رمان

رمان

رمان های جدید

رمان عاشقانه

رمان جدید
خواندن رمان

رمان استایل 8

تاريخ : پنجشنبه 1393/09/27 | 15:19 | نويسنده : ♥♥♥♥آخروزمان♥♥♥♥

سلام

 

خیلی خیلی ببخشید

ادامه رمان استایل

 

قسمت نهم

 


ادامه مطلب


سایر قسمت های این رمان

پست38رمان سه تفنگدارضرب در2

تاريخ : پنجشنبه 1393/09/06 | 20:59 | نويسنده : ♥پریـا♥

خب دوستای گلم .. سلام دوباره میکنم 

خوشحالم از اینکه هنوز هم هستین ... امیدوارم بیشتر هم بشین 

خب اینم اولین پست بعد از مدت ها 

بچه ها اینجا یه پست از رمثل رمان عقب تره که من کلا 

اون پست و پاک کردم و بیخیال اون پست بشین 

ادامه داستان همین پسته ... فقط یه چیزی

روند داستان از اینجا به بعد تغییر میکنه 

و داستان یکم عوض میشه 

امیدوارم دوسش داشته باشین 

منتظرنقدا و نظراتون هستم 

بوووسسس ... فعلا بابای

در پناه حق....


ادامه مطلب


سایر قسمت های این رمان

رمان سیگار شکلاتی هما پور اصفهانی

تاريخ : دوشنبه 1393/08/26 | 17:29 | نويسنده : ♥♥♥♥آخروزمان♥♥♥♥

به نام خدا

 

با سلام

 

عنوان: رمان سیگار شکلاتی

 

نویسنده:خانم هماپور اصفهانی

نویسنده سایت نودهشتیا..

 

جلد رمان سیگار شکلاتی

 

 

خلاصه رمان:

 

 یک پاکت سیگار ... ضربه ای به زیر پاکت ... بالا پریدن یک نخ سیگار از جلد زرورقی ... آن را با دو انگشت بیرون می کشد..می گذارد کنج لبش و با آتشی که سرد تر از آتش جهنم زندگیش است روشنش می کند، همزمان پک می زند ... عمیق ... با همه رگ و پی تنش ... سر سیگار سرخ و داغ می شد و قلب او آبی و خنک ... طعم گسش اول حنجره اش را خراش می دهد و بعد از آن قلبش را در هم می فشارد، فیلتر شکلاتی سیگار دهنش رو خوش طعم میکند اما همزمان طعم تلخ دود اخمهایش را در هم می کشد ... اما چیست این لذتی که باعث می شود پک دوم را محکم تر بزند و خط اخمی بین پلک هایش بنشاند؟ بوی شکلات داغ اطرافش را پر می کند، همان بویی که سالهاست اتاقش را عطر آگین کرده ... همان بویی که سالهاست همراه عطرهایش شده ... باز هم پکی دیگر و باز اسیر لذت می شود ... در این لذت کسی را سهمیم نمی کند مگر کسی که لذت کشیدنش را چشیده باشد و درکش کند! پک بعدی را لطیف تر می زند و باز هم توی ذهنش ... نه توی واقعیت ... فریاد می زند: «آهای شما! شما که نمی دانید من کیستم، چیستم، در ذهنم در دلم چه می گذرد چرا ادعایتان می شود؟!! فکر می کنید هر چه زندگی را تلخ تر کنید بر من سخت تر می گذرد؟ سخت در اشتباهید ... زندگی من تلخ است اما به تلخی یک پک سیگار ... تلخ و پر از لذت که حاضر نیستم در آن سهیمتان کنم ... این تلخی و آن لذت همه متعلق به من است ... تا آخرین لحظه زندگیم» اوست شاه جوانمردی که هرگز و هرگز با ناجوان مردی کسی را روی کرسی قضاوت نمی نشاند ... اما سالهاست خودش را روی کرسی نشانده اند و دم به دم حکم اعدامش را می دهند ... طناب به دور گلویش حلقه می کنند ... جانش را از حنجره اش بیرون می کشند و لحظه آخر دستور ایست می دهند ... عفوش می کنند ... اما باز فردا روز از نو روزی از نو ...دیدمت .... آویزان ... با پاهای کبود ... روحت آزرده بود، روح پاکت را به سلاخی کشیدند، طاقت نیاوردی، پس جسمت را نیز آزرده ساختی تا ببری از این دنیا ... بریدی اما پس من چه؟! من چه کنم بی تو وقتی بی تو بودن را یاد نگرفته ام! تو می دانی که بی تو هیچ نیستم اما می بری. از من و از هر چه که تو را نابود کرد ... پس نابود می کنم ... نابود می کنم هر آنچه نابودت کرد ... محکم بودن را یادت ندادم ... شکستی ... پس می خواهم جای تو هم محکم باشم ... جای تو هم زندگی کنم و ببرم نفس کسانی را که نفست را بریدند ... می خواهم زن نباشم ... می خواهم یک تنه مبارزه کنم ... برای تو ... برای خونی که در تنت منجمد شد و جانت را گرفت ... منی که شاهزاده بودم ... منی که خالص بودم ... حال به خاطر تو و بازگردان آرامشت، می خواهم اسیر باشم و ناخالص ...

