صبح روز بعد مهراز راس ساعت 9 به شرکت رفت و در مدت زمان کوتاهی تمام پرونده های موکلان خود را تکمیل و تحویل داد و بعد از شرکتش خارج شد به سمت بیمارستان رفت وقتی که رسید با دقت به اطرافش نگاه کرد در آن سوی خیابان پیرمردی با پیراهنی سفید ،کروات مشکی ، کفش های قهوه ای وعصای چوبی ظریفی تکیه کرده بود و با نگاهش عابران را یک به یک ورانداز می کرد .
با لبخند به پیشش رفت و لب باز کردم و گفتم : سلام اقای محمودی !
سرش را برگرداند و گفت : اوه ، سلام پسرم خوبی؟
- ممنونم خب آقای محمودی بفرمایید با ماشین من بریم !
- لطف میکنی پسرم
- خواهش میکنم !
با لبخند سوار ماشین شدند . مهراز به آرامی در را بست و اتومبیل را روشن کرد و با سرعت نه چندان زیادی حرکت کردند مدتی در سکوت گذشت پس از چند دقیقه مهراز با لحن آرامی رو به آقای محمودی کرد و گفت :جناب دکتر ، دیروز ، شما در باره ی فوت ناگهانی مرحوم جهان بینی و مسئله قتل و احتمال کشته شدن ایشون اشاره کردین ، چطور به این نتیجه رسیدید؟
- همون طور که قبلا هم گفتم تا پیش از انجام آخرین آزمایش ، انتظار مرگ نابهنگام عطاءالله خان رو داشتم ،
شاید اگر اون تغییر ناگهانی رو در وضعیتش ندیده بودم ، هرگز ذهنم متوجه چیز دیگه ای جز ایست قلبی نمی شد .
- اما توی بسیاری از جاها ، مریض حتی بدون اینکه حتی سابقه کوچکترین بیماری و ناراحتی قبلی رو داشته باشه ، دچار ایست قلبی میشه و از دنیا میره منظورم اینه که .... که جدا از مسئله بیماری میتونیم این احتمال احتمال که مرحوم ایست قلبی کرده باشه . این طور نیست؟
- کاملا درسته پسرم . من هم به همین دلیل اول جواز دفن رو دادم ، اما نکته ای خیلی توجهم رو به خودش جلب کرده که احتمال ایست قلبی رو به طور کل ردش میتونیم بکنیم .
- چه نکته ای؟
- معمولا آثار کبودی در قسمت هایی از بدن مثل ناحیه سینه ، شکم ، پشت یا حتی زیر ناخنها به دلیل عدم خون رسانی و نرسیدن اکسیژن کافی در ایست قلبی کاملا طبیعیه ، اما در مورد ایشون آثار کبودی توی ناحیه ی لثه ها و زبان معلوم بود . و این در حالیه که اون مرحوم در طول زندگیش هرگز لب به سیگار و مواد مخدر نزده بود و اون بیماری کبدی هم آثار این کبودی رو ایجاد نمی کرد .
- پس به نظر شما اون مرحوم مسموم شده ! درسته؟
- کاملا !
- و این مسمومیت به دلیل سمی اتفاق افتاده که از طریق دهان و به طور مستقیم وارد بدن شده و نه از راه خوردن غذا و جذب در داخل معده ها و روده ها !
- بله پسرم ، همین طوره !
- پس با این حساب حدس شما چیزی مثله سیانور یا ......
- نه پسرم سیانور سم خیلی قوی و کشنده ایه که به محض جذب از طریق پرز های زبان شخص رو از پای در میاره و عمدتا با خونریزی از دهان فرد همراهه اما سمی که باعث مرگ اون مرحوم شده از نوع ضعیفش هست که آثار و علائم ظاهریش قابل شناسایی نیست .
- پس در یک صورت یک سم ضعیف میتونه باعث مرگ باشه که به طور مداوم و هر بار به مقدار کم مصرف بشه . به این ترتیب به مرور زمان تاثیر مرگبار خودش رو بر جا گذاشتن علائم معلوم و در بدن فرد می ذاره .
- همین طوره که تو میگی پسرم !
دکتر محمودی لبخندی زد و گفت : از همون دوران کودکی می شد حدس زد که هوش سرشار و استعداد ذاتی و علاقه زیاد به حرفه ی کاراگاهی و وکالت کار خودش رو در آینده میکنه .
مهراز سرش را پایین انداخت و سکوت کرد .
سپس سوال دیگری در ذهنش شکل گرفت و در جستجوی پاسخ دوباره لب به سخن گشود .
- خب جناب دکتر ، با توجه به ارتباط نزدیک شما با این خانواده چه کسی می تونسته مرتکب این جنایت بشه ؟
- مرحوم جهان بینی کسی رو نداشت . تنها وارثش افق ، فرزند تنها پسرشه که چند سال پیش بعد از مرگ همسرش از دنیا رفت ،افق با پدربزرگش زندگی میکرد ، یک خدمتکار مرد هم به اسم عزیز و یک آشپز زن هم به اسم طوبی هم سالهاست که در خانه سعید زندگی میکنند . طی این سالها ، من کس دیگه ای رو ندیدم .
