رمان آیلا (7)
-چه خوجگله اینجا
-واقعا؟
-اوهوم چند متره؟
-حدود 350 متر
خب بذار بگم وقتی که وارد میشی یه هال 40 متریه که سمت راست یه آشپز خونه ی بزرگ با ست سفید و نقره ای با رگه های سیاه وسمت راست در یه حمام ویه دستشویی بود خوب حالاهمین هال از قسمت شمال شرقی 4 تا پله میخورد و وارد پذیرایی بزرگی میشد حالا دوباره برگردیم تو هال که از شمال غربی پله میخورد سمت طبقه دوم هووم جالب شد تازه زیر پله اش هم یه بار خیلی خوشگل و جمع و جور هم بوددست توهانو کشیدم سمت خودم و رفتیم بالا یه راهرو بود که 5 تا در توش بود به ترتیپ بازشون کردم
1-اتاق
2-دستشویی
3-حمام
4-اتاق
5-یه اتاق بزرگ
تو اتاق یه در قدی شیشه ای بود که میرفت توی بالکن
با ذوق برگشتم سمت توهان
-عااااالیه
-حدس میزدم خوشت بیاد
-چقدر در میا....
نذاشت حرفمو تموم کنم
-حرفشم نزن این هدیه من و مامان بابا به تو باش
واقعا ممنونشم چونواقعا پولم نمیرسید تا بخرمش
با سرحرفشو تایید کردم لبخندی زد و گفت
-پس مبارکت باشه
-ممنون
-خواهش آجی گلم
با ای حرف از پله ها رفتیم پایین و از خونه زدیم بیرون
رفتیم تو آسانسور
-توهان بریم یه شیرینی فروشی خوب تا شیرینی بگیرم
-باش
آسانسور ایستاد وما رفتیم بیرون
سوار ماشین که شدیم شیشه رو کشیدم پایین و به بیرون نگاه کردم
داشتم به درختا که سریع از مقابل چشمام رد میشدن نگاه میکردم که توهان ایستاد
-من میرم شیرینی بگیرم
-خامه ای بگیر لطفا
-واقعا؟
-اوهوم چند متره؟
-حدود 350 متر
خب بذار بگم وقتی که وارد میشی یه هال 40 متریه که سمت راست یه آشپز خونه ی بزرگ با ست سفید و نقره ای با رگه های سیاه وسمت راست در یه حمام ویه دستشویی بود خوب حالاهمین هال از قسمت شمال شرقی 4 تا پله میخورد و وارد پذیرایی بزرگی میشد حالا دوباره برگردیم تو هال که از شمال غربی پله میخورد سمت طبقه دوم هووم جالب شد تازه زیر پله اش هم یه بار خیلی خوشگل و جمع و جور هم بوددست توهانو کشیدم سمت خودم و رفتیم بالا یه راهرو بود که 5 تا در توش بود به ترتیپ بازشون کردم
1-اتاق
2-دستشویی
3-حمام
4-اتاق
5-یه اتاق بزرگ
تو اتاق یه در قدی شیشه ای بود که میرفت توی بالکن
با ذوق برگشتم سمت توهان
-عااااالیه
-حدس میزدم خوشت بیاد
-چقدر در میا....
نذاشت حرفمو تموم کنم
-حرفشم نزن این هدیه من و مامان بابا به تو باش
واقعا ممنونشم چونواقعا پولم نمیرسید تا بخرمش
با سرحرفشو تایید کردم لبخندی زد و گفت
-پس مبارکت باشه
-ممنون
-خواهش آجی گلم
با ای حرف از پله ها رفتیم پایین و از خونه زدیم بیرون
رفتیم تو آسانسور
-توهان بریم یه شیرینی فروشی خوب تا شیرینی بگیرم
-باش
آسانسور ایستاد وما رفتیم بیرون
سوار ماشین که شدیم شیشه رو کشیدم پایین و به بیرون نگاه کردم
داشتم به درختا که سریع از مقابل چشمام رد میشدن نگاه میکردم که توهان ایستاد
-من میرم شیرینی بگیرم
-خامه ای بگیر لطفا
-اوکی
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ساعت 15:25 توسط ♥♥♥مینا♥♥♥
|