هیاهوی بسیار برای هیچ قسمت12
مهراز
وقتي افق در اتاق را باز کرد موبايلم باز زنگ زده شد دستم رو به علامت "چند لحظه صبر کن " بالا بردم و کمي دور شدم و گفتم : بفرماييد آقاي مرادي ؟
- سلام پسرم خوب هستي ؟
- متشکرم
- پسرم راستش براي موضوع کار اموز داشتنت مزاحمت شدم !
- آ ... بله ! مزاحم ؟ نه ... شما مراحميد !
- لطف داري پسرم ، حالا اين دختر ما رو کار آموز خودت ميکني؟
کمي مکث کردم و بعد ادامه دادم : بايد ببينم چطوره کارش !
- خب ؟
- خب يعني ميتونه از فردا کارشو شروع کنه ولي اگر کارش مورد پسندم قرار نگرفت ديگه من نمیتونم اونو کار آموز خودم بدونم ! خودتون هم می دونید ...
- نه پسرم مطمئناً از پسش برمياد من ميشناسمش که ميگم !
- ببينيم چي ميشه در ضمن یک مدت واسه ی کار آموز بودنش میتونه کارشو شروع کنه ولی اگر وضعیت خوبی نداشت من نمیتونم هیچ کاری واسش بکنم ...
- بله من این اطمینان رو دارم که میتونه کاملا از پسش بربیاد خب پسرم امری نیست؟
- عرضی نیست خدانگهدار
- خداحافظ پسرم
تلفن را قطع کردم و سرم را تکان دادم و به سمت اتاق افق رفتم .
....................................
پروا
گوشیم مدام زنگ می خورد از رخت خواب گرم و نرمم بیرون امدم و بدون اینکه نگاه کنم کیه گفتم :
-هوم ؟ چته رها ؟ کله سحر زنگ زدی ! که چی ؟
که با صدای عمو کامبیز نفسم تو سینه حبس شد : اِ ؟ پروا خواب بودی ؟
با خجالت گفتم : اِ ؟ عمو شمایید ؟ ببخشید فکر کردم رها زنگ زده ! نمیدونید چقدر اذیّت میکنه !
خنده ی کوتاهی کرد و گفت : اشکال نداره دخترم ! رها جوونه و جاهل ! این روزای جوونی رو باید خوش گذروند !
-درسته عمو جان ولی نباید تمام ساعت ها و موبایل ها رو سر زنگ هشدار بزاره تا منو از خواب بلند کنه نه ؟
خنده ی بلندی کرد و گفت : چی بگم دخترم ! همه چیز از خواهرت بر میاد ! حالا بگذریم درباره
کار آموزیت صحبت کردم قبول کرد .
جیغ خفه ای کشید م و گفتم : چی ؟ واقعا ؟ قبول کرد ؟
-آره دخترم !ولی از من بهت نصیحت ! اینی که من برای کارت پیداش کردم خیلی سرسخته ها !
خودش گفت اگر توی کار هاش سهل انگاری کنه دیگه برای کار آموزی انتخابش نمی کنما !
با خوش حالی وصف نشدنی گفتم : قول میدم که بتونم از پسش بربیام !
-من که میدونم دخترم ! از بچگی که میشناسمت ! کنجکاو و اهل هیجانات بودی و هستی امیدوارم بتونی تمام استعداد های خودتو نشون بدی !
-حتما
-خب دخترم من یک کاری برام پیش اومده باید قطع کنم کاری نداری؟
-نه ممنونم در هر صورت ! خیلی لطف کردید به من !
-وظیفه است دخترم ! خب خداحافظ!
-خداحافظ عمو جان !
با خوش حالی به قاب عکس من و رها نگاه کردم و با هزار رویای دیرینه تمام موبایل ها و زنگ ساعت ها را خاموش کردم و دوباره خوابیدم .
ادامه دارد ....