آرتام
یه نمه شک بر انگیز بود که بیمارستان بهم مرخصی داده تازه گفتن یه متخصص جدید اومده خوب امروز باید برم دانشگاه نا سلامتی استادم هاااا اهم اهم یه شلوار کتون توسی با تیشرت جذب مشکی و کت اسپرت توسی و یه کفش اسپرت مشکی پوشیدم موهامو دادم بالا البته نه از این تیغ تیغیا از اون مدل مردونه هااایه لبخند دختر کش زدمو کلید بی ام و مو برداشتم وپیش به سوی دانشگاه.....
وقتی رسیدم حدود ربع ساعت تا کلاس مونده بودپس رفتم سمت دفتر استادا هر چی باشه منم سالای آخر تحصیلمو اینجا گذرونده بودم هم استادا منو میشناختن هم من دانشگاهو بلد بودم وقتی وارد شدم با لبخند با همه سلامو احوال پرسی کردم
به ساعتم نگاه کردم وقتش بود که برم سر کلاس رسیدم پشت در کلاس یه نفس عمیق کشیدم و وارد شدم همه سریع سر جا شون نشستن منم وسایلامو گذاشتم رومیز
-سلام
همه با هم جوابمو دادن چون دوست نداشتم بشینم برگه حضور و غیابو برداشتم و قدم زنان به برگه توی دستم نگاه کردم خوب من وقتی اسم یه کسیو میخونم باید چند ثانیه بهش نگاه کنم تا قیافش یادم بمونه خواستم اولین اسمو بخونم که در به شدت باز شد و یه دختر که تا کمر خم شده بود گفت
-پخخخخخخخخخ
یه دفعه کلاس منفجر شد از خنده منم که خشکم زده بود دختر که شکه شده بود از کفشام تا نک سرمو نگاه کرد که یه دفعه یکی از دخترا گفت
-آیلااا
پشتش یکی از پسرا با عشوه گفت
-جوووووون
ادامه دارد.....