-چه خوجگله اینجا


-واقعا؟


-اوهوم چند متره؟


-حدود 350 متر


خب بذار بگم وقتی که وارد میشی یه هال 40 متریه که سمت راست یه آشپز خونه ی بزرگ با ست سفید و نقره ای با رگه های سیاه وسمت راست در یه حمام ویه دستشویی بود خوب حالاهمین هال از قسمت شمال شرقی 4 تا پله میخورد و وارد پذیرایی بزرگی میشد حالا دوباره برگردیم تو هال که از شمال غربی پله میخورد سمت طبقه دوم هووم جالب شد تازه زیر پله اش هم یه بار خیلی خوشگل و جمع و جور هم بوددست توهانو کشیدم سمت خودم و رفتیم بالا یه راهرو بود که 5 تا در توش بود به ترتیپ بازشون کردم


1-اتاق


2-دستشویی


3-حمام


4-اتاق


5-یه اتاق بزرگ


تو اتاق یه در قدی شیشه ای بود که میرفت توی بالکن


با ذوق برگشتم سمت توهان


-عااااالیه


-حدس میزدم خوشت بیاد


-چقدر در میا....


نذاشت حرفمو تموم کنم


-حرفشم نزن این هدیه من و مامان بابا به تو باش


واقعا ممنونشم چونواقعا پولم نمیرسید تا بخرمش


با سرحرفشو تایید کردم لبخندی زد و گفت


-پس مبارکت باشه


-ممنون


-خواهش آجی گلم


با ای حرف از پله ها رفتیم پایین و از خونه زدیم بیرون


رفتیم تو آسانسور


-توهان بریم یه شیرینی فروشی خوب تا شیرینی بگیرم


-باش


آسانسور ایستاد وما رفتیم بیرون


سوار ماشین که شدیم شیشه رو کشیدم پایین و به بیرون نگاه کردم


داشتم به درختا که سریع از مقابل چشمام رد میشدن نگاه میکردم که توهان ایستاد


-من میرم شیرینی بگیرم


-خامه ای بگیر لطفا

-اوکی