X
تبلیغات
♥ رمان ...... رمان ...... رمان ♥ - رمان ایرانی

رمان

رمان های جدید

رمان عاشقانه

رمان جدید
خواندن رمان

بزرگ وکوچک کردن متن

رمان بی بهانه 15

تاريخ : پنجشنبه 1393/01/14 | 20:28 | نويسنده : ♥♥مهسا♥♥
سلاااااااااااممم اومدم با قسمت 15 رمان بی بهانه


نظر بادتون نرهااااااااااا






ادامه مطلب


سایر قسمت های این رمان

قسمت دوم رمان سربه هوا

تاريخ : سه شنبه 1393/01/12 | 20:10 | نويسنده : ♥فاطیما♥

بچه ها ادامه مطلب منتظرتونه=)

http://up.10li.ir/up/hdfun/Pictures/sar.jpg


ادامه مطلب


سایر قسمت های این رمان

رمان بی بهانه 14

تاريخ : سه شنبه 1393/01/12 | 18:24 | نويسنده : ♥♥مهسا♥♥

رمان بی بهانه 13

تاريخ : سه شنبه 1393/01/12 | 18:23 | نويسنده : ♥♥مهسا♥♥

رمان بی بهانه 12

تاريخ : سه شنبه 1393/01/12 | 18:21 | نويسنده : ♥♥مهسا♥♥
قسمت 12 رمان بی بهانه



ویرایش شد




ادامه مطلب


سایر قسمت های این رمان

رمان بی بهانه 11

تاريخ : سه شنبه 1393/01/12 | 18:16 | نويسنده : ♥♥مهسا♥♥

رمان بی بهانه 10

تاريخ : سه شنبه 1393/01/12 | 18:8 | نويسنده : ♥♥مهسا♥♥
سلااااااااااااامممم

خوبین؟؟؟


قسمت 10 رمان بی بهانه



ببینین چه قدر پست زیاد میذارم :-D



مرسی نظر بدین دیگه




ادامه مطلب


سایر قسمت های این رمان

قسمت اول رمان سربه هوا

تاريخ : سه شنبه 1393/01/12 | 0:41 | نويسنده : ♥فاطیما♥

سلام بچه ها

فاطیمام نویسنده جدید!!

این رمانی که میزارمو خودم مینویسم ...

داستان دختر ۲۳ساله ای به اسم پریساس که خانوادش مخصوصا مادرش

میخواد اون با پسر داییش ینی شهاب ازدواج کنه ولی پریسا

هیچ تمایلی به شهاب نداره وهمین حس از طرف شهابم هس

پریسا برحسب اتفاق

تو ایستگاه اتوبوس عاشق همکلاسیش میشه والبته همکلاسیشم

به اون میگه که اونو دوس داره .

 شهاب به پریسا پیشنهاد میده که یه نامزدی ساده بکنن وبعد

اونقدر باهم دعوا کنن تا خانواده ها باهم راضی شن که این دونفر از هم

جداشن ودست از سر شون بردارن ...

امیدوارم خوشتون بیاد بچه ها:)

ادامه مطلب قسمت اول داستـــــان


ادامه مطلب


سلام سلام سلام

تاريخ : یکشنبه 1393/01/10 | 21:55 | نويسنده : ♥venus♥

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

من venus،نویسنده ی جدید هستم:-))))))))))))))

خیلی خوشحالم از این که دارم رمانمو اینجا میذارم:-))))))))))))

اسم اولین رمانم آخرین نفسه:-)))))))))))))))

امیدوارم ازش خوشتون بیاد:-))))))))))))))

البته خلاصش هنوز اماده نیست:-(((((((((((

ولی به زودیه زود با خلاصه ی رمانم و یه پست تپل مپل برمیگردم:-))))))))))))

امیدوارم همیشه خوش باشین:-)))))))))))))

فعلا بای بای:-)




سایر قسمت های این رمان

رمان بی بهانه9

تاريخ : یکشنبه 1393/01/10 | 17:16 | نويسنده : ♥♥مهسا♥♥
قسمت 9 رمان بی بهانه 




ادامه مطلب


سایر قسمت های این رمان

رمان بی بهانه 6

تاريخ : یکشنبه 1393/01/10 | 14:54 | نويسنده : ♥♥مهسا♥♥
قسمت 6 رمان بی بهانه 



نظرررررررررر؟؟؟


ادامه مطلب


سایر قسمت های این رمان

رمان پروای من 29

تاريخ : یکشنبه 1393/01/10 | 8:47 | نويسنده : ♥نیلوفر♥
سلام..سلام..