 

 

(جهت معرفی این رمان زیبا...)

 

 




سایر قسمت های این رمان

رمان استایل 8

تاريخ : پنجشنبه 1393/08/22 | 17:34 | نويسنده : ♥♥♥♥آخروزمان♥♥♥♥

رمان استایل

 

 

قسمت هشتم

 

هما


ادامه مطلب


سایر قسمت های این رمان

رمان ببار بارون54

تاريخ : پنجشنبه 1393/08/22 | 17:25 | نويسنده : ♥♥♥♥آخروزمان♥♥♥♥

با سلام

 

بعد قرن ها آمدیم

 

با عرض پوزش به دلیل بسته بودن وب به مدت 2 ماه..

 

اما رمان ببار بارون ادامه...


ادامه مطلب


سایر قسمت های این رمان

رمان احساس خاموش قسمت آخــــــر!..

تاريخ : سه شنبه 1393/06/11 | 3:32 | نويسنده : ♥نیلوفر♥

سلام..شرمنده ام قرار بود دیروز صبح پست رو بزارم اما یه دفعه نتم قطع شد هرکار کردم وصل نمیشد..ببخشید بدقول شدم اما دسته من نبود..

قسمت اخر رمان احساس خاموش!..

دوستای گلم حرفامو اخر پست گذاشتم براتون..الان بفرمایید رمان رو بخونین امیدوارم خوشتون بیاد!..

فقط نظرتون رو از اول تا اینجا بطور کلی بهم بگین..می خوام بدونم از قسمت اول تا قسمت اخر به نظرتون چطور بوده..ممنونم!..

اهان راستی عکس سامان رو تو سری قبل گذاشته بودم!..

دوستون دارم زیــــــــــــــــــــــــــاد!..


ادامه مطلب


سایر قسمت های این رمان

سری اخر عکس شخصیتهای رمان احساس خاموش!..

تاريخ : جمعه 1393/06/07 | 2:59 | نويسنده : ♥نیلوفر♥

سلام خواهرای گلم..خوبین؟..

سری اخر عکس شخصیت های رمان احساس خاموش!..

اگه بعد از قسمت اخر عکسارو میزاشتم کسی نمی دید پس قبلش میزارم  وبعد رمان رو میزارم..فقط یکم یکم تحمل کنین من دارم روی قسمت اخر کار میکنم تا یه چیز خوب از اب دربیاد و تکلیف همه چی معلوم شه!..

شرمنده ام که اینقدر معطل شدین..نمی خوام اخرش سطحی تموم شه دارم روش کار میکنم تا بهترین نحو تموم شه..ممنونم ازتون که اینقدر مهربونین و با حوصله!..

دارم براتون یه یادگاری از احساس خاموش درست میکنم که هرموقع دیدین یادش بیوفتین!..همراه با پست اخر میزارمش..امیدوارم خوشتون بیاد!..