- خب ، این خانم ... منظورم افق ، نوه مرحوم جهان بانیه ، ازدواج نکرده؟
- نه پسرم ، البته این موضوع واسه ی من هم تا حدی عجیب به نظر میرسه . افق دختر جوان و زیباییه . خوش صحبت و جذابه و از نظر ثروت و دارایی هم که پشتوانه محکم و قابل توجهی داره ، ام تا به حال که به سن سی و دو سالگی رسیده هنوز ازدواج نکرده !
مهراز سری تکان داد و گفت : پس با این حساب ما با چهار نفر در پی قتل سعیدخان سرو کار داریم !
- چرا چهار نفر؟
- خب ، افق ، طوبی ، عزیز و خود سعید خان!
- خود عطاءالله خان؟
- بله ! شما احتمال خود کشی رو فراموش کردین؟
- خودکشی ؟ نه اصلا ! اصلا !
- چرا؟ این هم میتونه یکی از احتملات باشه . ممکنه خود مرحوم به خاطر درد و رنجه بیماری لاعلاجش متوسل به مصرف سم کرده باشه یا شاید بدون آگاهی از اثر خطرناکی که داشته برای تسکین درد و به عنوان دارو از ماده ای استفاده می کرد که اثر مرگباری براش به جا گذاشته.
- نه !نه ! اون ... اون هیچ دارویی رو بدون نظر من استفاده نمی کرد . ازهمه مهم تر خیلی به زندگی امیدوار و دلبسته بود . بارها به من گفته بود که دلش نمیخواد بمیره . حاضره تمام ثروتش رو بده تا حتی اگه شده یک روز بیشتر زنده بمونه وقتی خبر وجود نشانه های بهبودیش رو دادم بهش موج تازه ای از عشق و امید درنگاهش پیدا شد . پس با توجه به شناختی که من داشتم ازش ، احتمال خودکشی به هیچ وجه وجود نداره !
- خیلی خوب دکتر ، من تسلیم شدم . به این ترتیب یکی از مظنونین این پرونده به کمک شما کنار گذاشته شد ، اما سه نفر دیگه چطور؟ نسبت به اونها هم شناخت کافی دارید؟
- افق رو از بچگیش میشناسم . دختر زیرک و مغروریه . خلق و خوش بیشتر شبیه پسرهاست . شاید به همین خوی مردانه است که هنوز ازدواج نکرده ، اما دختر هنرمند، مهربان و خوش قلبیه . به پدر بزرگش هم خیلی علاقه داشت . هرگز هم حاضر نشد پرستاری رو برای مراقبت از اون مرحوم به خونه بیاره . خودش تمام کار ها رو به تنهایی انجام می داد . از کارهای شخصی گرفته تا امور اداری و املاک و همه ی چیز هایی که به اون مرحوم تعلق داشت و بقیه امور . در حقیقت افق به عنوان مشاور با پدر بزرگش بودو همه چیز رو تحت نظر داشت . زن مدیر و لایقیه !
- پس این طور که پیداست اگر در زمان حیات پدر بزرگش ازدواج می کرد ، تمام امور از دستش خارج میشد و از طرفی ناچار بود از اون خونه بره !
- خب دکتر درباره ی خدمتکار ها چقدر میدونید ؟
- اون طور که سعید خان میگفت ، عزیز از کودکی خانه شاگرد خانواده جهان بینی بوده . ظاهرا اولش به همراه پدرش در آشپزخانه کار می کرده ، اما بعد از فوت اون چون جایی رو نداشته توی همین خونه می مونه و به عنوان خدمتکار به انجام کارهای منزل می پرداخته . مرد کم حرف و پرکاریه . ضمناٌ خیلی هم وفاداره !
- و طوبی؟
- طوبی هم آشپز خانواده هست . همیشه توی آشپزخانه مشغول پاک کردن برنج و شستن سبزیه . من یکی دو بار بیشتر ندیدمش اون هم برای گرفتن دستور پخت غذای رژیمی سعید خان بود که به اصرار زیاد و همراه هما به اتاق پذیرایی اومد و خیلی زود هم به آشپزخانه برگشت . زن جوان و نسبتا چاقیه . ظاهر خشن و تند خویی داره . آ ثاری از لطافت زنانه توی وجودش نیست . صدای کلفت و مردانه ای هم داره . که به اینجا که رسید آقای محمودی با لحن بامزه ای گفت : بین خودمون باشه ، من خودم کمی ازش می ترسیدم ، اما آدم بی آزار و آشپز ماهرییه ، سعید خان از دست پختش خیلی تعریف می کرد . چند دفعه ای که برای صرف شام موندم ، فهمیدم حق با اون مرحوم بوده و دست پخت خیلی خوبی داره !
بسیار خوب جناب دکتر ، به نظر شما عزیز یا طوبی می تونستن انگیزه ای برای قتل سعید خان داشته باشند؟
- در ظاهر که نه ! رابطه خیلی خوبی بین اونها برقرار بود . فکر نمیکنم این دو نفر مرتکب چنین جنایتی شده باشند !
مهراز سکوت کرد و در افکارش فرو رفت که صدای زنگ موبایلش به صدا در آمد و جواب داد .

ادامه دارد....