رمان آیلا (9)
-خدااااااا دیگه کمر برام نموند
-اه آیلا چقدر غر میزنی
-توکه نشستی اینجا و دستور میدی معلومه که برات سخت نیس
-به من چه خونه خودته
- دهکه برادر ما رو باش
در حالی که زیر لبی غر میزدم جارو برقی رو خاموش کردم و یه نگاهی به خونه کردم خوب شده بود تو هال یه دست مبل ال جمع و جور با ست رنگای قهوه ای سوخته و آبی فیروزه ای وقالی همرنگش تو پذیرایی یه دست مبل با ست رنگای بنفش تیره و سفید وقالی ستش دو تا تی وی 48 اینچ برای هال و پذیرایی تمام وسایل آشپز خونه رو با رنگای سفید و نقره ای و مشکی خریدم وکلی چیزای رنگا وارنگ برای تو راهروی طبقه بالا یه قالی بلند مشگی پهن کردم و تمام خونه رو کاغذ دیواری با پیش زمینه سفید و طرح های نقره ای کردم دوس نداشتم وارد هر جا که میشی دیوار یه رنگ باشه یکی از اتاقا شد اتاق مطالعه و اون یکی رو توش 3 - 4 تا وسیله ی ورزشی گذاشتم حالا بریم سراغ اتاق خودم تمام وسایل اتاق به جز پرده و روتختیو چندتا از بالشتک های روی تخت و کاناپه 2 نفره ی توی اتاقم که زردبودن آبی کم رنگ بود تازه پس پریروز ینی همون 3 روز پیش رفتم آتلیه و با لباس زردم بلندم که مدل رومی بود و تاکمر تنگ و بعد لخت می افتاد چند تا عکس گرفتم با ژستای مختلف یکی شو دادم بزرگ کنن و بقیه با سایز معمولی امروز هم باید برم تحویلشون بگیرم یه چیز بگممم؟؟؟ اگه بگم تو حسابم 400 تومن بیشتر نیس باور میکنید ینی من هر چی تو این دو سال جون کندم و کار کردم تو دو هفته به باد رفت خو دیگه رفتم آماده شم که با توهان بریم عکسارو تحویل بگیریم شالو شلوارو کیف مشکی با مانتو سفید کالجای سفیدمو گرفتم تو دستم و رفتم پیش توهان...
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ساعت 15:30 توسط ♥♥♥مینا♥♥♥
|