روز دختر رو به همه ی خواهرای گلم و همه دخترای ایران تبریک میگم..براتون ارزوی بهترین هارو دارم عزیزای دلم!..

دوستون دارم خیلی زیاد..می بوسمتون..مراقب خودتون باشین..بابای!..


ادامه مطلب


سایر قسمت های این رمان

رمان احساس خاموش 52

تاريخ : سه شنبه 1393/06/04 | 2:30 | نويسنده : ♥نیلوفر♥

سلام عزیزای دل خودم..

خوبین؟..خوشین؟..چه خبر؟..من فقط می تونم بگم شرمنده ام..یه کاری برام پیش اومد که اصلا نتونستم بیام وب..به مهربونی خودتون ببخشید دیگه..

قسمترمان احساس خاموش!..

خوب یک قسمت دیگه بیشتر نمونده که همه سعیمو میکنم خیلی خیلی زود بزارم..

یه سری از دوستای گل گفته بودن رمان خیلی مزخرف شده..هرچند دوسه نفر این حرفو زدن اما حس میکنم یه نفره که چندبار نظر گذاشته..اما بازم نظر همتون محترمه..من شرمنده ام که رمان به دلتون نمیشینه..خیلی زود تمومش میکنم و خلاص...

از همتونم بابت نظرات فوق العاده دلگرم کنندتون ممنونم..کلی بهم انگیزه میدین برای رمان بعدی..قسمت اخر رو که گذاشتم اسم رمان بعدی رو میگم و دوسه روز بعد پست خلاصه و معرفیش رو میزارم..امیدوارم اونو هم دوست داشته باشین و همراهیم کنین..

هرچند دوست نداشتم این رمان تموم بشه اما اخرش همینه دیگه..باید تموم بشه..اونقدری با نظراتتون بهم امید دادین که خیلی زود دوست دارم رمان بعدی رو شروع کنم و دوباره پیشتون باشم..از حمایتتون خیلی ممنونم!..

می بوسمتون..تا قسمت اخر رمان می سپارمتون دسته خدا..مواظب خودتون باشین..خدانگهدارتون!..


ادامه مطلب


سایر قسمت های این رمان

رمان تلقین عشق

تاريخ : یکشنبه 1393/06/02 | 19:13 | نويسنده : ♥♥♥♥آخروزمان♥♥♥♥

بسم الله الرحمن الرحیم 

با نام  خدا شروع کنی کار را، خوار ها گل می شود...

سلام به همه همراهان و خواننده های گل رمان رمان رمان

 

اولین رمان جدیمون!

چرا جمع بستم چون آنابیتا عزیز هم کمک میکنن!

 

اما داستان ما واقعیست!

برخلاف همه رمان های دیگه که شخصیت اصلی داستان تنهای تنها خسته بی  هم دم از همه بریده و..

 

یکی اینکه هیچکس تنها نیست چون هر کی خدا هواشو داره!

ولی این مرد داستان ما همه دورو ورش رو گرفتن ولی تنهاس!

اینه که میگن همه رو داری هیچکیو نداری!

 

عشق تو نگاه اول؟عشق اولین؟ عشق چیست کیست کجاست؟

اولا عشق رو تو حوزه  ادبی

دکتر علی شریعتی:

عشق‌ تنها کار بی‌چرای‌ عالم‌ است‌،

چه‌، آفرینش‌ بدان‌ پایان‌ می‌گیرد، نقش‌ مقصود در کارگاه‌ هستی‌ اوست‌.

-----------------

عشق در حوزه علمی

می توان گفت که هر فردی در زندگی خود حداقل یک بار هم که شده عشق را تجربه می کند...

