رمان

رمان های جدید

رمان عاشقانه

رمان جدید
خواندن رمان

بزرگ وکوچک کردن متن

رمان اگر چه اجبار بود6

تاريخ : دوشنبه 1392/03/13 | 21:14 | نويسنده : ♥♥♥مینا♥♥♥

رمان اگر چه اجباربود 5

تاريخ : دوشنبه 1392/03/13 | 21:11 | نويسنده : ♥♥♥مینا♥♥♥

رمان اگر چه اجبار بود4

تاريخ : شنبه 1392/02/07 | 17:56 | نويسنده : ♥♥♥مینا♥♥♥

رمان اگر چه اجبار بود3

تاريخ : پنجشنبه 1392/01/29 | 10:23 | نويسنده : ♥♥♥مینا♥♥♥

رمان اگر چه اجبار بود2

تاريخ : چهارشنبه 1392/01/28 | 23:38 | نويسنده : ♥♥♥مینا♥♥♥

رمان اگر چه اجبار بود1

تاريخ : چهارشنبه 1392/01/28 | 23:32 | نويسنده : ♥♥♥مینا♥♥♥
رمان اگر چه اجبار بود



خلاصه ی داستان:

دختری زجر کشیده...بی گناه مجازات میشود و در این مجازات پسری را هم با خود شریک میکند...نمیخواهد..اما برای حفظ آبروی پدرش مجبور میشود..همه چیز اجبار است...!!


شخصیت ها...:

راویس: شخصیت اول داستان..دختری مهربون..عاشق..ناز..خوشگل..خلا صه همه چی تموم!
آروین: پسری جذاب...از بردیای غرور تلخم جذاب تر..مغرور نیس اصلاً چون نخواستم تکراری شه..اما همچین عاشق
و سینه چاکم نیستا...از راویس متنفره! به معنای حقیقی..تنفرشو پای غرورش نزارین..
رادین :برادر بزرگه ی آروین..خیلی جدی و اخمو و بداخلاق...که حرص خودمم درمیاره..
گیسو: زن رادین..دختری شیطون..ناز..که بعد بیشتر باهاش آشنا میشین..
مریم: حالا فعلاً نمیگم کیه..سکرته!
و..

موضوعشم کاملاً عاشقانه و عارفانس
مقدمه:
همه چیز برای من یک بازی بود..
یک بازی تلخ و اجباری..
اصلاً نمیدونستم با این بازی چی به سر خودم و اون بیچاره میاد..
فقط برام آبروی بابام مهم بود..
اما اون بیچاره..!!
تقصیری نداشت..
مجبور بودم در برابر نگاه های سرد و پرسشگرانش فقط سرمو بندازم پایین و سهم اون فقط سکوت بود..
سکوت...!!
صدای خرد شدن غرور و احساس و شخصیتشو میشنیدم..اما..
کاری از دستم برنمیومد..خودمم بازیچه بودم!
این لکه ی ننگی بود که داشت آبروی چندین ساله ی بابامو میبرد..چاره ای نبود..!
نمیدونستم تا کی باید همدیگر رو تحمل کنیم..اما بد کردم باهاش! خیلی بد!
اما هر چی بود..باید خودمو آماده ی یه زندگیه جهنمی و شوم که در انتظارم بود میکردم..
خودمو به تقدیر سپردم..
هر چه بادا، باد....!!







منبع:http://www.forum.98ia.com




ادامه مطلب


سایر قسمت های این رمان
X بستن تبلیغات