه ی خنده داری گرفت : چی کار کنم ؟ تقصیر اینه
.میثم سرش را در دستش گرفت : تقصیر کدوم ؟ آخه دو ماه بیشتر نیست حامله ای . چرا بازی در میاری ؟ هر شب هر شب که چی ؟ تا این بچه به دنیا بیاد که من راهی تیمارستان شدم
._
چشم چشم شوور گلم بخواب بخواب ._
آره جون خودت . خودتی****************
میثم نشسته بود و صبحانه میخورد . تا لیوان چایی را در دستش گرفت ترنم خود را به زمین انداخت . میثم هول شد و لیوان چایی را روی خودش ریخت : آخ .... آخ ..... سوختم ..... آی ..... چت شد ترنم ؟ .... وبه سوی او دوید
.دولا شد و زیر بغل ترنم را گرفت : بیا عزیزم ، بیا بشین رو مبل
او را روی مبل نشاند .با یک دست شلوارش را گرفته بود و میسوخت
._
چی شد ترنم جان ؟ خوبی ؟_
خوبم ._
بچه خوبه ؟_
وای میثم ....._
چیه عزیزم ؟ نترس . چیه ؟_
میثم دیگه کله نمیزنه ._
گمشو ! بیشعور به خاطر تو خودمو سوزوندم .و سر میز رفت
.و ترنم مرده بود از خنده . دلش را گرفته بود و میخندید
._
هر هر .....کوفت .ترنم با خنده به سمت راهرو رفت
.صدای مهیبی پیچید : آخ .... آی میثم
....میثم همانطور که نشسته بود گفت : کوفت .... دیگه گولتو نمیخورم
._
آی .... به جون خودم ..... آخ ....._
حرف نزن ولوله . دارم صبحانه میخورم .بعد از ده دقیقه دید واقعا ترنم نیامد
.به سمت راهرو رفت
.ترنم بیست پله را با سر پایین رفته بود : اِه ترنم .... خوبی ؟
و از پله ها پایین رفت
_
آی میثم .... مخم داره میترکه_
چرا پرت شدی ؟_
داشتم به تو میخندیدم این طوری شد_
پس این پونزا چیه اینجا افتاده ؟_
هی چی بابا میخواستم بذارم تو کفش تو_
خاک تو سرت . حیف من . پاشو .... پاشو که اگه حامله نبودی پرتت میکردم از خونه بیرون ..... ولوله***************
_
آخی این سرویس جواهره چه قشنگه_
بیا بریم بابا هیچی پول ....._
آخ بچم ....._
باشه بابا بریم میخرم . خوب شدی ؟_
آره ، آره ... بریم***************
_
توجه کردی ؟_
چیو ؟_ 7
ماهه سه شنبه نداریم ! خیلی جالبه !_
اِ ... وایسا کاری کنم .....مادر میثم : مادر سه شنبه چیه دیگه ؟
_
هیچی مادرجون . یه روز نحسیه که نگو ....میثم چشم غره ای به ترنم رفت : نحس ؟ بهت نشون میدم
***************
_
مامان آخه من چمه ؟_
هیچی مادر جون . ویاره دیگه . گرفته به تو_
مامان بذار یه لحظه بیام تو . آخه یه هفتست ندیدمش ._
مادر میخوای اونقدر اوق بزنه بچشم بالا بیاره ؟_
آخه ، ترنم جان ..... ترنم خانومم ...._
آی .... مامان این صدای میثمه ؟ ....... اووق .... وای ..... حالم بدشد ....._
کوفت بیشعور ._
اِ مادر این چه طرز حرف زدنه ؟_
آخه مامان این کدوم کاراش مثل آدماست که ...._
ایییی .... مامان عکس میثم انجاستمیثم تقه ای به در زد : خوبه توام .... رو بت دادم پررو شدی
_
اوووووووق ...... صدات میاد برو دیگه .***************
در را باز کرد و داخل شد : سلام به خانوم گل خودم
_
اِ ... اومدی ؟خم شد و زیر مبل ها را گشت: قلی مامان . بیا بابا دیوار اومد
._
قلی چیه ؟ اسمشو صدا کن یاد میگیره ها . پژمان جان بابا کجایی ؟_
قلی مامان ، پژی جون ؟_
مگه تو خونه نبودی ؟_
چرا ؟_
نمیدونی کجاست ؟_
چرا بابا داشتم پشتی پرت میکردم طرفش یه دفعه غیبش زد_
پشتی پرت میکردی طرفش ؟_
خب آره دیگه_
صدای گریه ی بچه از گلدان بغل مبل آمد_
وا مامان برات بمیره ! این بابا دیوارتو کفن کنم . بمیرم مامان پشتی پرت کرد طرفت افتادی تو گلدون ؟ ببخشید مامان ._
و او را بغل کرد . میثم هم ترنم را بغل کرد : خانوم گل خودمی .... دنیامو به پات میدم .... گرمای خونم .....ترنم خود را کنار کشید : ببخشید آقا با شوفاژ اشتباه گرفتی
.**************
_
الو سلام خانوم .... ببخشید آقا ... برای آگهیتون زنگ زدم !بله 20 سالمه . مهندس معماری ..... خوب حالا ، دانشجوام
!.....
بله چشم ، آدرستون لطفا ....._
خانوم ... به سمت زن برگشت : بله ؟_
بفرمایید تو نوبت شماست_
چشم خانوم ، نه یعنی چشم آقاداخل اتاق شد . پسری پشت به میز سر به زیر نشسته بود
تک سرفه ای کرد . پسر سرش را بلند نکرد . روبه روی ایستاد
._
سلام آقا_
سلام . اسم فامیل ._
آخ جون منم انقده اسم فامیل دوست دارم ._
پسر خیلی محکم و جدی گفت : شوخی ندارم ._
به جون سیبیلام شوخی ندارمپسر سرش را بالا آورد
دختر کنترلش را از دست داد : دیدی نگام کردی
....این دیگه چه دختریه ؟ خدا بخیر کنه
.و سرش را زیر انداخت
_ چه آقای سر به زیری .... به به به به . آدم حظ میکنه
...._
میشه دیگه مزخرف نگید ؟_
جواب حرفای شماست ._
خانوم بفرمایید بیرون . خبرتون میکنم .دختر بیرون رفت . قبل از رفتن گفت : ولی یه روز کاری میکنم که همینجا با همین سمت با هم اسم فامیل بازی کنیم . حالا ببین
_
برو بیرون خانوم .دختر بیرون رفت . به سمت میز منشی رفت : ببخشید آقا خانوم
._
چی ؟_
هیچی میخواستم اسم این آقا بد اخلاقه رو بدونم ._
آقای خطیبو میگید ؟دلش پیش آن پسر مغرور جا مانده بود
._
آقای خطیب . اسمشون چیه ؟_
پژمان خطیب ._
آهان منم زیبا هستم . زیبا ستایش .
عاشقی را در رگ خون به هم ارث میدادند
.عاقبت شیشه ها سنگ ها را میدریدند ... و سنگها ذوب نگاه میشدند
....و من مخالف تو
تبدیل به
من ِ تو میشد
.....سنگهایی نرم
که با ترنمی از مهر
تبدیل به
دریایی از
غرور میشدند
در علا عشق
پارادوکس ها هم معنا هستند
در عالا عشق پارادوکس ها مساوی با متارادف ها هستند
لغت نامه ای از جنس
پ
ارادوکس عشق