-بریم؟


-بریم



-ای خدا نگم چیکارت نکنه


-خو چی کار کنم


- خو آخه مجبور بودی عکست اینقدرگنده بدی چاپ کنن؟


-خو دوس دارم


-دختره ی خودشیفته مغرور


من با حرص-همینه که هست


بالاخره توهان عکسه رو تو ماشین جا داد و سمت خونه حرکت کردیم


-راستی آیلا دیروز رفتم دانشگاه(.......)


-هین راستی چی شد


- آب شو کشیدیم چلو شد


- از کی تا حالا کد بانو شدی


-بالاخره یکی پیدا میشه اون زبونتو ببره


-بشین تا پیدا بشه


- اه آیلا نپر تو حرفم خلاصه میدونی که الان حدودا اولای ترمه برای همین قبول کردن که از ادامه ترمبیای ولی روزای اول رو برات غیبت رد میکنن حالا میخوای بری یا نه


منم مات و مبهوت به توهان نگاه میکردم


-ی ی ی ینی کارای دانشگاهم ریف شد


-پ نه پ دارم برات روضه میخونم


بی توجه به حرفش جیغی از خ.شحالی کشیدمو شروع کردم درباره ی کلاسا پرسیدن



تو این 3 هفته تقریبا با بچه های کلاس جور شده بودم مخصوصا پرمیس که یه دختر با نمک و درسخونه 26 سالشه ونامزد کرده چهره ی دلنشینی داره چشمای بادمی به رنگ قهوه ای روشن پوستش خیلی سفیده و لب و دماغ کوچیکی داره اووووف دیرم شد تا به کلاس رسیدم درو باز کردمو با دیدن جای خالی استاد نفسی از سر آسودگی کشیدم اومدم بشینم که یه دفعه نیما نفس نفس زنان وارد شد
Rozali-2 هم اکنون آنلاین است. گزارش پست خلاف