رمان

رمان

رمان های جدید

رمان عاشقانه

رمان جدید
خواندن رمان

سلام

تاريخ : یکشنبه 1392/04/02 | 15:17 | نويسنده : ♥♥♥مینا♥♥♥
سلام ...من خیلی از دست بعضیا تون عصبانیم
من وقتی یک رمان میزارم مرض ندارم  ادامشو ندم و هم وقت خودم رو تلف

کنم و هم شما رو!!!!!!!!!!!!!

پس لطفا خانم طناز اگه جرئت داشتی نظرت رو خصوصی نمی دادی تا بقیه

میزان شعور و شخصیتت رو بفهمن!!

اولا همه ی اونایی که گفتی خودتی

دوما شما غلط(بچه ها ببخشید ) میکنی وارد این سایت میشی اگه

مشکلی داری!!!!!!

من فقط با خود طناز بودمااااا




http://s5.picofile.com/file/8158550526/romanadsww.gif

سایر قسمت های این رمان

دانلود رمان طلایه

تاريخ : جمعه 1392/03/31 | 17:27 | نويسنده : ♥♥♥مینا♥♥♥

نوشته ی نگاه عدل پور

ساخت :فرزانه

بخشی از رمان طلایه

اشکان که با اون چشماي خمار عسلي رنگش نگاه عميقشو به چهره ام دوخته بود،گفت:

حالا خونتون کجاست...؟ آهسته گفتم: شما تا همون 1باغ بريد بقيشو ميگم. سرشو آهسته

 تکــــــــون داد و اتومبيلشو روشن کرد و از در بزرگ باغ خارج شد،در دل تاريکي پيش ميرفتيم...

مدتي در سکوت راند...تا اينکه گفت: اسمتون يادم رفت،افتخار همراهي با.... آهسته گفتم: طلايه

هستم.  لبخند مرموزي زد و گفت: چه اسم برازنده ايي! بعد نگاهي به من که تا اخرين حد ممکن

به سمت در اتومبيل چسبيده بودم،انداخت. نميدونستم چي بگم.سکوت کرده بودم و در دل دعا دعا

ميکردم هرچه زودتر اون شب لعنتي تموم شه.نميدونم اين سکوت چقدر طول کشيد و من در افکار ضد

 و نقيضم دست و پا زدم که با توقف کامل اتومبيل چشمامو باز کردم. لحظه اي از اون چه ميديدم،قدرت

 نفس کشيدن رو هم از دست داده بودم.با بهت به حياطي که وسط آن ساختمان سفيدي قرار داشت

خيره شدم. انگار مغزم قدرت تجزيه وتحليل آنچه چشمهام ميديد رو نداشت.با ترس تمام قوايمو که برام

مونده بود رو جمع کردم و در چشمهاي مشتاق اشکان که به قرمزي ميزد خيره شدم و با لکنت گفتم:

 اينجا کجاست منو آوردي؟


 
 
 




http://s5.picofile.com/file/8158550526/romanadsww.gif

سایر قسمت های این رمان

رمان طلایه قسمت آخر

تاريخ : پنجشنبه 1392/01/22 | 10:54 | نويسنده : ♥♥♥مینا♥♥♥

بچه ها ببخشید ولی انگار این پست آخرین قسمت


من هرچی گشتم پیدا نکردم  تو دانلودش رو هم نگاه کنین این آخرین قسمتش



هست


ادامه مطلب


http://s5.picofile.com/file/8158550526/romanadsww.gif

سایر قسمت های این رمان

رمان طلایه18

تاريخ : پنجشنبه 1391/12/03 | 20:28 | نويسنده : ♥♥♥مینا♥♥♥

رمان طلایه17

تاريخ : پنجشنبه 1391/12/03 | 20:27 | نويسنده : ♥♥♥مینا♥♥♥

رمان طلایه 16

تاريخ : پنجشنبه 1391/12/03 | 20:26 | نويسنده : ♥♥♥مینا♥♥♥

رمان طلایه 15

تاريخ : پنجشنبه 1391/12/03 | 20:25 | نويسنده : ♥♥♥مینا♥♥♥

رمان طلایه14

تاريخ : پنجشنبه 1391/12/03 | 20:24 | نويسنده : ♥♥♥مینا♥♥♥

رمان طلایه13

تاريخ : پنجشنبه 1391/12/03 | 20:23 | نويسنده : ♥♥♥مینا♥♥♥

رمان طلایه12

تاريخ : پنجشنبه 1391/12/03 | 20:22 | نويسنده : ♥♥♥مینا♥♥♥

رمان طلایه11

تاريخ : پنجشنبه 1391/12/03 | 20:21 | نويسنده : ♥♥♥مینا♥♥♥

رمان طلایه10

تاريخ : پنجشنبه 1391/12/03 | 20:18 | نويسنده : ♥♥♥مینا♥♥♥

رمان طلایه9

تاريخ : پنجشنبه 1391/12/03 | 20:16 | نويسنده : ♥♥♥مینا♥♥♥

رمان طلایه8

تاريخ : پنجشنبه 1391/12/03 | 20:13 | نويسنده : ♥♥♥مینا♥♥♥

رمان طلایه7

تاريخ : پنجشنبه 1391/12/03 | 20:9 | نويسنده : ♥♥♥مینا♥♥♥