می توان گفت که هر فردی در زندگی خود حداقل یک بار هم که شده عشق را تجربه می کند. عشق و عاشقی هیچ ارتباطی به سن و سال، جنسیت، شغل و موقعیت اجتماعی ندارد و تقریبا افراد در همه جوامع و فرهنگ ها عاشق می شوند. فکر می کنید چه زمانی متوجه حضور فردی در قلب خود می شوید؟ این حس چه تغییراتی در شما به وجود می آورد؟ این حسی که پیدا کرده اید، زودگذر است یا ماندگار؟ اصلا این احساس از کجا و چگونه در شما پدیدار می شود؟

فرضیه های علمی در مورد عشق!:

عشق نتیجه اوج گیری میزان ماده فنیل ایتلامین، مولکولی پیام دهنده در مغز که ساختمان شیمیایی مشابه آمفتامین دارد، است. برخی دیگر افکار ناخوانده عشق را به کاهش یافتن سیستم های سروتونین یک ماده شیمیایی پیام رسان دیگر در مغز نسبت می دهند..


خوب بسه زیاد سخنرانی کردیم!

بریم سراغ داستان..

ولی تو این عشق استثانا هایی هم است!

یکی  عاشق میشه همش دوست داره طرفش رو ببینه محلش بزاره.

وقتشو با اون بگذرونه..

ولی مرد داستان ما!!

 

اینجاست که عشق تلقینی معلوم میشه و باعث میشه که زندگیش عوض بشه!

 

خلاصه: داستان مردی جوان و تنها که در سن کم معاش خانواده را تامین و تجربه زیادی در مواجه با جامعه وبالا و پایین شدن ها شوخی ها واقعیت ها ارتباط ها و... را ندارد!

واقعیت شخصیت داستان ما را فردی ساده بدانید! که اما این داستان واقعیست!

...

منتظر شروع رمان در روزهای آینده باشید.

 

جلد رمان تلقین عشق....

 

 




سایر قسمت های این رمان

رمان سقوط هواپیما(15)

تاريخ : شنبه 1393/06/01 | 16:32 | نويسنده : ♥♥♥♥آخروزمان♥♥♥♥

سلام به همه

ببخشید دیر شد

 

رمان سقوط هواپیما

 

قسمت 15


ادامه مطلب


سایر قسمت های این رمان

رمان احساس خاموش ادامه 51

تاريخ : چهارشنبه 1393/05/29 | 4:32 | نويسنده : ♥نیلوفر♥

ادامه قسمتمنو عشقمرمان احساس خاموش..

دوستای عزیزم چون زیاد بود تو یه پست جا نشد مجبور شدم دو پستش کنم..

نظردهی پست قبل رو غیر فعال کردم..نظراتون رو تو این پست بدین ممنونم ازتون..امیدوارم خوشتون بیاد..

دوستون دارم..بوس..یاحق!..


ادامه مطلب


سایر قسمت های این رمان

رمان احساس خاموش 51

تاريخ : چهارشنبه 1393/05/29 | 4:29 | نويسنده : ♥نیلوفر♥

ســـــلام عزیزای دلم..

خوبین؟..خوشین؟..سلامتین؟..دلم براتون یه ذره شده بود..این چند روز سرم خیلی شلوغ بود..داشتم رمان پروا رو ویرایش میکردم..بازبینی شده بود و فقط چندروز وقت داشتم تا ویرایشش کنم برا همین شرمنده شما شدم!..

قسمتمنو عشقمرمان احساس خاموش..

از همتون ممنونم که ازم حمایت کردین..ازتون ممنونم که این همه بهم اعتماد دارین..وقتی نظراتتون رو خوندم باور کنین نفسم بالا اومد..وقتی دیدم هیچ کدوم از کاراش نتیجه نداشت دوست داشتم همتون کنارم بودین تا دلم می خواست بوستون میکردم خخخ!..(البته فقط ابجی ها)

واقعا وقتم کم بود برا همین نتونستم جواب همه نظرات رو بدم..پس ببخشید منو..فقط اومدم سریع رمان رو بزارم و برم..این پست خیلی خیلی تپله!..تقدیم به همه ی شما مهربونا..

اگه بتونم و وقت یاری کنه قسمت بعد رو هم مثل این قسمت زیاد مینویسم و تمومش میکنم دیگه دو قسمت نشه..همه ی سعیم رو میکنم تا تو یه قسمت تمومش کنم و مثل این تپل باشه..