خوبین بچه ها؟..

واقعا دست و دلم به پست گذاشتن نمیره..

وقتی میبینم دو سه تا نظر بیشتر نمیزارین اصلا نمیتونم راحت پست بزارم..

اگه میخونین که نظر بزارین اگه نمیخونین ادامه ندم..

شما نمیدونین چقدر سخته من از هزارتا کارم میزنم میام براتون پست میزارم بعد شما یه نظر ساده نمیزارین برام..

خیلی دلگیرم ازتون..

اما بازم دوستون دارم..

قسمت29 رمان پروای من

امیدوار خوشتون بیاد..بفرمایید ادامه مطلب..

بوس..بای..


ادامه مطلب


سایر قسمت های این رمان

خودم و رمان گلفـــــــــام

تاريخ : شنبه 1393/01/09 | 17:40 | نويسنده : ♥سارا21♥

سَـــــــــــلامـــــــــــــ

♥سال نو مبـــــــــارک♥


دوستای خوبم منو ببخشید بخاطر این همه تاخیر!

بعضی وقتا افسردگی هایی ناشی از زندگی اجتماعی میاد سراغم که رها شدن ازشون به زمان نیاز داره. این چند روز رفته بودم یه جای خیلــی خیلی دووووور.

حتی واسه تحویل سال هم با کسی تماس نگرفتم ترجیح دادم تنها باشم. من توی این مدت به خودمم فکر نمیکردم چه برسه به وب و رمان گلفام...
از ملیسای عزیزم واقعا معذرت میخوام
قول رمان بی بهانه رو بهش داده بود ولی نتونستم به قولم عمل کنم در عوض مهسا جان زحمتشو کشیده
اگه یه فرصت به من بدین قول میدم با انرژی فوق العاده بالا رمان گلفام رو ادامه بدم
مـــــــــــرسی از همه دوستان

♥ ♥ دوستتـــــــــــــون دارم ♥ ♥






سایر قسمت های این رمان

رمان بی بهانه 1

تاريخ : شنبه 1393/01/09 | 16:39 | نويسنده : ♥♥مهسا♥♥
سلاااااااممم اومدم با یه رمان خیلی توپ

رمان بی بهانه

نویسنده:loneAdi


به درخواست ملیسا جان...


قسمتی از رمان:

رو نیمکت آخر کلاس دراز کشیده بودم و داشتم به این نتیجه می رسیدم که چقدر این روزا کمبود خواب پیدا کردم که صدای نازنین رشته ی افکارمو پاره کرد.

نازنین- این فسیلم که نیومد امروز...

و با کمی مکث ادامه داد : تو چته؟؟ نعش کش لازم شدی؟؟

با بی حوصلگی جواب دادم- برو اونور حوصله ندارم.بزار بخوابم .دیشب تا صبح داشتم خر میزدم.

- خاک تو سر سگ خونت کنن...آخه کرّه خر...

- هوووووو... عین آدم زِر بزن.

- خب خری دیگه. تو که با سهمیه ی بابات درس نخونده قبولی. دیگه واسه چی انقد خودتو اذیت می کنی؟!!!

- با این سیستم آموزش پرورشی که ما داریم... می ترسم شب بخوابن ، صبح سر دستشویی زیاد بهشون فشار بیاد ابلاغیه درکنن که سهمیه ی فرزندان هیئت علمی برداشته بشه.

- دیگه انقدم خرتو خر نی....

- از اینم خرتو خرتره .....





ادامه مطلب


سایر قسمت های این رمان

رمان پروای من 28

تاريخ : شنبه 1393/01/09 | 7:29 | نويسنده : ♥نیلوفر♥
سلام..

خوبین؟..خوشین؟..عید خوش گذشته بهتون؟..

امیدوارم همیشه خوش باشین..

قسمت28 رمان پروای من

دوستای گلم اگه نظری انتقادی چیزی داشت بهم بگین واقعا خوشحال میشم..!

من میخوام با کمک شما قلممو قوی کنم مرسی..

دوستون دارم بوس..


ادامه مطلب


سایر قسمت های این رمان
X بستن تبلیغات