رمان آیلا (24)
آرتام
به آیلا که نگاه کردم نزدیک بود از تعجب شاخ در بیارم باخونسردی تمام رفت سمت دی جی و چیزی بهش گفت که دی جی میکرفون رو گرفت و همه رو دعوت به نشستن کرد و بعدش یه آهنگ آمریکایی گذاشت مخصوص رقص هیپ هاپ و تکنو و اینجور چیزا من هیپ هاپ بلد نبودم اما رقص سالسام خوب بود
از چیزی که دیدم ناخودآگاه ابرو هام پرید بالا و هم خندم گرفت آیلا رفته بود وسط داشتم نگاهش میکردم که شروع کرد به رقصیدن خیلی نرم حرکت های هیپ هاپ رو اجرا میکرد یه دفعه از این حرکتا که رو دست میچرخیدن رو انجام داد همه ی افرادی که تو سالن حضور داشتن با صدای بلند تشویقش میکردن بعضیا هم سوت میکشیدنو دست میزدن منم تو شک بودم خوبه دکتره اینقد قرتی بازی در میاره اگه نبود چی میشد . آخرای آهنگ بود که شلوارشو به طور نا محسوس بالا کشید و پاهاشو 180 باز کردو نشست همه دست زدن منم ناخودآگاه باهاشون همراه شدم رقصش محشر بود....
داشتم شام میخوردم که یه دختر حدودا 19 ساله اومد کنارم اخم کردم فک کردم اینم مثل چندتا دختری که تو این 2-3 ساعت سعی کردن مخمو بزنن اومده مخمو بزنه اما اون محکم زد رو شونم و گفت :
-چطوری داش؟
برگشتم سمتش قیافش خوشگل بود پیش خودم گفتم نکنه میخواد مخمو بزنه اما اون انگار فکرمو خوند چون یه خنده ای کرد و گفت :
-حتی فکرشم نکن من 14 سالمه
ناخودآگاه با صدای بلندی گفتم:
-نههه!!!!!!!!!!
-باور کن اما چون قدم بلنده همه فکر می کنن18-19 سالمه البته قیافمم تو این مورد بی تاثیر نیست...
آهی کشیدو ادامه داد:
دوست ندارم این طوری باشه چون احتمالا 4-5 سال دیگه همه فک میکنن 40 سالمه ...
-نه دیگه این طوری هم نیستی
یه نگاه از اونا یی که میکن خفه شو خر خودتی اما من راستشو گفتم !دیگه تا آخر شام اتفاقی نیفتاد...
ادامه دارد....