دوستون دارم عزیزای دلم..می بوسمتون..مواظب خودتون باشین..یاحق!..


ادامه مطلب


سایر قسمت های این رمان

رمان احساس خاموش 50

تاريخ : پنجشنبه 1393/05/23 | 7:51 | نويسنده : ♥نیلوفر♥

سلام عزیزای دلم خوبین؟..چه خبرا؟..

قسمترمان احساس خاموش..

دوستای گلم یه وقت ناراحت نشین نظرای بعضی هارو جواب میدم و بعضی هارو نه..من چاکر همتونم هستم..اما چون وقتم کمه فقط نظرایی رو جواب میدم که نقد باشه یا سوالی پرسیده باشن..

بقیه رو کلی همینجا جواب میدم:

-ممنونم از همتون که اینقدر بهم لطف دارین..فداتون بشم..با خوندن نظراتون کلی انرژی میگیرم و انگیزه م برای این رمان و رمانای بعدیم زیاد میشه..از همینجا روی همتون رو میبوسم..

نظراتون خیلی کم شده ها..از 70 رسیدیم به 30..چرا؟..مشکلی هست؟..نمی خونین یا می خونین و نظر نمیزارین؟..اگه مشکلی هست بگین تا درست کنم..ممنون

گفته بودم احتمالا تا قسمت 50 تموم میشه رمان اما نشد دیگه..خواستم یکم از زندگیشون هم بنویسم..پس ببخشید..

اینم یه قسمت که یه ابهام دیگه براتون باز شد..فدا همتون بشم که اینقدر مهربونین و باهام کنار میایین!..

دوستون دارم زیاد..عاشقتونم..میبوسمتون..یاحق!..


ادامه مطلب


سایر قسمت های این رمان

رمان صرفا جهت اینکه خرفهم شی قسمت آخر

تاريخ : سه شنبه 1393/05/21 | 16:55 | نويسنده : ♥♥♥♥آخروزمان♥♥♥♥

سلام و بلاخره

انتظار ها به سر رسید

این رمان هم به پایان رسید

 

با همه خوب بدش مارم حلال کنید اگه دیر و زود شد تقصیر ما نبود تقدیر ما بود!

از همه ممنون که همراهی کردید.


 

تو خوبی از جنس یک رویایی 

تو بهترین  تصویر این دنیایی

دوست دارم خوب یادت بمونه

این احساسو جز من کی میدونه

حالا فهمیدی که نمیشه

حتی یه لحظه قد یه نفس بی تو باشم

نمیخوام نه نمیشه که از فکر تو جدا شــــــــم


ادامه مطلب


سایر قسمت های این رمان

رمان احساس خاموش 49

تاريخ : دوشنبه 1393/05/20 | 4:33 | نويسنده : ♥نیلوفر♥

سلام دوستای گل خودم..

خوبین؟..چه خبرا؟..چه میکنین با بدقولی های من؟..به همین زودی تمومش میکنم تا از دستم راحت شین!..

قسمترمان احساس خاموش..

واییی چه چیزایی درباره این سامانه گفته بودین..بیچاره..قسمت بعد یه شوک بزرگ براتون دارم..یه شوک که مطمئنم هیچکدومتون بهش فکرم نمیکنین!..

من هرچی این رمان رو بهم بریزم عشق باران و امیر همینطور میمونه..اینو تغییر نمیدم چون اصل رمان عشق این دونفر بود..

دوست گلم که نظرت خصوصی بود نتونستم جواب بدم..باران همون موقع هم که خیلی مغرور بود بازم با نزدیکاش و عزیزاش مهربون و خوب رفتار میکرد..الان که دیگه با اون اتفاقی براش افتاده خیلی تغییر کرده..خانومی یکمی اعتماد کن تا متوجه همه چی بشی..ممنونم!..

خوب بفرمایید برید سراغ رمان..این قسمت خیلی خوبه برین حالشو ببرین خخخ!..

دوستون دارم..میبوسمتون..مواظب خودتون باشین..خدانگهدارتون!..


ادامه مطلب


سایر قسمت های این رمان